سلام ای همیشگی سلام
ای هوای تازه از تنفس درخت
من آن دریچهام که روبروی تو
تولد هزار پیله را شمردهام
و پر کشیدن هزار آرزو
و تکه رنگهای پر زده
و گوشوار خون به گوشهای کر زده
سلام ای همیشه رقص عشق در وجود خالی قفس
سلام ای بخار رابطه نشسته روی شیشه نفس
تمام آن دریچه یک نیاز میشود
سلام ای شیارهای نور
تا دریچه باز میشود