جملات زیبا از متن کتاب زنان تروا | طاقچه
تصویر جلد کتاب زنان ترواsubscriptionAvailable

کتاب زنان تروا

کلاسیک یونانی (۲)

۴.۰(از ۲۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
اوریپید ، غلامرضا شهبازی
انتشارات: 
نشر بیدگل
categoryدسته‌بندی: 
نمایشنامه

قیمت:

۹۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

آندروماک: شد آنچه شد. او مُرده است. اما او که مُرده روزگارش بهتر از من است که هنوز زنده‌ام. هکوب: نه فرزند، اینکه می‌گویی خطاست. زندگی و مرگ یکسان نیستند. در زندگی امید هست، مرگ سراسر نیستی‌ست.
garshasp1996
۱۵
ای وای بر سرزمینم، سرزمین ناشادم...
Nero
۱۰
آدمی را هر اندازه دارا باشد، تا روزی که از این جهان رخت برنبسته، سعادتمند مخوان.
garshasp1996
۹
آه خدایان! شما که به گاهِ بینوایی به کاری نمی‌آیید، و با این حال آن‌گاه که گرفتار بلا می‌شویم، چاره‌ای جز یاری‌خواستن از شما نداریم.
garshasp1996
۸
و آن کس که مُرده، گُل به چه کارش می‌آید؟
علی
۷
وای، برای دردهایی که از یاد نخواهند رفت!
اَشک مآه
۷
عشق، کوری می‌آورد و دل‌باخته تا پایانِ جهان نابینا می‌ماند.
eln_pr
۶
آفرودیت، نامی‌ست که ما به شهوت می‌دهیم آن‌گاه که افسار می‌درد. نادانیِ مردان، نامش آفرودیت است.
garshasp1996
۵
آه خدایان! شما که به گاهِ بینوایی به کاری نمی‌آیید، و با این حال آن‌گاه که گرفتار بلا می‌شویم، چاره‌ای جز یاری‌خواستن از شما نداریم.
pejman
۵
بنگر چگونه تنها به خاطر یک زن، یک طغیان شهوت، یونانیان به هلن دست یافتند و هزاران تن را از دم تیغ گذراندند.
garshasp1996
۴
مرگ به‌مراتب از زندگیِ سرشار از رنج بهتر است. اما مردی که پس از خوشبختی گرفتار تیره‌روزی می‌شود، دوچندان آزار می‌بیند. هم از اینکه به پستی افتاده است، هم از آن رو که آن شادی را که از کف داده است به یاد می‌آورد.
garshasp1996
۳
احمق مَردا که دل در این جهان بندد. بخت همچون یکی مرد وحشی به هر سو می‌جهد و کس را یارای آن نیست که سعادت را دیرزمانی در آغوش کشد.
garshasp1996
۳
آدمی را هر اندازه دارا باشد، تا روزی که از این جهان رخت برنبسته، سعادتمند مخوان.
eln_pr
۳
اکنون بیشه‌زاران مقدس خالی‌اند، و از معابد خدایان خون می‌چکد.
Mostafa F
۳
احمق مَردا که دل در این جهان بندد. بخت همچون یکی مرد وحشی به هر سو می‌جهد و کس را یارای آن نیست که سعادت را دیرزمانی در آغوش کشد.
pejman
۲
این هولناک است که یکی گنهکار این‌گونه خوب می‌تواند سخن بگوید.
Mika
۲
خدای من، از تو می‌پرسم چه در سر داشتی آن‌گاه که از آن اورنگ ستاره‌گون به شهرِ رو به ویرانی‌ای که خیزاب‌های آتش بر آن می‌کوفت، می‌نگریستی؟
mobinazhk
۲
احمق مَردا که دل در این جهان بندد.
علی
۲
وای، برای دردهایی که از یاد نخواهند رفت!
علی
۲
آن‌گاه که فلاکتْ شهری را دربرمی‌گیرد، دینْ سست می‌گردد و خدایان را پاس نمی‌دارند.
Nero
۲
وای، برای دردهایی که از یاد نخواهند رفت!
Neg
۲
آدمی را هر اندازه دارا باشد، تا روزی که از این جهان رخت برنبسته، سعادتمند مخوان.
کاربر ۹۷۴۷۴۳۹
۲
احمق مَردا که دل در این جهان بندد. بخت همچون یکی مرد وحشی به هر سو می‌جهد و کس را یارای آن نیست که سعادت را دیرزمانی در آغوش کشد.
garshasp1996
۱
اکنون کاشانه‌مان اشکی‌ست که می‌ریزیم.
ali73
۱
در چشم من، مرگ و هرگززاده‌نشدن یکسان است، و مرگ به‌مراتب از زندگیِ سرشار از رنج بهتر است. اما مردی که پس از خوشبختی گرفتار تیره‌روزی می‌شود، دوچندان آزار می‌بیند. هم از اینکه به پستی افتاده است، هم از آن رو که آن شادی را که از کف داده است به یاد می‌آورد
*sunnǭ
۱
سرانجام خدایان به سود ما کاری نکردند. تمام آنچه آن‌ها برای شهر من آوردند تنها هراس بود و هراس و بیش از آن بیزاری؛ و تمام قربانی‌های ما به هیچ نیرزیدند؛ و با این حال اگر مُشت خدایان، ما را در هم نشکسته بود، از ما چه آوازه‌ای بَر جا می‌ماند؟ ناشناخته می‌زیستیم بی‌آن‌که در سرودها برای آیندگان نامی‌از ما بَرَند.
mobinazhk
۱
در چشم من، مرگ و هرگززاده‌نشدن یکسان است، و مرگ به‌مراتب از زندگیِ سرشار از رنج بهتر است. اما مردی که پس از خوشبختی گرفتار تیره‌روزی می‌شود، دوچندان آزار می‌بیند.
eln_pr
۱
‫هکوب: سرانجام خدایان به سود ما کاری نکردند. تمام آنچه آن‌ها برای شهر من آوردند تنها هراس بود و هراس و بیش از آن بیزاری؛ و تمام قربانی‌های ما به هیچ نیرزیدند؛ و با این حال اگر مُشت خدایان، ما را در هم نشکسته بود، از ما چه آوازه‌ای بَر جا می‌ماند؟ ناشناخته می‌زیستیم بی‌آن‌که در سرودها برای آیندگان نامی‌از ما بَرَند.
میم
۱
سرانجام خدایان به سود ما کاری نکردند. تمام آنچه آن‌ها برای شهر من آوردند تنها هراس بود و هراس و بیش از آن بیزاری؛ و تمام قربانی‌های ما به هیچ نیرزیدند؛ و با این حال اگر مُشت خدایان، ما را در هم نشکسته بود، از ما چه آوازه‌ای بَر جا می‌ماند؟ ناشناخته می‌زیستیم بی‌آن‌که در سرودها برای آیندگان نامی‌از ما بَرَند.
کاربر ۷۰۱۹۲۴۱
۱
آن‌گاه که فلاکتْ شهری را دربرمی‌گیرد، دینْ سست می‌گردد و خدایان را پاس نمی‌دارند.
گنجشک
۱