جملات زیبای کتاب گزارشِ خواب | طاقچه
تصویر جلد کتاب گزارشِ خواب

بریده‌هایی از کتاب گزارشِ خواب

انتشارات:نشر بیدگل
دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۸از ۱۰ رأی
۲٫۸
(۱۰)
من از کوچه‌های تاریک می‌اومدم، و می‌دونستم که اینجا همیشه چراغی روشنه، و آدمی هست که نمی‌خوابه، و به فراری‌ها پناه می‌ده.
Narjesbn
کاش ما هم به جای حُبّ آزادی، حَبّ آزادی داشتیم، نه از بهر آنکه خویشتن را به ساحل دریای آفتابی درافکنیم و عریان از خویش در آن غوطه خوریم، که به جای آن‌همه خون‌ها و زخم‌ها، با این حبّ نشاط، شادمان و بی‌بذلِ خون به ساحل آزادی می‌رسیدیم... اما ما شادی را گم کرده‌ایم و صدایمان نتراشیده و خش‌دار شده است، بس‌که فریاد سرداده‌ایم. (قرصی دیگر می‌خورد.) بگذار به جای آن دریای خون، یک‌بار هم به دریای آفتابی پای بگذاریم...
Narjesbn
کاش ما هم به جای حُبّ آزادی، حَبّ آزادی داشتیم،
مهرو°
نگاه کن که همه سیاه‌پوش‌اند و خاموش! و حالا هفت کفن پوسانده‌اند، و میرزا‌صالح نشسته است وسط سفره و خون داردغُل‌غُل از گلویش بیرون می‌زند، و گل‌خاتون دیگر سخن نخواهد گفت، و سوگلیِ خاموش حرمسرای سلطان می‌شود، و نطفهٔ میرزا‌صالح دارد در او رشد می‌کند در کنار نطفهٔ جدِّ جدِّ والامقام. در تالار، لانتِرن‌ماژیک گذاشته‌ایم و محصلین دارند امتحانِ درسِ طبیعیات می‌دهند.
duckoshin
و این به‌عینه اتاقک تاریکی است که در آن تصویر واژگون می‌افتد بر صفحهٔ نقره‌ای، و در پرتو بازوبسته‌شدن پرده‌ای، نوری می‌آید و می‌رود، و جهانِ تاریک را روشن‌می‌کند. آدم‌ها بر آن نقش می‌بندند، آن‌چنان که بودند؛ خود را می‌بینند و آن لحظه را تا ابد جاویدان می‌سازند. و اکنون بسیار لحظه‌های جاودان از هستی انسان‌هایی که روزگاری بودند و دیگر نیستند و رنج زیستن وانهاده‌اند. و حرکت جوهری شاید که همین است: سکونِ لحظه در سیلانِ لحظه‌ها.
duckoshin
و تو را گفتم ای عزیز که دانش به گنج‌خانهٔ سینه محفوظ ساز و اغیار را بدان راه مده که دانش طُرفه کلیدی است گنج‌خانهٔ شایستگی را، و هر بی‌سروپایی را نشاید راه‌یافتن بدین گنج‌خانه که از آن فتنه‌ها برخیزد، از آن‌گونه که به روزگار زندیقان و رنگین‌جامگان و نقطویان و بابیان برخاست.
duckoshin
کاش ما هم به جای حُبّ آزادی، حَبّ آزادی داشتیم، نه از بهر آنکه خویشتن را به ساحل دریای آفتابی درافکنیم و عریان از خویش در آن غوطه خوریم، که به جای آن‌همه خون‌ها و زخم‌ها، با این حبّ نشاط، شادمان و بی‌بذلِ خون به ساحل آزادی می‌رسیدیم... اما ما شادی را گم کرده‌ایم و صدایمان نتراشیده و خش‌دار شده است، بس‌که فریاد سرداده‌ایم.
duckoshin
و من به شما اعضای انجمن غیبی می‌گویم که درخت آزادی را با خون خود باید آبیاری کرد. در راه شرف باید سر داد؛ باید از غرقاب خون گذشت تا به ساحل دریای آزادی رسید؛ و من مرگِ با عزت را بر زیستن در سایهٔ حکومت این سلطانِ جبارِ جائر دو صد‌بار خوش‌تر می‌دارم. مرگ به از زندگی/ در زیر بار بندگی.
duckoshin

حجم

۶۵٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۰۰ صفحه

حجم

۶۵٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۰۰ صفحه

قیمت:
۷۰,۰۰۰
تومان