جملات زیبای کتاب بی‌خبری‌ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب بی‌خبری‌ها

بریده‌هایی از کتاب بی‌خبری‌ها

امتیاز
۴.۲از ۱۸ رأی
۴٫۲
(۱۸)
آن مستِ همیشه باحیا، چشم تو بود آن آینهٔ رو به خدا، چشم تو بود دنیا همه شعر است به چشمم اما شعری که تکان داد مرا، چشم تو بود
hawraasadat
آوای آسمانی داوود، مال تو خاموشی مقدّس مریم برای من
سپهر
با اشک تو رودها درآمیخته‌اند از شور تو محشری برانگیخته‌اند ای تشنه‌لبی که اذن باران با توست! از شرم تو ابرها عرق ریخته‌اند
نقدی
گاه چون سروم که قامت بسته هنگام نماز گاه چون تاکم که می‌ریزد شراب از دست من
سپهر
بی‌تاب، مثل شعر به کاغذ نیامده شرمنده مثل نامهٔ برگشت‌خورده‌ام
پاییز بانو
من و این داغ ِ در تکرار مانده من و این آتشِ بیدار مانده مپرس از من چرا دلتنگ هستم دلم بینِ در و دیوار مانده
نقدی
من امشب شعر خواهم گفت بی‌شک اگر باران ببارد هم چه بهتر!
سپهر
یکی خشم زمستان را بگیرد یکی شلّاق توفان را بگیرد مبادا بر زمین افتد دوباره یکی دستان باران را بگیرد
امید ادهمی
مبر از پینهٔ پیشانی من گمان بر رتبهٔ عرفانی من ز خاطر بردن ذکر سجود است دلیل سجدهٔ طولانی من
سپهر
مرا شمس آن‌چنان از خود جدا کرد که شش دفتر فقط نی‌نامه دارم
سپهر
آن مستِ همیشه باحیا، چشم تو بود آن آینهٔ رو به خدا، چشم تو بود دنیا همه شعر است به چشمم اما شعری که تکان داد مرا، چشم تو بود
محمدسام یعقوبی
آن رازِ مگویم که اگر از قفس تن بیرون نزنم بغضم و بیرون بزنم اشک
the_soleimani
۱ آن ماهی‌ام که گوشه‌ای از حوض مرده‌ام بیچاره آن دلی که به دریا سپرده‌ام بی‌تاب، مثل شعر به کاغذ نیامده شرمنده مثل نامهٔ برگشت‌خورده‌ام از بس که زخم بود بر آن، جا نیافتم تا بار عشق را بگذارم به گُرده‌ام ای باغبان! مزاحمتم را به دل مگیر از باغ، غیر حسرت چیدن نبرده‌ام می‌ترسم ای رفیق! تو هم مثل خاک سرد وقتی مرا به دل بسپاری که مرده‌ام
the_soleimani
مراعات پر و بالت نکردیم نظر بر لطفِ هر سالت نکردیم سلامِ تازه‌ات از چیست؟ ای برف! مگر صد بار پامالت نکردیم؟!
امید ادهمی
رفتی و هیچ نگفتی که چه در سر داری رفتی و هیچ ندیدی که چه آمد به سرم
matina
آن ماهی‌ام که گوشه‌ای از حوض مرده‌ام بیچاره آن دلی که به دریا سپرده‌ام
Fatemeh Nassaji
مادام که عمرِ من به دنیا باشد هر جا که تو باشی، دلم آن‌جا باشد دیگر خبر از خودم ندارم ای دوست! تا باشد از این بی‌خبری‌ها باشد
کاربر ۱۵۲۰۵۲۲
ـ اسیر سعی فروردین و اسفند! بگویم نرخ ایمانِ تو را چند؟ ـ چه ایمانی؟ که حتّی سنگ‌ها هم خدا را بهتر از من می‌شناسند
مهدی
این خانه غمی دارد و آن خانه غمی از این‌همه غم نمی‌نویسد قلمی در خانهٔ دیگری از این کوچهٔ تلخ در وهم نشسته شاعر محترمی
مهدی
مبر از پینهٔ پیشانی من گمان بر رتبهٔ عرفانی من ز خاطر بردن ذکر سجود است دلیل سجدهٔ طولانی من
امید ادهمی
شادی برای تو، غم عالم برای من از ماه‌های سال، محرّم برای من
سپهر
دل از هر کس ربودی، عاقبت روزی شهیدت شد به قرآنت قسم، این‌گونه فرجامی‌ست با ما هم
حسین علیزاده
اگر آتش ببارد غم، چه بهتر! اگر یاری کند عالم، چه بهتر! من امشب شعر خواهم گفت بی‌شک اگر باران ببارد هم چه بهتر!
matina
آن ماهی‌ام که گوشه‌ای از حوض مرده‌ام بیچاره آن دلی که به دریا سپرده‌ام بی‌تاب، مثل شعر به کاغذ نیامده شرمنده مثل نامهٔ برگشت‌خورده‌ام از بس که زخم بود بر آن، جا نیافتم تا بار عشق را بگذارم به گُرده‌ام ای باغبان! مزاحمتم را به دل مگیر از باغ، غیر حسرت چیدن نبرده‌ام می‌ترسم ای رفیق! تو هم مثل خاک سرد وقتی مرا به دل بسپاری که مرده‌ام
یك رهگذر
شده‌ست بعد رفتن تو عمر، کوتاه که راهِ کم برای مردِ خسته بهتر
یك رهگذر
خلافت بود حقّ خائنی چون من؟ خداوندا! از اوّل کاش اسیر این تعابیرم نمی‌کردی
Fatemeh Nassaji
۷ من و تو چهره‌هایی زرد داریم میان سینه، آهی سرد داریم رباعی در رباعی داغ دیدیم دوبیتی در دوبیتی درد داریم
کاربر ۱۵۲۰۵۲۲
مبر از پینهٔ پیشانی من گمان بر رتبهٔ عرفانی من ز خاطر بردن ذکر سجود است دلیل سجدهٔ طولانی من
مهدی
کار عشق است نماز من اگر کامل نیست آخر آن‌گاه که در یاد تواَم در سفرم
the_soleimani
یک بار تو هم خبر بگیر از حالم برخیز و خودت بیا به استقبالم ای قصر بلند آرزوها! ای دل! من بانگِ اذا زلزلت الزّلزالم
hawraasadat

حجم

۲۶٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها

۶۸ صفحه

حجم

۲۶٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها

۶۸ صفحه

قیمت:
۱۶,۳۰۰
تومان