قلب، خاک خوبی دارد. تو میتوانی، در زمان واحدی، هزارانهزار درخت در آن بنشانی و همهٔ آنها را هم بپایی، عزیز بداری، و بهدرستی برویانی. در قلب، همانطور که دوستداشتن، جای نفرت را تنگ نمیکند، دوستداشتن، جای دوستداشتن را هم تنگ نمیکند.
Ziba
«عیب جهان ما این است که هنوز، در برابر هر مرد راستین، دستکم یک نامرد وجود دارد و در برابر هر زن راستین، یک نازن. جهان، هنوز جهانیست که بسیاری از انسانها، با احترامی وافر به حیوانیت خویش، خوبترین آرمانها را با لذّتهای تن تاخت میزنند و شرم هم نمیکنند
sahar...💙
دست در مقابل دست
چشم در برابر چشم
تن در برابر تن
امّا نه دل در برابر دل
چراکه دشمنان ما هرگز قلبی نداشتهاند تا ما بتوانیم در مقابل قلبهای شکستهٔ خود قلبهایشان را بشکنیم…
Ziba
بمیرم الهی! بمیرم الهی! عجب جوانی بود! اینها چطور میتوانند به تاریخ جواب پسبدهند؟
__ اینها اصلاً تاریخ را نمیدانند. فقط در زمان حال زندگی میکنند، و زمان حال را هم نمیفهمند __مثل کرمها، انگلها، مگسها.
Ziba
«آه از این قلب که جز درد در آن چیزی نیست.»
Ziba
آری… بهار میرسد از راه؛ امّا در آن زمان که، من و تو، پاییز کردهییم.
Ziba