تا در کف مردان دلیر تو کمان است
بر دامن پاکت نرسد دست چپاول
ای رابطهٔ نام تو با ذلّت و خواری
بیربط تر از رابطهٔ کوه و تزلزل
بگذار که دیوار به دور تو بچینند
کافیست تو را پنجرهٔ باز توکل
دریا نشود در هم و بر خویش ملرزد
طفلی اگر انداخت در او سنگ تغافل
از منحنیاش رقصکنان بگذرم، ایران!
گر بین من و خاک تو شمشیر زند پل