گمان کنم دارم بزرگ میشوم.
medisa
تصمیم میگیرم امتحان کنم. میخواهم آنقدر عادی باشم که هر وقت مردم توی فرهنگ لغتشان دنبال کلمهٔ عادی میگردند، جلویش اسم من را ببینند.
Fatemeh_Tohidi
«میدونی سندروم بچهٔ وسطی چیه؟»
سرم را تکان میدهم. از هر چیزی که با سندروم شروع بشود اصلاً خوشم نمیآید.
یکدفعه صدایش دوباره مهربان میشود. «بذار ببینم چطوری میتونم برات توضیح بدم. بچههای وسطی موقعیت خوبی توی خانواده ندارن. نه مزیتهای بچهٔ اول بودن رو میگیرن، نه توجه خاصی که خانوادهها به بچههای آخر میکنن. میفهمی چی میگم؟»
Fatemeh_Tohidi
دیوانه بودن او چیزی از دیوانگی من کم نمیکند.
کاربر ۶۱۳۶۴۲۳
«آدم تا جوونه جوونیش رو هدر میده.»
آوا~
میخواهم آنقدر عادی باشم که هر وقت مردم توی فرهنگ لغتشان دنبال کلمهٔ عادی میگردند، جلویش اسم من را ببینند.
کاربر ۶۱۳۶۴۲۳
هرکدوممون یکجوری رنج میکشیم و هیچکس حق نداره به بقیه بگه باید چه حسی داشته باشن. اما جلوی بعضی از واقعیتها رو هم نمیشه گرفت.
آوا~
به او میگویم: «این چند وقت، همهش کارهای احمقانه میکنم. چیزهایی که بعداً پشیمونم میکنن.»
بابا کمکم میکند کتم را دربیاورم و آن را برایم آویزان میکند. «به دنیای آدمها خوش اومدی. کمکم بهش عادت میکنی.»
آوا~
سعی میکنم بخوابم و جایی پسِ ذهنم فکر میکنم: صبر کن، قبل از اینکه بخوابم باید قرصهای انبه رو بدم. حالا بالاخره یادم آمده، اما چه فایده که دیگر دیر شده.
کاربر ۶۱۳۶۴۲۳