جملات زیبای کتاب کاروان‌ها و طوفان‌ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب کاروان‌ها و طوفان‌هاsubscriptionAvailable

کتاب کاروان‌ها و طوفان‌ها

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۴ رأی)
انتشارات: 
کلیدر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۱۴
بدان‌ سبب‌ مردمان‌ را ترک‌ گفتم‌ که‌ اخلاقم‌ با آنان‌ سازگار نیست‌ و رؤیاهایم‌ با رؤیاهای‌ آنان‌ شباهتی‌ ندارد. از آدمیان‌ دامن‌ کشیدم‌، زیرا خود را همچون‌ چرخی‌ دیدم‌ که‌ در جهت‌ خلاف‌ دیگر چرخ‌ها حرکت‌ می‌کند.
Mohammad
۱۲
ریشخند کردن‌ آدمیان‌ را از شیاطین‌ آموخته‌ام‌. اسرار وجود و عدم‌ را نیز از همنشینی‌ با پادشاهان‌ جنّی‌ و توانگران‌ شب‌
ت ت
۶
‫غرّش‌ و فریاد را چه‌ سود، آن‌ گاه‌ که‌ مردمان‌ ناشنوایند و هیچ‌ نمی‌شنوند؟
Nastaran Alinejad
۲
پس‌ ناتوانانی‌ را که‌ بر تو مرثیه‌ می‌سرایند، ببخشای‌؛ که‌ آنان‌ نمی‌دانند چگونه‌ بر خویشتن‌ نوحه‌ سر کنند
Nastaran Alinejad
۲
زندگی‌ دو نیمه‌ است‌؛ یک‌ نیمه‌ی‌ شکیبا و یک‌ نیمه‌ی‌ سوزان‌، و عشق‌ همان‌ نیمه‌ی‌ سوزان‌ است‌..
ت ت
۱
زمین میکده‌ای است از آنِ روزگار ‫که در آن جز مستان، خرسند نباشند
ت ت
۱
دزدِ شکوفه، سرزنش بیند و تحقیر شود ‫اما سارق مزرعه، دلیر و دریادل خوانده شود. ‫و قاتلِ جسم، به کیفرِ کردارش کشته شود ‫اما از کشندۀ جان، کسی آگاه نگردد.
ت ت
۱
خوشبختی در جهان جز شبحی گریزان که به آن امید می‌بندند، نیست ‫شبحی که اگر واقعیتی مجسم گردد، آدمی از آن دلزده ‌شود.
ت ت
۱
تن، زهدانِ جان است که تا بلوغ در آن بیارمد ‫آن‌گاه جان فرا می‌رود و تن فروکش می‌کند ‫بدین‌سان روح، جنین است ‫و روز مرگ جز وقت زایمان نیست
ت ت
۱
چه‌ شگفت‌آورند کسانی‌ که‌ خود را می‌پرستند، در حالی‌ که‌ لاشه‌ی‌ متعفنی‌ بیش‌ نیستند.
ت ت
۱
دریافته‌ام‌ که‌ کارگر، بنده‌ی‌ تاجر است‌ و تاجر، بنده‌ی‌ افسر؛ افسر بنده‌ی‌ وزیر است‌ و وزیر بنده‌ی‌ پادشاه‌؛ پادشاه‌، بنده‌ی‌ کاهن‌ است‌ و کاهن‌ نیز بنده‌ی‌ بت‌ است‌، و بت‌، خاکی‌ است‌ که‌ شیطان‌ آن‌ را ساخته‌ و پرداخته‌ و بر تپه‌ای‌ از جمجمه‌ی‌ مردگان‌ قرار داده‌ است‌.
ت ت
۱
نیرنگ‌ را "زیرکی‌" می‌نامد، پرگویی‌ را "دانش‌" می‌پندارد، ناتوانی‌ را "نرم‌خویی‌" می‌خواند و ترس‌ و بزدلی‌ را "خودداری‌" می‌شمارد.
ت ت
۱
دین‌ شما تظاهر، دنیاتان‌ ادعا و آخرتتان‌ برباد رفته‌ است
ت ت
۱
شما در کنار نادانی‌ آسوده‌ هستید، زیرا خانه‌ی‌ نادانی‌ آینه‌ای‌ ندارد که‌ چهره‌ی‌ خویش‌ را در آن‌ بنگرید.
Nastaran Alinejad
۱
‫گفت‌: چقدر عبدالله‌ (بنده‌ی‌ خدا) زیاد است‌؛ و چقدر خداوند از دست‌ بندگان‌ خویش‌ در رنج‌ و دشواری‌ است‌!... چرا خود را "ارباب‌ شیطان‌" نام‌ ننهادی‌ تا اندکی‌ بر گرفتاری‌های‌ شیطان‌ بیفزایی‌؟!
Nastaran Alinejad
۱
‫آیا در میان‌ شما کسی‌ هست‌ که‌ وقتی‌ معشوقه‌ی‌ قلبش‌ او را صدا می‌کند، پدر و مادر و زادگاهش‌ را ترک‌ نگوید؟
Nastaran Alinejad
۱
ما می‌گرییم‌، زیرا نگون‌بختی بیوه‌زنان‌ و بیچارگی‌ یتیمان‌ را می‌نگریم‌؛ و شما می‌خندید، زیرا جز برق‌ طلا هیچ‌ نمی‌بینید. ما می‌گرییم‌، زیرا ناله‌ی‌ تهیدستان‌ و فریاد ستمدیدگان‌ را می‌شنویم‌؛ و شما می‌خندید، چرا که‌ جز صدای‌ به‌ هم‌ خوردن‌ پیاله‌ها، چیزی‌ نمی‌شنوید.
ت ت
۰
اگر ناتوانی را دیدی که سروری یافته ‫باید که مردمان از او و امثال او بگریزند
ت ت
۰
اگر تن‌ها موکب عشق را به بستر هوس‌ها کشانند، ‫عشق خودکشی کند ‫چنان گویی، پادشاهی است در بند اسارت ‫و یارانش به او خیانت کرده‌اند
ت ت
۰
روح‌ به‌ آنچه‌ آرزو کند، دست‌ خواهد یافت‌.
Nastaran Alinejad
۰
روحی‌ که‌ پایه‌های‌ تخت‌های‌ برپاشده‌ بر فراز جمجمه‌ها را به‌ لرزه‌ درآورد، کاخ‌های‌ برافراشته‌ بر روی‌ گورها را ویران‌ کند و بت‌های‌ برافراشته‌ بر پیکر تهیدستان‌ ناتوان‌ را لگدمال‌ نماید.
Nastaran Alinejad
۰
اما حقیقت‌ نه‌ دگرگون‌ می‌شود و نه‌ زوال‌ می‌پذیرد. پس‌ چرا می‌خواهید چهره‌ی‌ حقیقت‌ را دگرگون‌ جلوه‌ دهید؟
Nastaran Alinejad
۰
شما فریاد ما را درنمی‌یابید، زیرا غوغای‌ روزگار گوشتان‌ را آکنده‌ است‌، ولی‌ ما ترانه‌های‌ شما را می‌شنویم‌، چرا که‌ زمزمه‌ شبانگاهان‌، گوش‌هامان‌ را گشوده‌ است‌. ما شما را می‌بینیم‌، زیرا در نور تاریک‌ ایستاده‌اید، ولی‌ شما ما را نمی‌توانید دید، چون‌ در تاریکی‌ نورانی‌ نشسته‌ایم‌.
Nastaran Alinejad
۰
‫تا دیروز بازیچه‌ی‌ دست‌ تقدیر بودیم‌ و تقدیر، همچون‌ توانگری‌ ما را به‌ چپ‌ و راست‌ می‌کشاند؛ ولی‌ امروز، تقدیر از بی‌خودی خویش‌ برون‌ آمده‌ و ما هستیم‌ که‌ او را به‌ بازی‌ گرفته‌ایم‌ و در پی‌ خویش‌ می‌کشانیم‌ و او نیز در پی‌ ما می‌آید.