جملات زیبای کتاب واگن مخصوص | طاقچه
تصویر جلد کتاب واگن مخصوصsubscriptionAvailable

کتاب واگن مخصوص

داستانک‌های رضوی

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۱۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
مصطفی خدامی
انتشارات: 
نشر صاد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
safaeinejad
۵
دکتر خودش هم نمی‌دانست برای چه راهیِ سفر مشهد شده است. در قطار با مردی آشنا شد که پول درمان بچه‌اش را نداشت.
فاطمه کلهر
۴
نشانی ـ بچه‌ام را کنار پنجره‌فولاد گذاشته بودم؛ گم شده، چشم‌هایش کور بود. ـ همهٔ نشانی‌هایی که دادی درست بود، جز چشمش.
reza
۳
ـ کنار پنجره‌فولاد می‌نشینی. هروقت احساس کردی همه‌جا خلوت شده و کسی نیست، آن‌موقع می‌خواهد به سراغت بیاید.
سما
۲
تعبیر خواب مرد سبزپوش به خواب مرد نابینا آمد؛ گفت: «تقاضایی کن که ما اجابت کنیم.» جواب داد: «پسر همسایه سرطان دارد.»
tabasom
۲
همان‌طور که گفته بودند هوای همه، به‌خصوص آدم‌های غریبه را دارد.
tabasom
۲
در حرم برای دوست مسیحی‌اش شفا خواست. عیسی (ع) شب به خواب مرد مسیحی رفت...
tabasom
۲
آخرین غذای نذری از دستم افتاد؛ کنار جوی سگی خوابیده
شاهواری
۲
ورودی راه حاجت‌گرفتن را بلد بود؛ از باب‌الجواد وارد شد.
فاطمه کلهر
۲
دلیل خیر زیارتش طول کشید؛ بلیتش باطل شد. در راه دید اتوبوسی چپ کرده است.
reza
۱
پسرک نمی‌فهمید که چرا پسرخاله‌اش را، وقتی موهایش خیلی بلند شد، به مشهد بردند؛ ولی او را موقعی به مشهد بردند که موهایش ریخته بود.
فاطمه کلهر
۱
به زیارت که رفته بودیم فوت کرد؛ همان جا دفنش کردیم. چند سال بود به مشهد نمی‌رفتیم؛ تااینکه وصیّت‌نامه‌اش پیدا شد که نوشته بود: آرزو دارم در کنار حرم امام‌رضا (ع) دفنم کنید.»
فاطمه کلهر
۱
زیارت قبول پول جور شده بود. برای او ّ لین‌بار می‌خواستند به حرم بروند که اخبار اعلام کرد: ـ درب‌های حرم به‌خاطرِ کرونا بسته شده است.» پیرمرد و پیرزن تا می‌توانستند گریه گردند. صبح که از خواب بیدار شدند، به همدیگر زیارت قبول گفتند.
فاطمه کلهر
۰
کاشکی به زیارت نمی‌آمدیم. دکتر سررسید: ـ اگه تصادف نمی‌کردید، شاید به این زودی نمی‌فهمیدم که پسرتان تومور مغزی دارد و درمان سخت‌تر می‌شد.
فاطمه کلهر
۰
فرمانده سرباز به مادر پیرش فکر می‌کرد؛ چشم‌های خادم به گونه‌های خیسش افتاد: ـ اهلِ‌کجایی؟ اسمت چیست؟ کجا خدمت می‌کنی؟ فردای آن روز فرمانده برگهٔ انتقالش را داد.