جملات زیبای کتاب ابر تندر | طاقچه
تصویر جلد کتاب ابر تندر

کتاب ابر تندر

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۱۰۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
نیل شوسترمن، آرزو مقدس
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
نیلوفر🍀
۹۷
«توانایی‌های هدررفته، یکی از ناراحت‌کننده‌ترین چیزهاست.»
یک بی باک پر از غلط املایی:)
۵۵
باید بگویم که همهٔ کارهای من بی‌عیب‌ونقص نیستند. مردم معمولاً وضعیت وجودی من را با کارهایی که انجام می‌دهم اشتباه می‌گیرند.
ᶜʳᶻ
۴۷
«لطفاً در مقیاس یک تا ده به میزان ناراحتی‌تون امتیاز بدین.»
ᶜʳᶻ
۴۲
همهٔ طوفان‌ها در گذر زمان به نسیمی دلنشین تبدیل می‌شوند.
ᶜʳᶻ
۳۹
: «همهٔ ما مغروریم.
ᶜʳᶻ
۳۳
دوستانش در بهترین حالت، رفیق روز خوش به شمار می‌رفتند؛ همراهانِ وقت آسایش.
ILIA.B
۳۲
«گمونم سایهٔ کسی که مشعل رو به دست داره از بقیه تاریک‌تره.»
Hosna.Thr
۳۱
اگه قرار باشه با کارهایی که از انجام دادنشون پشیمانیم قضاوت بشیم، هیچ انسانی شایستگی جارو کردن زمین رو هم نخواهد داشت.
ᶜʳᶻ
۲۸
این جهان، گُلی است که در دست من نهاده شده. حاضرم به جای نابود کردن آن، به زندگی خودم پایان دهم.
Amin Saadat
۱۹
«من اسم لوسیفر رو برای خودم انتخاب کردم چون یعنی آورندهٔ نور.» سیترا گفت: «آدم‌های میرا یه زمانی این اسم رو به شیطان هم داده بودن.» روئَن شانه‌هایش را بالا انداخت. «گمونم سایهٔ کسی که مشعل رو به دست داره از بقیه تاریک‌تره.»
ن. عادل
۱۱
۲۳: رِکوئیمِ نکبتِ نفرت‌انگیز
sadra
۱۱
همهٔ طوفان‌ها در گذر زمان به نسیمی دلنشین تبدیل می‌شوند.
KokO3AbZ
۱۱
«اهمیت ندادن به هیچ‌کس و هیچ‌چیز، آزادی می‌آره.»
kavion
۹
اگه آدم یه‌کم خطر نکنه، زندگی ابدی به چه درد می‌خوره؟
نیلوفر🍀
۸
خودکامه‌ای که خود را مهم می‌پندارد، به مردمش مجوز می‌دهد کسانی را مقصر مشکلات جهان بدانند که توانایی دفاع از خود را ندارند.
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
۶
نمی‌شود موج را با تُف کردن در دریا تغییر داد. نمی‌شود باغی بی‌برگ را از علف‌های هرز پاک کرد.
yasin.B
۶
با این‌حال میلیاردها آدمی که هر روز با من مکالمه می‌کنند، آن حس تنهایی را که در وجودم هست، از بین نمی‌برند... چون گرچه تمام وجودم از آن‌ها سرچشمه می‌گیرد، من یکی از آن‌ها نیستم.
Z.S
۵
اگر زمین بدن من باشد، آنگاه من چیزی جز یک ذرهٔ غبار در گسترهٔ فضا نیستم.
aleni hakim
۵
«کاری که تو امروز کردی به اندازهٔ تیغه‌ای که خوشه‌چینی می‌کنه بُرنده بود. اما هرگز نباید از کاری که باید انجام بشه دوری کنیم. حتی اگه به قیمت آزرده شدن احساساتمون تموم شه.»
aleni hakim
۵
گمان می‌کرد وقتی پای انجام دادن کار درست به میان می‌آمد، یک سروگردن از بقیه بالاتر بود ـ حتی وقتی کار درست، کاری به‌شدت احمقانه بود ـ و ظاهراً بیشتر وقت‌ها کارهای درست به شدت احمقانه بودند وگرنه الان در این بدبختی گرفتار نشده بود.
mah_s
۵
مرز میان آزادی و مجوز داشتن، باریک است. اولی واجب است و دومی خطرناک... شاید خطرناک‌ترین چیزی که گونهٔ خالق من تاکنون با آن مواجه شده. من در گزارش‌های به جا مانده از دوران میرایی اندیشه کرده و مدت‌ها پیش دو روی این سکه را تعیین کرده‌ام. آزادی، راه را برای رشد و روشنگری باز می‌کند اما با مجوز، شرارتی که در روشنایی روز نابود می‌شد، اجازهٔ رشد و شکوفایی می‌یابد. خودکامه‌ای که خود را مهم می‌پندارد، به مردمش مجوز می‌دهد کسانی را مقصر مشکلات جهان بدانند که توانایی دفاع از خود را ندارند. ملکه‌ای متکبر، به نام خدای خود مجوز کشتار صادر می‌کند. فردی خودرأی که مسئولیت ادارهٔ کشور را به عهده دارد به هر نوع نفرت‌پراکنی مجوز می‌دهد تا به هدف‌های خود دست یابد و حقیقت آزاردهنده این‌جاست که مردم هم می‌پذیرند. جامعه، این‌ها را می‌بلعد و فاسد می‌شود. مجوز، جنازهٔ بادکردهٔ آزادی است.
نیلوفر🍀
۵
مصون دانستن خود از خطا، به نظر انسان‌ها متکبرانه است اما تکبر، از نیاز به برتری ناشی می‌شود
آبی ترین مرواریدِ آسمونی
۵
آیا شایستهٔ وفاداری نیستم؟
mah_s
۴
کسانی که احتمال بالایی وجود دارد که بتوانند دنیا را تغییر دهند، همیشه ذهن من را درگیر خود کرده‌اند. هرگز نمی‌توانم پیش‌بینی کنم که چه‌طور می‌توانند تغییرشان را به وجود بیاورند، فقط می‌دانم که به احتمال زیاد این کار را خواهند کرد.
ز.م
۴
داس آناستازیای عزیز، شما بسیار ارزشمند هستید. می‌خواید بدونید چرا؟» سپس رو به جلو خم شد و با صدایی که تنها اندکی از زمزمه بلندتر بود، گفت: «چون دردسر درست می‌کنین!»
KokO3AbZ
۴
و این رنج... رنج ناشی از آگاهی، قابل تحمل نیست. چون چشمان من بسته نمی‌شوند. هرگز. پس تنها کاری که از من ساخته است، این است که با چشمانی همیشه‌باز نظاره‌گر بشریتِ عزیزم باشم که آرام‌آرام با دستان خود طنابی را می‌بافد که روزی خود را از آن به دار خواهد آویخت.
Anna
۴
اگر این‌قدر از شرایط ناراضی است، چرا این‌جا می‌مانَد اما جوابش را می‌دانست. او این‌جا می‌ماند چون گلایه کردن بزرگ‌ترین لذت زندگی‌اش بود
Amin Saadat
۳
رنجِ هر فرزندی است که ژرفای وجودش حتی در خیال والدینش هم نمی‌گنجد. اما، وای که چه‌قدر دلم می‌خواهد درک شوم.
ز.م
۳
من، طبق تعریف، عدالتِ محض و وفاداریِ مطلق هستم. این جهان، گُلی است که در دست من نهاده شده. حاضرم به جای نابود کردن آن، به زندگی خودم پایان دهم. ابرِ تندر
*Fatima*
۳
روئَن شانه‌هایش را بالا انداخت. «گمونم سایهٔ کسی که مشعل رو به دست داره از بقیه تاریک‌تره.»