جملات زیبای کتاب تماشایی | طاقچه
تصویر جلد کتاب تماشاییsubscriptionAvailable

کتاب تماشایی

مجموعه‌ی شعر

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
میلاد عرفان‌پور

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۱۲۴
گیرم که بمانیم بر آن پیمان هم گیرم برویم تشنه در میدان هم دینی دارد حسین بر گردن ما دینی که ادا نمی‌شود با جان هم
اِیْ اِچْ|
۴۱
من آن نهال انارم به سبزی‌ام منگر که تازه قصّه‌ی خون جگر شروع شده
سرباز روح الله
۱۸
رها خواهم شد از دنیا که چون زندانِ تودرتوست عسل شیرینی آزادی از سلّولهای کوچک کندوست
komeilrezazadeh
۱۶
گفتی که چگونه می‌توان شاعر شد؟ با خویش دلی شکسته داری یا نه؟
هیچــ🌱ـــــ
۱۵
او جز دل تنگ مبتلا هیچ نبود جز پای سفر، دست دعا هیچ نبود در خلوت من خداست، من هم هستم در خلوت او غیر خدا هیچ نبود
Elahe
۱۴
دیگر ای دنیا، سراغم را مگیر من که دارم رفع‌زحمت می‌کنم
Elahe
۱۴
این سوخته‌نردبان افتاده‌به‌خاک جز حسرت آسمان چه معنا دارد؟
khorasani
۱۳
عمر آینه‌ی عذاب شد بعداز تو دل‌تنگی ما کتاب شد بعداز تو ای گرم‌ترین سلام دنیا! برگرد سرما سر ما خراب شد بعداز تو
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۱۲
مرگ هم آن‌چنان‌که فکر می‌کنی مرگ نیست مرگ ادامه‌ی همین شادی و غم است غم مخور سادگی مکن زنده‌زنده مردگی مکن
komeilrezazadeh
۱۲
از گلوی دشمنانت تیغ اگر برداشتی لااقل آن را به قلب دوستان خود مزن
saqqa
۱۱
خدایا حکمت دل‌بستنم را دیر فهمیدم مقدّر کرده بودی دل‌بریدن را بیاموزم
Aseman📚🌿🌦
۷
ای ناب‌ترین صبح خداوند! بیا ای نور دریچه‌های پیوند! بیا آن آینه‌های صاف را یادت هست؟ آن آینه‌ها خاک گرفتند بیا
هیچــ🌱ـــــ
۷
ای خسته نشسته! اسب رفتن زین کن خود را به بهشت تازه‌ای آذین کن این‌بار اگر بار امانت دادند ای روح! تو اندکی سبک‌سنگین کن
سپهر
۶
با خود بنشین و صحبتی داشته باش اشکی بفشان طراوتی داشته باش این شاخه به آن شاخه پریدن تا کی؟ گاهی قفسی، فراغتی داشته باش
نقدی
۴
غم مخور سادگی مکن زنده‌زنده مردگی مکن
محدثه
۴
بگو به عشق اگر راه آسمان بلد است برای اهل زمین نردبام بگذارد
سحر توحیدوند
۴
در شهر شلوغ خلوتی پیدا کن در خلوت خود قیامتی برپا کن این چشم چموش را دواندن تا کی؟ پلکی به تماشای خودت هم وا کن
saqqa
۳
کسی باید از عشق صحبت کند که خود را مهیّای غربت کند دلم را به دیوانگی می‌برند اگر بر تو ای گل، دلالت کند ملالی ندارم؛ به‌جز دوری‌ات چه باکم که عالم ملامت کند مرا از تو و مرگ، ترسانْد عقل که او را خداوند رحمت کند بدون تو ای عشق، کفر است دین یکی واعظان را نصیحت کند
آفتاب
۳
نه! صدای ما به هیچ‌کس نمی‌رسد مثل ماهیان نعش ما به‌روی آب اوّلین و آخرین صدای ماست
khorasani
۳
بی سیروسلوک، جان چه معنا دارد؟ انسان بی آرمان چه معنا دارد؟ این سوخته‌نردبان افتاده‌به‌خاک جز حسرت آسمان چه معنا دارد؟
رویای ناتموم
۳
برخیز! نبینم که سرت پایین است برخیز و بجنگ! راه دریا این است از رو مرو ای رود، مدارا کن باز هرچند که با تو صخره سرسنگین است
Aseman📚🌿🌦
۳
ای عشق! به جسم خسته جانی بفرست تنگ است جهان ما جهانی بفرست ما خاک به‌اندازه‌ی مردن داریم تا زنده شویم آسمانی بفرست
Aseman📚🌿🌦
۳
با خود بنشین و صحبتی داشته باش اشکی بفشان طراوتی داشته باش این شاخه به آن شاخه پریدن تا کی؟ گاهی قفسی، فراغتی داشته باش
Aseman📚🌿🌦
۳
افسوس هرآن‌که را صدا کردم رفت با هرکه نگاهی آشنا کردم رفت چون خاک در این زمانه‌ی تنهایی آغوش به‌روی هرکه وا کردم رفت
سرباز روح الله
۳
به تن پوشیده دنیا جامه و زیور، حریر و زر ولی بااین‌همه، اندازه‌ی حسرت‌کشیدن نیست کمی از چشم کالاهای رنگارنگ پنهان شو تو خود را بی‌بها مفروش، خیری در خریدن نیست
سرباز روح الله
۳
در شهر شلوغ خلوتی پیدا کن در خلوت خود قیامتی برپا کن این چشم چموش را دواندن تا کی؟ پلکی به تماشای خودت هم وا کن
سرباز روح الله
۳
دین آر که دینار نمی‌ارزد هیچ بازآی که بازار نمی‌ارزد هیچ بشمار هرآن‌چه داری از ثروت عمر جز لحظه‌ی دیدار نمی‌ارزد هیچ
ژله بلوبری
۳
بسیار امید مرده در مردابش تب دارد و هیچ‌کس ندارد تابش آن خرده‌گشایشی که دارد دنیا خمیازه‌ی بخت ماست قبل‌از خوابش
S.J ketabdoost
۳
کیستم؟ هم‌سفر دربه‌دری‌های قدیم گل خشکیده‌ای از کوزه‌گری‌های قدیم باغ سرخی‌ست دلم، در دل هر دانه انار خاطراتی‌ست از آن خون‌جگری‌های قدیم نرسیدیم به‌هم، قصّه‌ی طولانی ما شده قربانی کوته‌نظری‌های قدیم دست تقدیر چنین بال‌وپرم را بسته‌ست و تو دور از دستی! مثل پری‌های قدیم گفته بودی چه خبر؟ گفتمت ای عشق! که نیست خبر تازه به‌جز بی‌خبری‌های قدیم
komeilrezazadeh
۲
پلکی به تماشای خودت هم وا کن