
کتاب در انتظار پدر
مادرانهای دلنشین از شهید محمدرضا تورجیزاده
پدیدآورندگان:
کبری خدابخشدهقیانتشارات:
نشر شهید کاظمیکاربر ۱۹۳۶۷۹۸
۲
دستم را گرفتم زیر سرش و بلندش کردم و شروع کردم باهاش حرف بزنم و درددل کنم:
- مامان، تو رو به حضرت زهرا قسم میدم دعا کن این جنگ تموم بشه. ما هر روز داریم قاسم و علیاکبرهای این انقلاب رو خاک میکنیم. مادر، تو که عاشق حضرت زهرا بودی، شفاعت ما رو پیش خانم بکن...
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
۲
صدای مداحیهایش از بلندگوهای دوسه تا ماشین پخش میشد. خدای من! چقدر این صدا به دل مینشست و حال و هوای گریه به آدم دست میداد. گلستان شهدا مثل روز عاشورا شده بود.
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
۲
من به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود... .
روشنا
۱
نگاهم کرد؛ نگاهی از سر حسرت، حسرت جاماندن و نرفتن. سعی کردم چشم در چشمش نشوم. طاقت نگاههای مظلومش را نداشتم. میدانستم اگر چشمان پر از التماسش را ببینم، خودم راهیاش خواهم کرد
روشنا
۱
دلکندن از ممد برایم سختترین اجبار عالم بود. هر لحظه به شهادتش فکر میکردم؛ اما نمیدانم چرا لرزش دل و دستان و پاهایم دست خودم نبود. چشمانم سیاهی میرفت. دوست نداشتم لحظههایی که کنارش نشسته بودم تمام شود.
