جملات زیبای کتاب قند و آتش | طاقچه
تصویر جلد کتاب قند و آتشsubscriptionAvailable

کتاب قند و آتش

رمان ایرانی

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدسام موقر
انتشارات: 
انتشارات سیراف

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
n re
۲
مدت‌ها بود دلم یک جاده می‌خواست و یک روز برفی. یک اتومبیل و من که تنها مسافر آن باشم. برف نم‌نم ببارد و از میانِ شیارهای شیشهٔ بخار گرفته زُل بزنم به بیرون. فقط چندساعت خودم باشم و خودم!
n re
۲
پروازش به سمت آسمان غربت اوج گرفت.
n re
۰
با یادت ای بهشت من، آتش دوزخ کجاست؟
n re
۰
«هی کافه‌چی! برایم یک فنجان قهوهٔ شیرین بیاور، آن روزها که قهوه را تلخ می‌خوردم، کامم شیرین بود!»
n re
۰
توی دنیای آدم بزرگا، هیچی نیست، عزیزم آرزو نکن زود بزرگ بشی!
n re
۰
هستی دو روز پیش در مشهد، جلوی مغازهٔ عروسک‌فروشی پا کوبید تا برایش عروسک بخرم، من جلوی کدام مغازه پا بکوبم تا برایم بچگی بخرند؟!
n re
۰
من جلوی کدام مغازه پا بکوبم تا برایم بچگی بخرند؟!