جملات زیبای کتاب از آخر مجلس | طاقچه
تصویر جلد کتاب از آخر مجلس

بریده‌هایی از کتاب از آخر مجلس

امتیاز
۴.۹از ۱۷ رأی
۴٫۹
(۱۷)
بر نعش جوان، صدای کِل می‌آید از دیدهٔ شهر، خون دل می‌آید گرگی که به کودکانمان رحم نکرد با جایزهٔ صلح نوبل می‌آید
هیچــ🌱ـــــ
دنیا دل ما را به غنیمت برده یک عمر به هر بهانه‌اش آزرده یک روز همه به خانه برمی‌گردیم چون طفل دبستانیِ سیلی‌خورده
مادربزرگ💝
اگر دریا نمی‌گنجد به کوزه، با چه اعجازی میان چفیه پیچیدند جسم پهلوان‌ها را؟
نقدی
بر نعش جوان، صدای کِل می‌آید از دیدهٔ شهر، خون دل می‌آید گرگی که به کودکانمان رحم نکرد با جایزهٔ صلح نوبل می‌آید
lady el
برای شهدای بمب‌گذاری شیراز که در انتهای حسینیه سیدالشهدا عزاداری می‌کردند و... ما سینه زدیم، بی‌صدا باریدند از هرچه که دم زدیم، آن‌ها دیدند ما مدعیان صف اول بودیم از آخر مجلس شهدا را چیدند
مادربزرگ💝
برخیز که در عشق خطر باید کرد در راه خدا سینه سپر باید کرد
Aseman📚🌿🌦
گدای راز الستم، فقیر ذات تو هستم همین که جز تو ندارم غنیمت است خدایا
hannanehborna
ای آه! اگر سوی خدا رفتی با او بگو که ما پشیمانیم
hannanehborna
با دشمن خویشیم دمادم در جنگ او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ ما رود مدامیم، بگویید به تیغ ما شیشهٔ عطریم، بگویید به سنگ
از دیار غریب
خون در دل و داغ بر جگر داشته باش در عالم غم، سیر و سفر داشته باش گیرم که دعای مستجابی نشدی چون آه در این جهان اثر داشته باش
Aseman📚🌿🌦
با دشمن خویشیم دمادم در جنگ او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ ما رود مدامیم، بگویید به تیغ ما شیشهٔ عطریم، بگویید به سنگ
هیچــ🌱ـــــ
ببین قربانیانت را، بنفسی انت یا مولا سر سرخی به ما آن‌سان عنایت کن که یحیی را
سالک
اگر دریا نمی‌گنجد به کوزه، با چه اعجازی میان چفیه پیچیدند جسم پهلوان‌ها را؟ خبر دادند یوسف‌ها به کنعان بازمی‌گردند ندانستیم با تابوت می‌آرند آن‌ها را به روی شانهٔ لرزان مردم یک به یک رفتند خدا از شانهٔ مردم نگیرد این تکان‌ها را
Saboora
به دست غیر مبادا امیدواری ما نیامده‌ست به جز ما کسی به یاری ما
"غاده"
از یاوهٔ دشمن چه هراسی‌ست مرا؟ خوش‌نامم اگر او بدهد دشمنامم
مهاجر روی زمین
بر نعش جوان، صدای کِل می‌آید از دیدهٔ شهر، خون دل می‌آید گرگی که به کودکانمان رحم نکرد با جایزهٔ صلح نوبل می‌آید
هیچــ🌱ـــــ
خدا، تنها خدا با ماست، با مایی که تنهاتر
هیچــ🌱ـــــ
به این آتش برس، هیزم مهیا کن، مهیاتر گلستانیم ما، در آتش نمرود زیباتر مهیا کن که ما از آتش شیطان نمی‌ترسیم که در آغوش آتش می‌شود ققنوس ماناتر
هیچــ🌱ـــــ
ای آه! اگر سوی خدا رفتی با او بگو که ما پشیمانیم
hannanehborna
من از عشیرهٔ عشق محمدم، به هوایش شهید اگر نشوم کفر نعمت است خدایا
سالک
گرچه در بزم حماسه هیچ جای گریه نیست در هجوم شعله‌ها، تکلیف باران روشن است
M.SH
امشب از داغی دوباره چشم ایران روشن است یوسفی رفته است، آری! وضع کنعان روشن است گرچه در بزم حماسه هیچ جای گریه نیست در هجوم شعله‌ها، تکلیف باران روشن است باز شمعی کشته شد با دست شب اما هنوز این شبستان کهن با نور ایمان روشن است کی میان ابرهای تیره پنهان می‌شود؟ آسمان ما که با خون شهیدان روشن است مصطفی هم رفت، آری! او هم این‌جایی نبود مردهای مرد را آغاز و پایان روشن است
javad
به ما یک یا علی گفتند و از ما جان و دل بردند خوشا آنان که از نزدیک می‌دیدند مولا را
Elahe
به دنبال جوان خوش قد و بالای خود بودیم غریبانه ولی بردیم با خود استخوان‌ها را اگر دریا نمی‌گنجد به کوزه، با چه اعجازی میان چفیه پیچیدند جسم پهلوان‌ها را؟
صآد
به این آتش برس، هیزم مهیا کن، مهیاتر گلستانیم ما، در آتش نمرود زیباتر مهیا کن که ما از آتش شیطان نمی‌ترسیم که در آغوش آتش می‌شود ققنوس ماناتر
هیچــ🌱ـــــ
تا آینه‌دار مشرق الهامم آماج هزار سنگم و آرامم از یاوهٔ دشمن چه هراسی‌ست مرا؟ خوش‌نامم اگر او بدهد دشمنامم
هیچــ🌱ـــــ
ما سینه زدیم، بی‌صدا باریدند از هرچه که دم زدیم، آن‌ها دیدند ما مدعیان صف اول بودیم از آخر مجلس شهدا را چیدند
هیچــ🌱ـــــ
ما بی تو حیات را اسارت خواندیم جان را به زیارت شهادت خواندیم از راه رسید با عبایی بر دوش با مرگ، نمازی به جماعت خواندیم
nour
سجاده به آه صبحدم سوخته است محراب، به این قبله قسم! سوخته است ای گرمی عشق! بردن نام تو را تسبیح از هرچه ساختم سوخته است
nour
ای عشق! جوانی‌ام فدایت، مپسند بعد از صد و بیست سال حسرت بروم
hannanehborna

حجم

۳۷٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۸۸ صفحه

حجم

۳۷٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۸۸ صفحه

قیمت:
۲۱,۱۰۰
تومان