به همهٔ چیزهای مورد علاقهاش توی کتابفروشی فکر کرد. مبل بنفش که وقتی تویش فرو میرفت و کتاب میخواند، انگار قشنگ او را بغل میگرفت. آن بالش کوچک شکل گربه که هالیستر گذاشته بود بالای یکی از قفسهها و بعضیها فکر میکردند گربهٔ واقعی است. دفتر مهمانها که نویسندههایی که به آنجا سر میزدند امضایش میکردند. چوبالفی که شکل هِرب کان بود و امیلی و جیمز جایش را لای کتابها عوض میکردند تا مشتریها را غافلگیر کنند.