جملات زیبای کتاب زندان عروسک | طاقچه
تصویر جلد کتاب زندان عروسکsubscriptionAvailable

کتاب زندان عروسک

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
تیاری جونز، رضا پوینده
انتشارات: 
انتشارات خوب

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Faranak_naseri_
۲
آن روز عصر دلم را شکست؛ مثل خواننده‌ای که با قدرت فریادش می‌تواند شیشه را هم بشکند.
nina61
۱
وطن جایی نیست که آدم به دنیا می‌آید، جایی است که آدم در آن بار می‌آید. همان‌قدر می‌توانی وطنت را انتخاب کنی که خانواده‌ات را. در بازی پوکر، پنج ورق به تو می‌دهند؛ سه‌تا را می‌توانی بازی کنی، اما دوتا را باید نگه داری: خانواده و وطن.
Faranak_naseri_
۱
وطن جایی نیست که آدم به دنیا می‌آید، جایی است که آدم در آن بار می‌آید. همان‌قدر می‌توانی وطنت را انتخاب کنی که خانواده‌ات را
Faranak_naseri_
۱
وقتی یک زن جلوی ورودت را می‌گیرد، باز کردن قفل اجازه نمی‌دهد دوباره وارد شوی
Faranak_naseri_
۰
عشق در زندگی آدم جا باز می‌کند. بی‌آنکه ببینی، در بدنت جا باز می‌کند، تمام رگ‌هایت را به مسیر تازه‌ای هدایت می‌کند و درست پهلوبه‌پهلوی قلبت می‌تپد. وقتی می‌رود، دیگر هیچ‌چیز کامل نیست. قبل از دیدنت تنها نبودم، اما حالا آن‌قدر تنهایم که با دیوارها حرف می‌زنم و برای سقف آواز می‌خوانم.
اِلی
۰
آنچه برای تو اتفاق می‌افتد وابسته به تو نیست، تنها نیمی از آن به تو مربوط می‌شود. تنها از آن تو نیست.