
rezamw3
۲۸
ʼنگویید طلبهای مرتکب سرقت شده است، بگویید یک دزد طلبه شده است.ʻ
هفتصد و چهل و نه
۸
وقتی دستگیر شدیم و به زندان افتادیم، کیانوری میگفت بزرگترین اشتباهی که ما کردیم و همان باعث شد غافلگیر شویم، این بود که همواره سپاه را دستکم میگرفتیم
هفتصد و چهل و نه
۶
تاریخ درمورد ما قضاوت خواهد کرد. مبادا که فردای تاریخ، ما سهمی از مسئولیت شکست را بر دوش بکشیم.
محمدحسین
۶
تیمور گفت: «اینها که به هموطنان خویش اینگونه خیانت کردهاند، خدا میداند فردا با ما چه خواهند کرد! پس سریع گردن این خائنان به وطن خویش را بزنید.»
محمدحسین
۶
در جدول براندازی رجوی که در واقع همان مراحل فاز نظامی را تشکیل میداد، مرحلهٔ اول بیآیندهکردن نظام نام داشت و از ۳۰ خرداد ۶۰ شروع شد و تا تابستان ۶۱ طول کشید. در این مرحله قرار بر این بود تا با ترور مسئولان نظام، ثبات و آیندهٔ انقلاب از میان برود و بهجای آن، مجاهدین خلق بهعنوان جانشین ادارهٔ نظام و انقلاب معرفی و تثبیت شود.
محمدحسین
۶
همانطور که برای شما، امامخمینی همهچیز بود و حاضر بودید برای او به میدان جنگ بروید و حتی جان خود را فدای دین و رهبر خود میکردید، ما هم همین احساس و نگاه را به شوروی داشتیم. ما حاضر بودیم جانمان را برای رهبران اتحاد جماهیر شوروی بدهیم.
محمدحسین
۴
یک روز قبل از ۸ شهریور به نخستوزیری رفتم و دیدم در صف جماعت، کشمیری جلو ایستاده و شهید رجایی و بهزاد نبوی به او اقتدا کردهاند!
محمدحسین
۲
بهباور مصطفی خمینی، موسی موسوی «نابغهای شیطان صفت» بوده است.
muhammad hatami
۲
وی با خیال راحت از اینکه بهخاطر مسئولیت مهمش، کسی به او شک نمیکند، همراه رجایی و باهنر عازم منزل امامخمینی شد. همهٔ پستهای بازرسی را رد کرد و درست هنگامی که از پست آخر رد شد و خواست وارد منزل امام شود، یکی از پاسدارها به طرفش آمد و از او خواست کیفش را برای بازرسی باز کند.
کشمیری که از این در
محمدحسین
۱
روز چهارم تیر ۱۳۶۰، محمدجواد قدیری عضو کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق، به دوستان خود با اطمینان خبر داد که «روز هفتم تیر کار یکسره خواهد شد.»
محمدحسین
۱
در ۶ تیر، انفجاری در مسجد ابوذر تهران رخ داد. بمبی که در ضبطصوت کار گذاشته شده بود، هنگام سخنرانی حجتالاسلام خامنهای، امامجمعهٔ تهران، منفجر شد که باعث جراحت شدید او از ناحیهٔ دست راست گردید.
محمدحسین
۱
آیتالله بهشتی پشت تریبون قرار گرفت و شروع کرد به سخنرانی: «ما بار دیگر نباید اجازه دهیم استعمارگران برای ما مهرهسازی کنند و سرنوشت مردم ما را به بازی بگیرند. تلاش کنیم کسانی را که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازی نمیگیرند انتخاب شوند...»
محمدحسین
۱
حتی فرم ورودی به حزب هم توسط گروههای گزینشی کنترل نمیشد. مثلاً در برگهٔ سؤال، قسمتی وجود داشت با این مضمون که «مقلد چه کسی هستید؟» و کلاهی در مقابل آن نوشته بود: «از کسی تقلید نمیکنم» و این تازه بعد از انفجار و چککردن برگهٔ او کشف شد!
محمدحسین
۱
خانوادهٔ کشمیری دارای وضعیت فرهنگی و اخلاقی نامناسبی بودهاند. پدرش سعید، دارای سوءشهرت بود و در خانوادهٔ خود قیود اخلاقی را رعایت نمیکرد. مادر و منصورالدین برادر کوچکتر کشمیری، ساکن شهر منچستر در انگلستان بودند. پدرش نیز بعداً به آنها پیوست.
همسر مسعود، مینو (سرور) دلنواز دخترداییاش، از اعضای فعال مجاهدین خلق بود که پس از پیروزی انقلاب، برای ریاستجمهوری مسعود رجوی تبلیغ میکرد و در راهپیماییها و تظاهرات آنها شرکت داشت.
محمدحسین
۱
حجاریان دربارهٔ او میگوید: «کشمیری خیلی منظم بود و در تنظیم گزارشها و صورتجلسات دقت فوقالعادهای داشت. این بود که وقتی برای دبیرخانهٔ شورایامنیت ملی کسی را خواستند، اطلاعات نخستوزیری هم کشمیری را معرفی کرد.»
محمدحسین
۱
مسعود کشمیری همچنان زنده است. برخی از اعضای مجاهدین خلق معتقدند او نیز همچون بسیاری دیگر از اعضای ارشد مجاهدین بریده و برخی دیگر او را بهدلیل جرم آشکاری که مرتکب شده، همچنان محتاج سازمان میدانند و معتقدند با مسعود رجوی در اردن به سر میبرد یا با هویت مجعول در یکی از کشورهای اروپایی زندگی میکند. برخی دیگر هم معتقدند سازمان هیچگاه ریسک زنده نگهداشتن کشمیری را نمیپذیرد و سالها پیش او را کشته است.
محمدحسین
۱
مسعود رجوی در سال ۱۳۷۸ در یک جلسهٔ محرمانه با ژنرال طاهر جلیل الحبّوش رئیس سازمان امنیت صدام، به انفجار دفتر نخستوزیری و ساختمان حزب جمهوری توسط سازمان مجاهدین خلق اعتراف کرد.
محمدحسین
۱
او دربارهٔ دستگیری سران حزب توده گفت: «ما در زمان دستگیری شدیداً غافلگیر شدیم. چون در اطلاعات نخستوزیری که مسئولیتش با خسرو تهرانی و سعید حجاریان بود، نیروی نفوذی داشتیم و کوچکترین اطلاعات دربارهٔ حزب، به ما میرسید. خیالمان راحت بود کسی با ما کار ندارد. وقتی دستگیر شدیم و به زندان افتادیم، کیانوری میگفت بزرگترین اشتباهی که ما کردیم و همان باعث شد غافلگیر شویم، این بود که همواره سپاه را دستکم میگرفتیم.»
محمدحسین
۱
درحالی که جنگ بین ایران و عراق بهطور شدید در جریان بود، فریدون فرخزاد چندین بار به عراق سفر کرد و با مقامات عالیرتبهٔ امنیتی حزب بعث دیدار و جلسه داشت. سفرهای مشکوک او آن هم با احترام و استقبال ویژه از سوی عراقیها، با اعتراض برخی ایرانیان خارجنشین روبهرو شد که چرا به کشوری میروی که به خاک کشورمان حمله و شهرهای ایران را اشغال کرده است؟
یا حسین(ع)
۰
گویند روزی تیمور گورکانی، با لشکریانش، شهری را به محاصره درآورد. هرچه کرد، نتوانست مقاومت اهالی شهر را بشکند تا آنجا را اشغال کند. چند روزی بدین منوال گذشت. ناگهان خبر آوردند عدهای از داخل شهر آمدهاند. آنها را نزد تیمور بردند. تعداد اندکی از اهالی شهر بودند. با دیدن تیمور، با ذوق و شوق به او گفتند: «ای تیمور جهانگشا! الان بهراحتی میتوانی قدم بر شهر ما بگذاری. ما آن عده را که در برابر شما مقاومت میکردند، کشتیم و تعدادی را هم اسیر کرده و خدمت شما آوردهایم. حال قدم بر دیدهٔ ما نهاده، شهر و دیار ما را نیز بر فتوحات خویش بیفزایید.» تیمور که اینگونه دید و شنید، برآشفت و با عصبانیت دستور داد تا گردن همهٔ آنان را بزنند.
همراهان تیمور از چنین فرمانی تعجب کردند و از او پرسیدند: «تیمور بزرگ، چرا فرمان قتل اینان را میدهی؟ اینها که به شما خدمت کرده و اهالی شهر خویش را کشته یا اسیر کرده و کار ما را برای فتح شهر آسان کردهاند!»
تیمور گفت: «اینها که به هموطنان خویش اینگونه خیانت کردهاند، خدا میداند فردا با ما چه خواهند کرد! پس سریع گردن این خائنان به وطن خویش را بزنید.»
rezamw3
۰
رفیعی میگوید پس از انقلاب و هنگام محاکمهٔ ساواکیها در کمیتهها که اعضای آنها را عناصر چپ، ملی و اسلامی تشکیل میدادند، بارها از آنها پرسیده شده بود که پروندهٔ مقربی کجاست. آیا این روسها بودند که دنبال پروندهٔ مقربی میگشتند و یا حکومت جدید بود که میخواست راز مفقودشدن پروندهٔ مقربی را بداند؟
رفیعی معتقد است که روسها بهدنبال پرونده بودند؛ ولی احتمال زیادی نیز هست که روسها پرونده را به دست آورده بودند و این حکومت جدید بود که بهدنبال پرونده و علت گمشدن آن بود. حوادث بعدی این گمان را تقویت میکند.
rezamw3
۰
در تیرماه ۵۸ اطلاعیهای با امضای ۴۲ تن از شاعران و نویسندگان چپگرا از جمله احمد شاملو، سیمین بهبهانی، گلی ترقی، غلامحسین ساعدی، محمدعلی سپانلو، خسرو شاکری، جمال میرصادقی، باقر پرهام، عمران صلاحی، نسیم خاکسار، ناصر ایرانی، محمد قاضی، محمد محمدعلی، یارعلی پورمقدم و... منتشر شد و درحالی که خود سعادتی و سازمان ارتباط با شوروی را پذیرفته بودند، او را «گروگان آزادی در چنبر تهمتها و افتراهای مرموز» خواندند و از این «عضو سازمان مترقی مجاهدین خلق!» به «سالک طریق عشق» یاد کرده و خواهان آزادی او شدند.
من عصبی نیستم
۰
تیمور گفت: «اینها که به هموطنان خویش اینگونه خیانت کردهاند، خدا میداند فردا با ما چه خواهند کرد! پس سریع گردن این خائنان به وطن خویش را بزنید.»
