جملات زیبای کتاب تابستان دیوانه | طاقچه
تصویر جلد کتاب تابستان دیوانهsubscriptionAvailable

کتاب تابستان دیوانه

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۴۰ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Book
۹
احساس غریب و فوق‌العاده‌ای بود. حس این‌که وقتی انتظار نداری هیچ‌کس به تو توجه کند، ببینی که نگاهی به تو دوخته شده است.
Book
۳
«ما شهروند این کشوریم، چیزی که می‌خوایم کمی احترامه.»
کاربر ۲۹۰۴۶۳۵
۲
حالا دیگر عصبانی بودم. عصبانی بودم چون این همان ونتایی بود که با لجبازی تمام می‌خواست جلوی همهٔ این آدم‌ها «چشمات رو پاک کن» را بخواند. این همان ونتایی بود که آن‌قدر «ما باحالیم» را خواند که داد سسیل درآمد. این همان ونتایی بود که گفت: «ما باید این شعر رو بخونیم.» و حالا مثل همیشه، این من بودم که می‌بایست راه می‌افتادم و کار ونتا را انجام می‌دادم. «ونتا یه کاری نکن که مجبور شم بهت لگد بزنم.» گفت: «بهتره این کار رو نکنی.»
She
۲
تو شبیه مامانم بودی. گریه نمی‌کردی. چیزی نمی‌خواستی. حرف نمی‌زدی، اما می‌فهمیدی.
Book
۲
اگر مبارز آزادی باشی، دیر یا زود دستگیر می‌شوی.
Nasim Norozi
۱
من به زنده‌ماندن فکر می‌کردم. ما باید زنده بمانیم. اگر بابی کوچولو زنده می‌ماند بهتر از این نبود که در یادها بماند؟ بهتر نبود خودش در پارک می‌نشست تا این‌که پارک به اسمش شود؟ من تماشاکردن اخبار را دوست داشتم. دوست نداشتم خودم در اخبار باشم
Book
۰
تصور کنید پدرتان خانه است و تلویزیون می‌بیند و شام می‌خورد یا کفش‌هایش را واکس می‌زند. ناگهان درِ خانه از جا درمی‌آید و پلیس حمله می‌کند. تصور کنید که به پدرتان دستبند می‌زنند و او را با خود می‌برند.
Book
۰
خواندن آن مقاله هم عصبانی‌ام کرده بود، هم مرا ترسانده بود. عصبانی از این‌که یک نفر به جوانی بابی کشته شده بود و ترسان از این‌که می‌توانستند یک نفر به آن جوانی را به خاطر این‌که عضو گروه پلنگ‌های سیاه بود بکشند.
Book
۰
بهترین راه برای این‌که پولت را از دست بدهی این است که کیفت را راحت بیندازی روی شانه‌ات، اما وقتی کیف را این‌طور کج آویزان کنی، دیگر کسی نمی‌تواند آن را بدزدد.
Book
۰
شاید تمام این مدت عصبانی بودم، اما وقت نداشتم عصبانیتم را نشان دهم.
هانیه نمایان
۰
همهٔ ما آوازهای لا لا لای خودمان را داریم؛ کارهایی که وقتی دنیا با ما سر ناسازگاری دارد، می‌کنیم. ما آواز زیبای خودمان را می‌خوانیم که از زشتی دنیا کم کنیم.
هانیه نمایان
۰
نمی‌توانستم بفهمم سسیل واقعاً عصبانی بود یا فقط نق می‌زد. به این نتیجه رسیدم که فقط نق می‌زند و این‌که نمی‌توانم بقیهٔ عمرم بترسم که مادرم چه حسی دارد. شانه بالا انداختم و صبحانه‌ام را خوردم.