جملات زیبای کتاب میراث | طاقچه
تصویر جلد کتاب میراث
off
٪۸۰
subscriptionAvailable

کتاب میراث

نوع کتاب
۴.۰(از ۱۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
فیلیپ راث، بنفشه میرزایی
انتشارات: 
نشر گویا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mojtaba Shirani
۳
در نتیجه احترام‌شان به کسانی که به جای تیر و کمان، با ویولون و آرشه سروکار داشتند پایان‌ناپذیر بود.
Mojtaba Shirani
۳
ما فرزندانی هستیم که کاملاً وحشت‌زده و مقهوریم و نمی‌توانیم به احدی درد و رنج تحمیل کنیم. مشت‌زنی و کتک‌زدن از ما برنمی‌آید، خرد و خمیر کردن کار ما نیست حتی اگر دشمن باشد و مستحقش باشد.
Mojtaba Shirani
۲
چیزی که گورستان‌ها اثبات می‌کنند، دست‌کم به آدم‌هایی مانند من، این نیست که مردگان حاضراند؛ بلکه این است که آن‌ها برای همیشه رفته‌اند. آن‌ها رفته‌اند و هنوز ما هستیم. اساس ماجرا همین است و با این‌که ناپذیرفتنی است، کاملاً قابل درک است.
Mojtaba Shirani
۲
وقتی ویران می‌شویم، وقتی خودمان را گم‌وگور می‌کنیم، مشت نمی‌کوبیم و دیوانه‌بازی درنمی‌آوریم یا توطئه‌های خبیثانه نمی‌چینیم یا خشونت نمی‌ورزیم، بلکه ما حرف‌های‌مان را داریم، مغزمان و تفکر و تعقل‌مان را، همهٔ آن چیزها که حاصل‌شان شکافی عمیق و تلخ بین ما و پدران‌مان است، حال آن‌که آن‌ها پدر خودشان را درآورده‌اند تا ما راضی باشیم. تشویق‌مان کرده‌اند که هوشیار باشیم و برای آنچه در یشیوا آموخته‌ایم اعتباری قائل نشویم، متوجه نبودند که دارند پرورش‌مان می‌دهند تا تنهای‌شان بگذاریم و از یاوه‌بافی‌های قلمبه‌سلمبه‌مان هم دوزاری‌شان نمی‌افتاد
Mojtaba Shirani
۱
در نتیجه احترام‌شان به کسانی که به جای تیر و کمان، با ویولون و آرشه سروکار داشتند پایان‌ناپذیر بود.
Mojtaba Shirani
۱
به‌نظر من بین مردم دو نوع فلسفه وجود دارد. آدم‌هایی که مراقبت می‌کنند و آن‌هایی که نمی‌کنند. آدم‌هایی که اهل عمل‌اند و آن‌هایی که به فردا موکول می‌کنند
Mojtaba Shirani
۱
وقتی انزجار را پس می‌زنی، دل‌آشوبی‌هایت را نادیده می‌گیری و خودت را میان نفرت‌هایی می‌اندازی که در تمام این سال‌ها با قدرت خود را از آن‌ها دور نگه داشته بودی. مانند یک تابو بوده‌اند، آن وقت است که بخش‌های عظیمی از زندگی را شایستهٔ تکریم خواهی یافت
ایران آزاد
۱
چیزی که گورستان‌ها اثبات می‌کنند، دست‌کم به آدم‌هایی مانند من، این نیست که مردگان حاضراند؛ بلکه این است که آن‌ها برای همیشه رفته‌اند. آن‌ها رفته‌اند و هنوز ما هستیم. اساس ماجرا همین است و با این‌که ناپذیرفتنی است، کاملاً قابل درک است.
Mojtaba Shirani
۰
مادرم و سایر مردگان به حکم آن جبر بی‌چون‌وچرای زندگی این‌جا بودند؛ اتفاقی که بسیار بعیدتر و غریب‌تر از دور زدن اشتباهی یک بزرگراه بود: این اتفاق که فقط یک‌بار زندگی می‌کنیم
Mojtaba Shirani
۰
با این مرور خاطرات چیزی عوض نمی‌شود. به جز این‌که آن مُرده حتی بیش از زمانی که داشتی به سمت این‌جا می‌آمدی دور و خارج از دسترس می‌شود
Mojtaba Shirani
۰
چقدر عجیب است که ناگهان چنین حفرهٔ توضیح‌ناپذیری در مردی می‌بینی که همیشه وقتی پای خانواده و مناسبات خانوادگی در میان بود، چنان پُر احساس بود که ظالمانه به‌نظر می‌رسید؛ یا شاید هم برعکس اصلاً عجیب نبود؛ شاید این یادبودها از فرط ناچیز بودن هرگز نمی‌توانستند برایش نیروی مستولی بر قیدوبندهای خونی را توصیف کنند