جملات زیبای کتاب وسایلی که همراهشان بود | طاقچه
تصویر جلد کتاب وسایلی که همراهشان بود
off

کتاب وسایلی که همراهشان بود

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۳۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
تیم اوبراین، آراز بارسقیان
انتشارات: 
سنجاق
صادق هدایت
۱۳
تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
AbolFazL
۹
تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
zeynab_m91
۸
ولی از جهاتی صبر کردن، بدتر از تو تونل رفتن بود. تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
AbolFazL
۷
مردان شجاع لزوماً نیازی به بردن مدال بابت شجاعت ندارند و در مقابل مردانی هستند که برای هیچی مدال می‌برند.
nu.amin.mi
۷
تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
غزل
۶
تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
AbolFazL
۴
آرزو کرد کاش می‌توانست بخش‌هایی از این را توضیح دهد. توضیح دهد چطوری از آن چیزی که خیال می‌کرده شجاع‌تر بوده و چطور آن طوری که دلش می‌خواسته و باید، شجاع نبوده.
فروغ
۴
گاهی حتی شجاعانه‌ترین کار تو دنیا این است که تمام شب را یکجا بشینی و بذاری سرما برود تو پوست‌واستخوانت. شجاعت همیشه آری یا نه گفتن نیست.
فائزه قائمی
۴
می‌دانسته خیلی زود کشته می‌شود. می‌دانسته زود نور آن دنیا را می‌بیند. می‌دانسته همین‌طوری رو زمین می‌افتد و تو داستان‌های مردم و دهکده‌اش دوباره زنده می‌شود
فائزه قائمی
۴
تو جنگ شما نمی‌توانید نسبت به هیچ‌چیزی قطعی نظر دهید، نسبت به واقعیت دچار شک می‌شوید
فائزه قائمی
۴
کلی‌گویی کردن درباره‌ی جنگ عین کلی‌گویی درباره‌ی صلح است. فقط تقریباً همه چی توش درست است. و تقریباً همه‌چیزش غلط.
AbolFazL
۳
مارتا زیر تمامشان نوشته بود با عشق، ولی ستوان کراس فهمیده بود این فقط لحنی است که مارتا برای امضای تمام نامه‌هایش امضا می‌کند و منظورش از عشق، عشق نیست.
AbolFazL
۳
خدایا این خلاف قاعده‌ست. به دور از آدمیته. آدم نمی‌تونه برای یه همچین داستان حسابی‌ای برگرده بگه آخرشو نمی‌دونه. تو وظیفه داری آخرشو درست بگی.
غزل
۳
عشقش برایش از هر چیزی مهم‌تر بود؛ عشق فلجش کرده بود، می‌خواست برود تو رگ‌های مارتا بخوابد و بوی خونش را حس کند و همان‌جا زندگی‌اش را تمام کند.
فائزه قائمی
۳
فقط سعی داشت همه‌چیز را آب‌وتاب بدهد و آن‌قدر پیازداغش را زیاد کند تا شما هم با حسش تو یک طول موج قرار بگیرید.
فائزه قائمی
۳
دیگر قوانین قدیمی پاسخ‌گو نیست، واقعیت‌هایی که از قبل می‌دانستید دیگر واقعیت نیستند. هر چیز درستی تبدیل می‌شود به غلط. دستورات به آشوب تبدیل می‌شود، عشق می‌شود نفرت
فائزه قائمی
۳
ولی جنگی که رفته بود جنگی نبود که بخواهد از توش داستان جنگی در بیاورد، نه این و نه اینکه بخواهد از توش شجاعت بیرون بکشد و هیچ‌کس تو این شهر دلش نمی‌خواست لحظه‌ای آن بوی بد را تجسم کند.
AbolFazL
۲
و همان اندک روشنایی مانده را هم خرج نامه‌هایی می‌کرد که عاشقانه نبودند.
mh_r
۲
تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
[waiting...]
۲
من ترسو بودم که رفتن به جنگ را انتخاب کردم.
فائزه قائمی
۲
چهل‌وسه سالم شده و جنگ بیست‌وخرده‌ای سال پیش تمام شده ولی همه‌چیز انگار همین الان است. و گاهی همین می‌بردت سر وقت داستانی، داستانی که خاطره‌ات را ابدی می‌کند.
فائزه قائمی
۲
و چه حیف پدرش، پدری که در دوره‌ی جوانی‌اش جنگش را پشت سر گذاشته، حالا ترجیحش سکوت است. اما با تمام این وجود هنوز حرف‌های زیادی برای زدن بود.
AS4438
۱
گفتن اینکه جنگ یعنی جهنم نصف حق مطلب را هم بیان نمی‌کند چون جنگ درعین‌حال یعنی رمز و وحشت و ماجراجویی و شجاعت
Yasamin
۱
شاید روزهایشان طولانی‌تر بگذرد و بارشان سنگین‌تر باشد ولی ستوان جیمی کراس یادش افتاد که وظیفه‌اش محبوب بودن نیست، ‌ بلکه درست رهبری کردن است.
Yasamin
۱
تمدن به توحش می‌رسد
Yasamin
۱
چون مرگ را با اسامی دیگری می‌گفتند، انگاری می‌خواستند واقعیت و ماهیت خود مرگ را محبوس و نابود کنند.
Yasamin
۱
از جهاتی، نه هر جهتی، ولی از جهاتی صبر کردن، بدتر از تو تونل رفتن بود. تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
AbolFazL
۰
از جهاتی شبیه خود کشور آمریکا بود، یعنی بزرگ و قوی و پر از نیت‌های خوب و یک توده‌ی چربی تو شکمش و پا کُند ولی همیشه حرکتش پیوسته بود و تو مواقع لازم حاضر و معتقد به پاکیِ سادگی و رک بودن و سخت‌کوشی.
Sophie
۰
جهاتی، نه هر جهتی، ولی از جهاتی صبر کردن، بدتر از تو تونل رفتن بود. تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
Sophie
۰
جنگ به طرز ناراحت کننده و تو ذوق زننده‌ای کسالت‌بار بود