جملات زیبای کتاب قرص های کاغذی شهر سنگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب قرص های کاغذی شهر سنگی
off

کتاب قرص های کاغذی شهر سنگی

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۳۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
سیده مریم خامسی
انتشارات: 
انتشارات آرنا
min
۱۱۳
هر که با تو هر چه کرد، تو فقط پای خودت محکم بمان...
fatemeh
۷۳
آدم‌ها تو را به‌جایی می‌رسانند که همیشه با لبخند تلخی بگویی: انتظارش را داشتم!...
𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛
۷۰
اصلاً جنس فاصله‌ات هم فرق می‌کند...  خدای مهربانم! همیشه از فاصله‌ای که بینمان انداختم، پلی ساختی از جنس وفا...
nu.amin.mi
۶۹
دوست دارم انگشت دردهانم کنم و تمام خاطرات را تا ته بالا بیاورم
الحمدالله علی کل حال
۵۹
آن‌قدر بزرگ‌شده‌ام که بدانم غیر از خدا هیچ‌کس نبوده...
• Khavari •
۵۷
ای‌کاش تو می‌فهمیدی احترامم به تو به خاطر محترم بودن تو نیست!...
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۵۵
از آن هنگام برایم بگو، از آن هنگامی‌که مژده‌رسان پیراهن بر چهره‌ی یعقوب افکند، در دم بینا گشت و گفت: مگر نگفتم من از خدا چیزهایی میدانم که شما نمی‌دانید؟
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۵۳
شاید شعرها قرص‌های سفید کاغذی باشند برای تسکین درد دلها...
مادربزرگ💝
۵۲
برخیز ای مسافر، هم‌سفرت را جاگذاشته‌ای...
_SOMEONE_
۴۳
گاهی مهم نیست که آدم‌ها تو را نمی‌فهمند، تو باید پای قول و قرارت بمانی...
Setayesh
۴۲
چای هم خستگی‌ام را در نمی‌کند،
آبنوس'
۴۲
جسارت می‌خواهد داشتنت امروز!
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۳۸
و که می‌داند چه هست معنای هیچ؟؟؟... چه کسی جز دل من می‌داند؟!
فــــــــــائزه
۳۵
مهربان نیستم، از جنگیدن به ستوه آمده‌ام!...
Haniyeh_bjb
۳۳
بعضی چیزها را نباید هرگز کنار گذاشت... گاهی چیزهایی تو را یاد روزهایی می‌اندازند که نباید فراموش کنی... گاهی باید از چشم دیگران افتاد تا از جایی بلند سقوط نکرد... گاهی مهم نیست که آدم‌ها تو را نمی‌فهمند، تو باید پای قول و قرارت بمانی...
◉『𝑯𝒊𝒗𝒂』◉
۳۳
جای خالی‌ات را گلدان نگذاشته‌ام... من جای خالی‌ات را می‌نویسم، دیوارهای خانه قاب می‌گیرند... خانه باید عطر تو را داشته باشد...
Setayesh
۲۷
گاهی باید از چشم دیگران افتاد تا از جایی بلند سقوط نکرد...
هزاره ای پس از چشمان طُ
۲۷
شهر خالیُ من خالیُ تو نیستی... شهر غریبُ مردم غریبهُ من یکی از غریبه‌ها... پر از غریبهُ خالی از آشنا ُمن خالیُ شهر خالی...
مستاجر
۲۶
می‌خواهم شب‌ها آسوده بخوابم...
مادربزرگ💝
۲۴
خدایا با تو ملالی نیست، "به‌جز"هم ندارد... وجودت را شکر...
Zeinab
۲۴
گر غمی می‌رسدت از روزگار، یا که خود کردی خطا یا که حکمتی رواست...
هنرمند هنردوست
۲۳
اصلاً جنس فاصله‌ات هم فرق می‌کند...  خدای مهربانم! همیشه از فاصله‌ای که بینمان انداختم، پلی ساختی از جنس وفا...
min
۲۳
چشم‌هایم را که روی‌هم می‌گذارم، خاطرات تو بیدار می‌شود! تو چی؟ چشم‌هایت را که می‌بندی چه می‌بینی؟...خواب؟!
helya.B
۲۳
اصلاً به آن‌ها چه! بیا با پاک‌کن شعر بنویسیم، اگر خوشمان نیامد بامداد خط‌خطی کنیم... یا ظرف‌ها را در آب استخر بشوریم، خسته که شدیم سینک ظرف‌شویی را پر از آب کنیم و سرمان را فروکنیم داخلش... بیا لباس‌های چروک را در مایکروفر بگذاریم و غذایمان را با اتو گرم‌کنیم... در استکان چایمان یخ بیندازیم و در آب‌پرتقال تگریمان آب جوش... روی آفتاب اسکی کنیم و زیر برف با شلوارک قدم بزنیم، گوشمان هم که یخ کرد، جوراب تنش کنیم... چه می‌شود مگر؟!..
هنرمند هنردوست
۲۲
من هم گاهی دوست دارم مترسک باشم... دوام آوردن میان این آدم‌های دروغین که نقاب تو را بیشتر دوست می‌دارند، سخت است!
|قافیه باران|
۲۲
شاید شعرها قرص‌های سفید کاغذی باشند برای تسکین درد دلها...
سایه‌بی‌سایگی:).میر
۲۲
و من باور دارم قدرت یک آه را... که از طوفانی که در دل‌ها به پا کرده‌اید کوبنده‌تر است...
مادربزرگ💝
۲۱
بیا خورشید را صورتی کنیم، آن‌وقت زیاد که زیرش بایستیم، خسته هم که شویم، فوقش گوشه‌ی لپ‌هایمان بنفش می‌شود... یا رنگین‌کمان را فقط و فقط نارنجی! شاید بعضی‌ها دست از هفت‌خط بودنشان بردارند! اما دست به گل‌های مینا نزنیم، مینا همیشه همان‌طور که هست خوبست...
helya.B
۲۱
سهراب سلام شعرت از برکردم، حتی قایقی ساخته‌ام... چند صباحی ست میل رفتن دارم
هنرمند هنردوست
۲۰
من هستم، تو هستی، اما کنار من جای توخالی ست...