
بریدههایی از کتاب میراث
۴٫۰
(۱۲)
در نتیجه احترامشان به کسانی که به جای تیر و کمان، با ویولون و آرشه سروکار داشتند پایانناپذیر بود.
Mojtaba Shirani
ما فرزندانی هستیم که کاملاً وحشتزده و مقهوریم و نمیتوانیم به احدی درد و رنج تحمیل کنیم. مشتزنی و کتکزدن از ما برنمیآید، خرد و خمیر کردن کار ما نیست حتی اگر دشمن باشد و مستحقش باشد.
Mojtaba Shirani
چیزی که گورستانها اثبات میکنند، دستکم به آدمهایی مانند من، این نیست که مردگان حاضراند؛ بلکه این است که آنها برای همیشه رفتهاند. آنها رفتهاند و هنوز ما هستیم. اساس ماجرا همین است و با اینکه ناپذیرفتنی است، کاملاً قابل درک است.
Mojtaba Shirani
وقتی ویران میشویم، وقتی خودمان را گموگور میکنیم، مشت نمیکوبیم و دیوانهبازی درنمیآوریم یا توطئههای خبیثانه نمیچینیم یا خشونت نمیورزیم، بلکه ما حرفهایمان را داریم، مغزمان و تفکر و تعقلمان را، همهٔ آن چیزها که حاصلشان شکافی عمیق و تلخ بین ما و پدرانمان است، حال آنکه آنها پدر خودشان را درآوردهاند تا ما راضی باشیم. تشویقمان کردهاند که هوشیار باشیم و برای آنچه در یشیوا آموختهایم اعتباری قائل نشویم، متوجه نبودند که دارند پرورشمان میدهند تا تنهایشان بگذاریم و از یاوهبافیهای قلمبهسلمبهمان هم دوزاریشان نمیافتاد
Mojtaba Shirani
در نتیجه احترامشان به کسانی که به جای تیر و کمان، با ویولون و آرشه سروکار داشتند پایانناپذیر بود.
Mojtaba Shirani
بهنظر من بین مردم دو نوع فلسفه وجود دارد. آدمهایی که مراقبت میکنند و آنهایی که نمیکنند. آدمهایی که اهل عملاند و آنهایی که به فردا موکول میکنند
Mojtaba Shirani
وقتی انزجار را پس میزنی، دلآشوبیهایت را نادیده میگیری و خودت را میان نفرتهایی میاندازی که در تمام این سالها با قدرت خود را از آنها دور نگه داشته بودی. مانند یک تابو بودهاند، آن وقت است که بخشهای عظیمی از زندگی را شایستهٔ تکریم خواهی یافت
Mojtaba Shirani
چیزی که گورستانها اثبات میکنند، دستکم به آدمهایی مانند من، این نیست که مردگان حاضراند؛ بلکه این است که آنها برای همیشه رفتهاند. آنها رفتهاند و هنوز ما هستیم. اساس ماجرا همین است و با اینکه ناپذیرفتنی است، کاملاً قابل درک است.
ایران آزاد
مادرم و سایر مردگان به حکم آن جبر بیچونوچرای زندگی اینجا بودند؛ اتفاقی که بسیار بعیدتر و غریبتر از دور زدن اشتباهی یک بزرگراه بود: این اتفاق که فقط یکبار زندگی میکنیم
Mojtaba Shirani
با این مرور خاطرات چیزی عوض نمیشود. به جز اینکه آن مُرده حتی بیش از زمانی که داشتی به سمت اینجا میآمدی دور و خارج از دسترس میشود
Mojtaba Shirani
چقدر عجیب است که ناگهان چنین حفرهٔ توضیحناپذیری در مردی میبینی که همیشه وقتی پای خانواده و مناسبات خانوادگی در میان بود، چنان پُر احساس بود که ظالمانه بهنظر میرسید؛ یا شاید هم برعکس اصلاً عجیب نبود؛ شاید این یادبودها از فرط ناچیز بودن هرگز نمیتوانستند برایش نیروی مستولی بر قیدوبندهای خونی را توصیف کنند
Mojtaba Shirani
