
بریدههایی از کتاب راز اسب های توی آینه
۴٫۷
(۲۲)
آدمهای ساکت رازی توی وجودشون دارن. آبهای راکد جریان عمیقتری دارن.
کاربر ۲۰۳۸۸۰۵
روی نیمکتی مینشست و بین گلهای بهاری همینطور کتاب میخواند. اما بارش بارانهای تابستانی که شروع شد، آبهای راکد عود کرد و در ماه اوت بستری شده بود. دیگر نمیتوانست گلها را ببیند. دکتر ترنر مدادها را برایش آورد تا بتواند نقاشی بکشد. فکر نمیکنم کسی تا حالا به او گفته باشد که مدتهاست تمام گلها خشک شدهاند.
(: Nazanin :)
میتوانم رازی را به شما بگویم؟
حالا میدانم چرا شهریار اسبها به دنیای ما آمد و اسم خودش را گذاشت تامس و توی یک کلبه زندگی کرد. چون دنیای ما که آن پایین امتداد دارد ـ تپهها و درختها و آفتاب روی پشتبامها ـ فقط خاکستری و قهوهای نیست. آن پایین کلی رنگ هست؛ سبزها و قرمزها و آبیهایی به عمق دریا.
فقط باید بدانید کجا را نگاه کنید.
کاربر ۲۰۳۸۸۰۵
به پشت غلت میزنم و به سقف اتاق آنا نگاه میکنم. اینجا یه زمانی اتاقخواب خودِ شاهزادهخانم بود. یک نقاشی رنگروغن از خدایان یونانی سقف را پوشانده؛ خدایانی که بعضیهایشان قوی و خوشقیافهاند و بقیه شکمهای ورآمدهای دارند و موهایشان از سنگ تراشیده شده. آنا قصههایی از آنها برایم تعریف میکند؛ زئوس، هرا، هادس. اما فقط وقتی که خواهرها نزدیک ما نباشند قصه تعریف میکند. آنها به این قصهها میگویند کفرآمیز.
حسین عشریه
در یکی از نامههایت حسی را توصیف کردی که ـ اگر اشتباه نکنم ـ خشم شدیدت نسبت به اسب سیاه بود. متأسفانه این خشم درست نیست. میدانی، اسب سیاه شر به پا نمیکند، فقط به این دلیل که از آن لذت میبرد. او هم در زندگیاش حق و حقوقی دارد. او هم توی این دنیا جایی دارد. او هم برای خودش اسمی دارد: وولکریگ . اسبهای بالدار من اوج میگیرند، چون کارشان همین است. وولکریگ شکار میکند، چون کارش همین است. سعی کن بفهمی. ما میتوانیم در مقابلش مقاومت کنیم. میتوانیم با او مبارزه کنیم. اما نمیتوانیم او را سرزنش کنیم، چون کاری را انجام میدهد که برای آن ساخته شده.
سرنوشت فاکسفایر دیگر در دستهای خودش است. تو دوست خوبی برایش بودی ـ و دوست خوبی برای من.
حسین عشریه
حجم
۷۲۰٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۱۶ صفحه
حجم
۷۲۰٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۱۶ صفحه
قیمت:
۱۲۳,۰۰۰
تومان