جملات زیبا از متن کتاب وسایلی که همراهشان بود | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب وسایلی که همراهشان بود
off

کتاب وسایلی که همراهشان بود

۳.۸(از ۳۱ رأی)
نوع کتاب
publisherانتشارات:
سنجاق
categoryدسته‌بندی:
رمان،داستان خارجی
تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
صادق هدایت
۱۳
تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
AbolFazL
۹
ولی از جهاتی صبر کردن، بدتر از تو تونل رفتن بود. تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
zeynab_m91
۸
مردان شجاع لزوماً نیازی به بردن مدال بابت شجاعت ندارند و در مقابل مردانی هستند که برای هیچی مدال می‌برند.
AbolFazL
۷
تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
nu.amin.mi
۷
تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
غزل
۶
آرزو کرد کاش می‌توانست بخش‌هایی از این را توضیح دهد. توضیح دهد چطوری از آن چیزی که خیال می‌کرده شجاع‌تر بوده و چطور آن طوری که دلش می‌خواسته و باید، شجاع نبوده.
AbolFazL
۴
گاهی حتی شجاعانه‌ترین کار تو دنیا این است که تمام شب را یکجا بشینی و بذاری سرما برود تو پوست‌واستخوانت. شجاعت همیشه آری یا نه گفتن نیست.
فروغ
۴
می‌دانسته خیلی زود کشته می‌شود. می‌دانسته زود نور آن دنیا را می‌بیند. می‌دانسته همین‌طوری رو زمین می‌افتد و تو داستان‌های مردم و دهکده‌اش دوباره زنده می‌شود
فائزه قائمی
۴
تو جنگ شما نمی‌توانید نسبت به هیچ‌چیزی قطعی نظر دهید، نسبت به واقعیت دچار شک می‌شوید
فائزه قائمی
۴
کلی‌گویی کردن درباره‌ی جنگ عین کلی‌گویی درباره‌ی صلح است. فقط تقریباً همه چی توش درست است. و تقریباً همه‌چیزش غلط.
فائزه قائمی
۴
مارتا زیر تمامشان نوشته بود با عشق، ولی ستوان کراس فهمیده بود این فقط لحنی است که مارتا برای امضای تمام نامه‌هایش امضا می‌کند و منظورش از عشق، عشق نیست.
AbolFazL
۳
خدایا این خلاف قاعده‌ست. به دور از آدمیته. آدم نمی‌تونه برای یه همچین داستان حسابی‌ای برگرده بگه آخرشو نمی‌دونه. تو وظیفه داری آخرشو درست بگی.
AbolFazL
۳
عشقش برایش از هر چیزی مهم‌تر بود؛ عشق فلجش کرده بود، می‌خواست برود تو رگ‌های مارتا بخوابد و بوی خونش را حس کند و همان‌جا زندگی‌اش را تمام کند.
غزل
۳
فقط سعی داشت همه‌چیز را آب‌وتاب بدهد و آن‌قدر پیازداغش را زیاد کند تا شما هم با حسش تو یک طول موج قرار بگیرید.
فائزه قائمی
۳
دیگر قوانین قدیمی پاسخ‌گو نیست، واقعیت‌هایی که از قبل می‌دانستید دیگر واقعیت نیستند. هر چیز درستی تبدیل می‌شود به غلط. دستورات به آشوب تبدیل می‌شود، عشق می‌شود نفرت
فائزه قائمی
۳
ولی جنگی که رفته بود جنگی نبود که بخواهد از توش داستان جنگی در بیاورد، نه این و نه اینکه بخواهد از توش شجاعت بیرون بکشد و هیچ‌کس تو این شهر دلش نمی‌خواست لحظه‌ای آن بوی بد را تجسم کند.
فائزه قائمی
۳
و همان اندک روشنایی مانده را هم خرج نامه‌هایی می‌کرد که عاشقانه نبودند.
AbolFazL
۲
تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
mh_r
۲
من ترسو بودم که رفتن به جنگ را انتخاب کردم.
[waiting...]
۲
چهل‌وسه سالم شده و جنگ بیست‌وخرده‌ای سال پیش تمام شده ولی همه‌چیز انگار همین الان است. و گاهی همین می‌بردت سر وقت داستانی، داستانی که خاطره‌ات را ابدی می‌کند.
فائزه قائمی
۲
و چه حیف پدرش، پدری که در دوره‌ی جوانی‌اش جنگش را پشت سر گذاشته، حالا ترجیحش سکوت است. اما با تمام این وجود هنوز حرف‌های زیادی برای زدن بود.
فائزه قائمی
۲
گفتن اینکه جنگ یعنی جهنم نصف حق مطلب را هم بیان نمی‌کند چون جنگ درعین‌حال یعنی رمز و وحشت و ماجراجویی و شجاعت
AS4438
۱
شاید روزهایشان طولانی‌تر بگذرد و بارشان سنگین‌تر باشد ولی ستوان جیمی کراس یادش افتاد که وظیفه‌اش محبوب بودن نیست، ‌ بلکه درست رهبری کردن است.
Yasamin
۱
تمدن به توحش می‌رسد
Yasamin
۱
چون مرگ را با اسامی دیگری می‌گفتند، انگاری می‌خواستند واقعیت و ماهیت خود مرگ را محبوس و نابود کنند.
Yasamin
۱
از جهاتی، نه هر جهتی، ولی از جهاتی صبر کردن، بدتر از تو تونل رفتن بود. تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
Yasamin
۱
از جهاتی شبیه خود کشور آمریکا بود، یعنی بزرگ و قوی و پر از نیت‌های خوب و یک توده‌ی چربی تو شکمش و پا کُند ولی همیشه حرکتش پیوسته بود و تو مواقع لازم حاضر و معتقد به پاکیِ سادگی و رک بودن و سخت‌کوشی.
AbolFazL
۰
جهاتی، نه هر جهتی، ولی از جهاتی صبر کردن، بدتر از تو تونل رفتن بود. تخیل آدم، بزرگ‌ترین قاتلش است.
Sophie
۰
جنگ به طرز ناراحت کننده و تو ذوق زننده‌ای کسالت‌بار بود
Sophie
۰