۱
آن ماهیام که گوشهای از حوض مردهام
بیچاره آن دلی که به دریا سپردهام
بیتاب، مثل شعر به کاغذ نیامده
شرمنده مثل نامهٔ برگشتخوردهام
از بس که زخم بود بر آن، جا نیافتم
تا بار عشق را بگذارم به گُردهام
ای باغبان! مزاحمتم را به دل مگیر
از باغ، غیر حسرت چیدن نبردهام
میترسم ای رفیق! تو هم مثل خاک سرد
وقتی مرا به دل بسپاری که مردهام