جملات زیبای کتاب آپولو؛ جلد سوم | طاقچه
تصویر جلد کتاب آپولو؛ جلد سومsubscriptionAvailable

کتاب آپولو؛ جلد سوم

مارپیچ آتشین

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۲۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
ریک ریوردان، آرزو مقدس

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
samarium
۱۵
درد چیز جالبی است. خیال می‌کنید طاقتتان به آخر رسیده است و امکان ندارد بتوانید بیشتر از آن شکنجه شوید. بعد متوجه می‌شوید که سطح تازه‌ای از رنج هم وجود دارد و بعد از آن هم سطح دیگری هست.
کاربر ۱۵۲۰۶۷۹
۱۳
آدم‌های خوب از به دست آوردن قدرت، مشوش می‌شوند، نه شادی می‌کنند و نه فخر می‌فروشند. برای همین هم هست که کمتر پیش می‌آید آدم‌های خوب به قدرت برسند.
samarium
۱۲
کسانی که لایق مرگ بودند مدت‌ها زنده می‌ماندند. کسانی که شایستهٔ زندگی بودند همیشه خیلی زود می‌مردند.
Helen of Hearts
۱۰
جیسون شانه‌ام را گرفت؛ نه از روی خشم یا وابستگی، بلکه به‌عنوان یک برادر. «بهم یه قولی بده. هر چی هم که بشه، وقتی به المپ برگشتی، وقتی دوباره یه ایزد شدی، به یاد داشته باش. انسان بودن رو به یاد داشته باش.»
ن. عادل
۶
حالا چمدونی شده‌م با نوارچسب به پشت یه ساتیر چسبیده‌م بدترین صبح زندگی‌مه
Helen of Hearts
۶
زیرلب گفتم: «باور نکردنیه. بعد از چهارهزار سال هنوز هم چیزهای تازه کشف می‌کنم.» مگ گفت: «یکی‌ش اینه که چقدر خرفتی؟» «نخیر.» «پس یعنی این رو از قبل می‌دونستی؟»
Helen of Hearts
۴
پوست جیسون به رنگ کاغذ سفید درآمده و لجن، شن و کف به آن پاشیده بود. آبِ دریا خون را شسته بود اما پیرهن رسمیِ مدرسه‌اش لکه‌ای به رنگ ارغوانیِ حمایل امپراطوری داشت. تیرهایی از دست و پاهایش بیرون زده بود. دست راستش به حالت اشاره باقی مانده بود، انگار هنوز هم به ما می‌گفت که برویم. حالت چهره‌اش دردمند یا وحشت‌زده نبود. آرام به نظر می‌رسید، انگار بعد از یک روز سخت تازه توانسته بخوابد. نمی‌خواستم بیدارش کنم.
دختر پاييزي
۳
شما آدمیزادها چیزی فراتر از پیشینه‌تون هستین. می‌تونین خودتون انتخاب کنین که چقدر از تاریخ نیاکانتون رو بپذیرین. می‌تونین بر انتظارهای خانواده و جامعه‌تون پیروز بشین. کاری که نمی‌تونی و هرگز هم نباید انجامش بدی اینه که کسی غیر از خودت ـ پایپر مک‌لین ـ باشی
ن. عادل
۳
یکی از آداب دوئل کردن این است که وقتی سلاحتان را برای مبارزهٔ تک‌نفره انتخاب می‌کنید، اصلاً و ابداً نباید انتخابتان این باشد که پدربزرگتان را برای مبارزه در دست بگیرید.
Helen of Hearts
۳
تقدیم به ملپومن، الههٔ الهام‌بخش تراژدی امیدوارم از کاری که کردی راضی باشی
المیرا
۲
اَه. اصلاً چیزی بدتر از این هست که آدم بفهمد با پدرش موافق است؟
Sarina
۲
جیسون شانه‌ام را گرفت؛ نه از روی خشم یا وابستگی، بلکه به‌عنوان یک برادر. «بهم یه قولی بده. هر چی هم که بشه، وقتی به المپ برگشتی، وقتی دوباره یه ایزد شدی، به یاد داشته باش. انسان بودن رو به یاد داشته باش.»
Black pen
۲
قشنگی می‌تونه به‌دردبخور باشه ها ولی قدرت بهتره.
Black pen
۲
اطلاعات قدرتمندترین اسلحه است.
Black pen
۲
کوچک‌ترین بذرها رشد می‌کنن و به درخت‌های بلوط صدساله تبدیل می‌شن.
ن. عادل
۱
بالاخره تیر دودونا حرف آخرش را زد: استریکس‌ها خطرناک‌اند. گفتم: «یک‌بار دیگر با فرزانگی خود نور را به ظلمت آوردید.»
ن. عادل
۱
چه بچهٔ بانمکی دارین چکمه‌های کوچولو موچولوش و اون لبخند قاتلانه‌ش چه قشنگن
ن. عادل
۱
گرور به خود لرزید. «همیشه از این اسم متنفر بوده‌م. اصلاً معنی‌ش چی هست؟ ساتیرکُش؟ خون‌خوار؟» گفتم: «چکمه‌کوچولو.» موهای تیره و ژولیدهٔ جاشوا روی سرش سیخ شد و ظاهراً این اتفاق به نظر مگ شگفت‌آور بود. «چکمه‌کوچولو؟» جاشوا به دورتادور اتاق نگاه کرد، لابد خیال می‌کرد متوجه نکتهٔ شوخی نشده. هیچ‌کس نمی‌خندید. «بله.»
ن. عادل
۱
وقتی زندگی بذری به شما می‌ده اون رو تو زمین خشک و سنگلاخ بکارین من آدم خوش‌بینی هستم
ن. عادل
۱
روی دیوار اتاق جیسون تصویرِ قاب‌شده‌ای از خواهرش تالیا بود که رو به دوربین لبخند می‌زد، کمانش را روی پشتش انداخته بود و موهای تیره و کوتاهش در باد به یک‌سو کشیده می‌شد. غیر از چشم‌های آبی خیره‌کننده‌اش، هیچ شباهتی به برادرش نداشت. اما خب، هیچ‌کدامشان هم هیچ شباهتی به من که پسر زئوس بودم و درواقع برادرشان به شمار می‌آمدم، نداشتند. لعنت به تو، پدر، از بس که بچه داری! با همین کارهایت در طول هزاران سال، ازدواج کردن را برایمان به میدان مین تبدیل کردی.
samarium
۱
فکر کردم انسان بودن همین است. ایستادن روی باند، تماشای آدمیزادها که جسد یک دوست و یک قهرمان را در قسمت بار سوار می‌کنند و دانستن اینکه او دیگر هرگز برنمی‌گردد.
المیرا
۱
خوشبختانه در صندلی عقب‌گیر افتاده بودم و فضای زیادی برای گریه کردن به دور از چشم دیگران داشتم.
المیرا
۱
از دست شما آدمیزادها. به‌خاطر شماست که ما ایزدان نمی‌توانیم چیزهای قشنگ داشته باشیم.
المیرا
۱
حتی وقت غروب هم دمای داخل اینجا چنان بالا و هوایش چنان گرفته بود که گمان می‌کردم تا حدود چهار دقیقهٔ دیگر از گرمازدگی خواهم مرد؛ تازه من قبلاً ایزد خورشید بودم.
المیرا
۱
الههٔ ابر گفت: «قصه‌اش طولانیه.» اما لحنش طوری بود که می‌گفت می‌تونم برات تعریف کنم، اما بعدش چاره‌ای ندارم جز اینکه به یه ابر طوفانی تبدیل بشم، یه عالمه گریه کنم و تو رو هم با صاعقه بزنم و بکشم.
المیرا
۱
حاضر بودم یکی از شهرهای یونان را به‌خاطر یک فنجان قهوهٔ درست‌وحسابی و شاید رانندگی طولانی‌مدت در جهت مقابل جایی که می‌رفتیم، نابود کنم.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡⁩ ꧂
۱
امروز حتماً یه خوابِ بد بوده.
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۱
در همین لحظه بود که مگ مک‌کافری تصمیم گرفت غش کند. اگر از من پرسیده بود، به او می‌گفتم که غش کردن در حضور آدم‌های جذاب هیچ‌وقت کار جالبی نبوده است. در طول هزاران سال، این راهکار حتی یک‌بار هم برای من مفید نبوده است. با وجود این، من که دوست خوبی بودم، قبل از اینکه با دماغ روی سنگ‌ریزه‌ها بیفتد، او را گرفتم.
ZEYNAB
۱
کالیگولا را نگاه کردم که نیزه‌اش را بیرون کشید، دوباره آن را به پشت جیسون فروکرد و هر امیدی که به زنده ماندن دوستمان داشتیم از بین برد.
کاربر ۱۰۶۱۰۰۱۶
۱
فکر کردم جملهٔ خیلی درب‌وداغون شده می‌تواند شعار زندگی‌ام باشد.