جملات زیبای کتاب دنیای بی کران، سلام! | طاقچه
تصویر جلد کتاب دنیای بی کران، سلام!

بریده‌هایی از کتاب دنیای بی کران، سلام!

امتیاز
۴.۱از ۱۳ رأی
۴٫۱
(۱۳)
تا قطعی نشده، جار نزن؛ این جمله را یک جایی شنیده بود.
seyed
«توی زندگی هر سؤالی که می‌خوای، بپرس؛ ولی نپرس که چی بشه؟ این بدترین سؤال دنیاست.»
Tiana
ولی بالاخره هر کسی با هر اعتقادی، کسی را دارد که هر وقت خواست توی خلوت خودش با او درددل کند.
Book
«اگه چیزهای بد نباشن، چیزهای خوب هم در کار نیست. می‌شن یه سری چیز!
~somy
«گریه کردن واسه روح خوبه. معنی‌ش اینه که یه چیزی توی وجودت باید آزاد بشه... و اگه اون چیز رو آزاد نکنی، اون‌قدر روت سنگینی می‌کنه که دیگه نمی‌تونی حرکت کنی.»
بلاتریکس لسترنج
خیلی کارها هست که می‌شود کرد. من به هوارتا دوست، هیچ احتیاجی ندارم. حتی به یکی هم احتیاجی ندارم. فقط به خودم احتیاج دارم، مگر نه؟ تکی از همه بهتر است. دردسرش هم کمتر است.
سمانه انصاف جو
البته فرقی نمی‌کرد؛ کائوری حس می‌کرد قرار بوده آن‌ها در کوه‌ها به دنیا بیایند. گاهی آدم‌ها یک جای اشتباهی به دنیا می‌آیند! در غیر این صورت، چطور می‌خواست حس ششم خود را که فقط ممکن بود متعلق به یک سرزمین سحرآمیز باشد، توجیه کند؟
Tiana
مامانت ده‌تا انبهٔ ونزوئلایی خریده. حالا واسه چی؟! اگه کوفت رو هم ارزون بِدن، مامانت می‌خره.»
mahzooni
گفت: «ولی من که دست بالا نکردم!» خانم مِری گفت: «گاهی پیش می‌آد که حتی وقتی خودت نمی‌خوای، زندگی می‌آد سراغت.»
بلاتریکس لسترنج
روبی گفت: «دنبال سرنوشتم.» «سرنوشتت اینه که توی چاه زندگی کنی؟» «نه. سرنوشتم اینه که به آدم‌های گرفتار کمک کنم.»
بلاتریکس لسترنج
این‌که نترسی، دلیل نمی‌شه قوی باشی.»
بلاتریکس لسترنج