آن روز معلم دیگری سر کلاس اِما آمده بود؛ معلم جایگزین. او سرتاپا خاکستری پوشیده بود و موهایی خاکستری، و چهرهای خاکستری، و حتی یکجورهایی صدایی خاکستری داشت؛ از نظر اِما چنین چیزی ممکن بود. معلم جایگزین چنان آن روز را به روزی یکنواخت و کسالتبار تبدیل کرد که اِما تصمیم گرفت اتفاقهای عجیب آن روز را دانهبهدانه بشمارد تا خوابش نبرد.