جملات زیبای کتاب تماشایی | طاقچه
تصویر جلد کتاب تماشایی

بریده‌هایی از کتاب تماشایی

امتیاز
۴.۲از ۱۳ رأی
۴٫۲
(۱۳)
گیرم که بمانیم بر آن پیمان هم گیرم برویم تشنه در میدان هم دینی دارد حسین بر گردن ما دینی که ادا نمی‌شود با جان هم
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
من آن نهال انارم به سبزی‌ام منگر که تازه قصّه‌ی خون جگر شروع شده
اِیْ اِچْ|
او جز دل تنگ مبتلا هیچ نبود جز پای سفر، دست دعا هیچ نبود در خلوت من خداست، من هم هستم در خلوت او غیر خدا هیچ نبود
هیچــ🌱ـــــ
رها خواهم شد از دنیا که چون زندانِ تودرتوست عسل شیرینی آزادی از سلّولهای کوچک کندوست
سرباز روح الله
دیگر ای دنیا، سراغم را مگیر من که دارم رفع‌زحمت می‌کنم
Elahe
این سوخته‌نردبان افتاده‌به‌خاک جز حسرت آسمان چه معنا دارد؟
Elahe
گفتی که چگونه می‌توان شاعر شد؟ با خویش دلی شکسته داری یا نه؟
komeilrezazadeh
عمر آینه‌ی عذاب شد بعداز تو دل‌تنگی ما کتاب شد بعداز تو ای گرم‌ترین سلام دنیا! برگرد سرما سر ما خراب شد بعداز تو
khorasani
مرگ هم آن‌چنان‌که فکر می‌کنی مرگ نیست مرگ ادامه‌ی همین شادی و غم است غم مخور سادگی مکن زنده‌زنده مردگی مکن
|ݐ.الف
از گلوی دشمنانت تیغ اگر برداشتی لااقل آن را به قلب دوستان خود مزن
komeilrezazadeh
خدایا حکمت دل‌بستنم را دیر فهمیدم مقدّر کرده بودی دل‌بریدن را بیاموزم
saqqa
ای ناب‌ترین صبح خداوند! بیا ای نور دریچه‌های پیوند! بیا آن آینه‌های صاف را یادت هست؟ آن آینه‌ها خاک گرفتند بیا
Aseman📚🌿🌦
ای خسته نشسته! اسب رفتن زین کن خود را به بهشت تازه‌ای آذین کن این‌بار اگر بار امانت دادند ای روح! تو اندکی سبک‌سنگین کن
هیچــ🌱ـــــ
غم مخور سادگی مکن زنده‌زنده مردگی مکن
نقدی
با خود بنشین و صحبتی داشته باش اشکی بفشان طراوتی داشته باش این شاخه به آن شاخه پریدن تا کی؟ گاهی قفسی، فراغتی داشته باش
سپهر
کسی باید از عشق صحبت کند که خود را مهیّای غربت کند دلم را به دیوانگی می‌برند اگر بر تو ای گل، دلالت کند ملالی ندارم؛ به‌جز دوری‌ات چه باکم که عالم ملامت کند مرا از تو و مرگ، ترسانْد عقل که او را خداوند رحمت کند بدون تو ای عشق، کفر است دین یکی واعظان را نصیحت کند
saqqa
نه! صدای ما به هیچ‌کس نمی‌رسد مثل ماهیان نعش ما به‌روی آب اوّلین و آخرین صدای ماست
آفتاب
بی سیروسلوک، جان چه معنا دارد؟ انسان بی آرمان چه معنا دارد؟ این سوخته‌نردبان افتاده‌به‌خاک جز حسرت آسمان چه معنا دارد؟
khorasani
برخیز! نبینم که سرت پایین است برخیز و بجنگ! راه دریا این است از رو مرو ای رود، مدارا کن باز هرچند که با تو صخره سرسنگین است
رویای ناتموم
ای عشق! به جسم خسته جانی بفرست تنگ است جهان ما جهانی بفرست ما خاک به‌اندازه‌ی مردن داریم تا زنده شویم آسمانی بفرست
Aseman📚🌿🌦
با خود بنشین و صحبتی داشته باش اشکی بفشان طراوتی داشته باش این شاخه به آن شاخه پریدن تا کی؟ گاهی قفسی، فراغتی داشته باش
Aseman📚🌿🌦
افسوس هرآن‌که را صدا کردم رفت با هرکه نگاهی آشنا کردم رفت چون خاک در این زمانه‌ی تنهایی آغوش به‌روی هرکه وا کردم رفت
Aseman📚🌿🌦
به تن پوشیده دنیا جامه و زیور، حریر و زر ولی بااین‌همه، اندازه‌ی حسرت‌کشیدن نیست کمی از چشم کالاهای رنگارنگ پنهان شو تو خود را بی‌بها مفروش، خیری در خریدن نیست
سرباز روح الله
در شهر شلوغ خلوتی پیدا کن در خلوت خود قیامتی برپا کن این چشم چموش را دواندن تا کی؟ پلکی به تماشای خودت هم وا کن
سرباز روح الله
دین آر که دینار نمی‌ارزد هیچ بازآی که بازار نمی‌ارزد هیچ بشمار هرآن‌چه داری از ثروت عمر جز لحظه‌ی دیدار نمی‌ارزد هیچ
سرباز روح الله
بسیار امید مرده در مردابش تب دارد و هیچ‌کس ندارد تابش آن خرده‌گشایشی که دارد دنیا خمیازه‌ی بخت ماست قبل‌از خوابش
ژله بلوبری
پلکی به تماشای خودت هم وا کن
komeilrezazadeh
ایستاده است ایستاده است ایستاده است آن درخت پیر سال‌های سال در مسیر رفتن تو با امید دیدن دوباره‌ات ... بازگشته‌ای بی‌خبر با تبر
آفتاب
ای ناب‌ترین صبح خداوند! بیا ای نور دریچه‌های پیوند! بیا آن آینه‌های صاف را یادت هست؟ آن آینه‌ها خاک گرفتند بیا
نقدی
ای مانده به شانه‌هایتان بار گران ای چشم به‌راهتان دمادم نگران پیچیده صدای رنج‌تان در معدن ای کارگران! کارگران! کارگران
رویای ناتموم

حجم

۶۸٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۱۶۰ صفحه

حجم

۶۸٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۱۶۰ صفحه

قیمت:
۳۸,۴۰۰
تومان