یک روز همهٔ قوایم را جمع میکنم و حتی اگر مچ دستم درد بگیرد، مینویسم: مادر، معلم، زندگی، عشق.
shahtorabi
صدای جیغ مادرم قطع نمیشود. دوست داشتم میتوانستم بهش بگویم حالم خوب است و هیچ اندوهی ندارم جز دوری او. انگار بین من و دنیای او و دنیای همهٔ آدمها، یک دیوار نامرئی کشیدهاند.