جملات زیبای کتاب چلنجر دیپ؛ عمیق ترین نقطه دنیا | طاقچه
تصویر جلد کتاب چلنجر دیپ؛ عمیق ترین نقطه دنیاsubscriptionAvailable

کتاب چلنجر دیپ؛ عمیق ترین نقطه دنیا

نوع کتاب
۴.۵(از ۶۰ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
نیل شوسترمن، مرضیه ورشوساز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آلوین (هاجیك) ツ
۸۷
لبخند می‌زند، ولی نمی‌خندد. کَلی هیچ‌وقت نمی‌خندد،‌ اما صداقت لبخندش این قضیه را جبران می‌کند.
آلوین (هاجیك) ツ
۸۳
همه تحسینم می‌کنند، ولی جوری که وقتی می‌دانی قرار است چیزی را از دست بدهی، تحسینش می‌کنی.
-Dny.͜.
۶۲
چیزهایی را که من حس می‌کنم، نمی‌شود به کلمه درآورد. اگر هم بشود، کلمه‌ها به زبانی نیستند که کسی بفهمد. احساساتم زبان خودشان را دارند.
آلوین (هاجیك) ツ
۵۴
به مَکِنزی می‌گویم: «یه وقتایی... این‌جوری می‌شه.» تنها چیزی است که می‌توانم بگویم تا از درون منفجر نشوم.
رادیو سکوت :)
۴۸
تو اولین نیستی و آخرین هم نخواهی بود
ن. عادل
۲۳
آن‌قدرها که وانمود می‌کنند نو نیستند
Asa
۲۲
«بدون شک، هر افتضاحی زیبایی خودش رو داره.»
کاربر۰۰۰۰۰۰
۲۱
قبلاً از مردن می‌ترسیدم. حالا از زندگی‌نکردن می‌ترسم
Mr.horen~
۱۵
چیزهایی را که من حس می‌کنم، نمی‌شود به کلمه درآورد. اگر هم بشود، کلمه‌ها به زبانی نیستند که کسی بفهمد. احساساتم زبان خودشان را دارند.
A.A
۱۱
آدم‌ها دوره‌ام کرده‌اند ولی آدم نیستند، هیولاهایی‌اند که تغییر قیافه داده‌اند. انگار رفته‌اند از توی ذهنم یک مُشت تصویر کنده‌اند و باهاشان نقاب‌هایی ساخته‌اند شبیه صورت آدم‌هایی که دوستشان دارم، ولی می‌دانم دروغ است.
ن. عادل
۱۰
در حال حاضر، من‌بودن خیلی مزخرف است، ولی تا حالا به این فکر نکرده بودم که آن‌هابودن هم مزخرف است.
Tasnim Jalali
۸
در نهایت پایین همان بالاست.
i_ihash
۸
ما موجودات مهارکننده‌ای هستیم. دلمان می‌خواهد همه‌چیزِ زندگی را بگذاریم توی جعبه‌ای که بتوانیم رویش برچسب بزنیم. ولی فقط چون توانایی برچسب‌زدن و اسم‌گذاشتن را داریم، معنی‌اش این نیست که دقیقاً می‌دانیم چی توی جعبه است.
Asa
۸
فقط می‌توانی در نبردی که می‌دانی بازنده‌اش هستی بجنگی و منتظر آوارشدن دیوارها باشی
Asa
۷
«امروز از این بهتر نمی‌تونم، فهمیدی؟ بعضی روزا حسش هست، بعضی روزا نیست...»
ن. عادل
۷
«اینا استخونای پدرمه...» «که ما در یک کریسمس دلنشین بلعیدیمش.»
کاربر۰۰۰۰۰۰
۷
همین درگیری با فضاهای خالی بود که من را فرستاد سمت هنر. اگر جعبهٔ خالی ببینم، باید پرش کنم. وقتی صفحهٔ سفید می‌بینم، نمی‌توانم همین‌طوری ولش کنم به حال خودش. صفحه‌های خالی سرم جیغ می‌کشند تا با چرت‌وپرت‌های توی مغزم پرشان کنم
پری ناز
۶
اگر این زمین ارزشمند باشد یا یک روزی ارزشمند بشود، دیگر مال ما نیست. فقط اگر بی‌ارزش باشد ما صاحبش هستیم. پس من واقعاً روی چی ایستاده‌ام، به‌جز این دروغ که زمین مال ماست
El
۶
قبلاً از مردن می‌ترسیدم. حالا از زندگی‌نکردن می‌ترسم. فرق دارند. زندگی آدم با برنامه‌ریزی برای آینده پیش می‌رود، اما گاهی آن آینده هیچ‌وقت پیدایش نمی‌شود. منظورم آینده‌های شخصی است. اگر دقیق بخواهم بگویم، آیندهٔ خودم. بعضی وقت‌ها می‌توانم تصور کنم کسانی که من را می‌شناسند، ده سال دیگر به الان فکر می‌کنند و یک‌چیزهایی می‌گویند شبیه این‌که «چه‌قدر توانایی داشت!» یا «چه حیف شد!».
Asa
۶
یک‌چیزی وادارم می‌کند تندتند قدم بزنم
ن. عادل
۶
«ممنون که اطلاعاتت رو باهامون در میون گذاشتی.»
ن. عادل
۶
ما تو رو پیش‌گو اعلام می‌کنیم
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
۶
«بدون شک، هر افتضاحی زیبایی خودش رو داره.»
پری ناز
۵
«بدون شک، هر افتضاحی زیبایی خودش رو داره.»
پری ناز
۵
حالا چه اتفاقی می‌افتد وقتی جهانت تعادلش را از دست می‌دهد و تو تجربهٔ برگرداندنش را به مرکز نداری؟ فقط می‌توانی در نبردی که می‌دانی بازنده‌اش هستی بجنگی و منتظر آوارشدن دیوارها باشی و تبدیل‌شدن زندگی‌ات به بزرگ‌ترین زیرسیگاری مرموز.
Mr.horen~
۵
یک نفر از پنجرهٔ یکی از طبقه‌های بالا پرید روی تشک نجات که از آتش فرار کند. تشک نجاتش نداد
ن. عادل
۵
بیشتر مقاومت نمی‌کنم، چون سه به یک هستیم.
Torab_118
۵
«بدون شک، هر افتضاحی زیبایی خودش رو داره.»
Asa
۴
فکر نکن فقط مال خودت است
مهدی
۴
دو چیز را می‌دانی. یک: آن‌جا بوده‌ای. دو: محال است آن‌جا بوده باشی.