جملات زیبای کتاب او هنوز اینجاست | طاقچه
تصویر جلد کتاب او هنوز اینجاست

بریده‌هایی از کتاب او هنوز اینجاست

نویسنده:هالی ام مگی
امتیاز
۴.۶از ۵ رأی
۴٫۶
(۵)
زیبایی حتی در سخت‌ترین شرایط زندگی نیز جاری است و عشق تا ابد پابرجاست
سقف پاره کن!
چرا پیش تو میاد، پیش من نه؟
ن. عادل
قیافه‌اش با آن حوله مسخره شده بود!
ن. عادل
«بالای کوهی توی پاکستان ایستادیم. تو با اربابتی.
ن. عادل
نه چوب جادویی در کار بود و نه هیچ پاک‌کنی. هیچ دکمهٔ برگشت به عقبی هم نبود. نمی‌شد به عقب برگشت.
Fatemeh
اما من از اینکه بردم خیلی کیف نکردم، چون مجبور بودم باخت گای را تماشا کنم.
melik
عشق در همه‌چیز صبر دارد، همه‌چیز را باور می‌کند، به همه‌چیز امیدوار است، همه‌چیز را تاب می‌آورد.
شرلوک هلمز
ماشینی که نتوانست ترمز کند،‌ صدای تصادف، ماشینی که مهم‌ترین آدم برای من توی کل دنیا را کشت. گای مُرد.
شرلوک هلمز
«اتاقم رو دوست دارم.»
Fatemeh
اما حالا هیچ‌کس آنجا نبود که کمکم کند.
Fatemeh
خسته از تلاش برای ادامه دادن،
Fatemeh
دارم تلاش می‌کنم. اما دقیقاً وقتی بلند می‌شم و شروع می‌کنم، دوباره می‌خورم زمین.
Fatemeh
گای گفت: «چیزی که دارم می‌بینم خیلی بده. اربابت هر روز از کوه بالا و پایین می‌ره تا برای وقتی که شاه می‌شه تمرین کنه. هر مارمولکی رو که سر راهش می‌بینه جمع می‌کنه. اوه... حالا اومدیم توی بازداشتگاه. خیلی کثیف و تاریکه. من می‌بینمت، ماتیلدآ، توی یه مخزنی، گشنه‌ای، تشنه‌ای. این‌ها همه‌ش نقشهٔ اربابته. اون‌قدر مارمولک‌هاش رو گشنگی می‌ده که برای زنده موندن همدیگه رو بخورن. تو اون گوشه نشستی و دُمت رو محکم دور سرت پیچوندی.»
ن. عادل
اما نمی‌توانستم آنجا باشم، چون او آنجا بود و من اینجا. سوسی و گای دیگر با هم نبودند.
شرلوک هلمز
حرف برای گفتن زیاد بود و هیچ حرفی برای گفتن نبود
Fatemeh
تنهای تنها بودم و نمی‌توانستم گای را برگردانم.
Fatemeh