
pejman
۳۴
گاهی زندگی تبدیل میشود به تقلایی کشدار و غمبار برای به دست آوردن چیزهایی که زنده نگهمان میدارد.
AmirHossein
۲۴
قبل از هر چیز، عشق تجربهای است مشترک میان دو نفر، اما این موضوع به این معنا نیست که هردو طرف تجربهای مشابه را ازسر میگذرانند.
zahrra.ga
۱۵
تنها خود عاشق است که قدر و منزلت عشق را تعیین میکند.
به همین خاطر است که بیشتر ما آدمها ترجیح میدهیم عاشق باشیم تا اینکه کسی عاشقمان باشد. تقریباً همه میخواهند عاشق باشند. بیپرده اگر بگوییم، حقیقت این است که، درنهان، بسیاری تاب معشوقبودن را ندارند. معشوق از عاشق میترسد و از او بیزار است؛ و البته حق هم دارد، چراکه عاشق همواره بر آن است که معشوقش را بیدفاع کند. عاشق به هر شکلی در تمنای رابطه با معشوق است، حتی اگر این تجربه فقط برایش درد و رنج به همراه بیاورد.
Hamide Alizade
۱۴
میدانیم که اگر پیامی با آبِ لیمو روی ورق تمیز کاغذی نوشته شود هیچ اثری ازش بهجا نمیماند. اما اگر کاغذ را لحظهای روی آتش بگیرید، حروف به رنگ قهوهای درمیآید و پیامتان آشکار میشود. تصور کنید مشروب آتش است و پیامی که نوشته میشود مکنونات دل آدمی.
AmirHossein
۱۱
وقتی یکبار با کسی زندگی کرده باشید، بعد از آن تنها زندگیکردن تبدیل به شکنجه میشود.
Reza.golshan
۶
آدمها هیچوقت بهاندازهٔ زمانی که احتمال میدهند آشوب یا فاجعهای در راه باشد احساس آزادی و بیباکی نمیکنند.
da☾
۶
اما او از آن مردهای خجالتی است، از نگاهش میشود فهمید که رنج میبرد و قلبی متورم دارد.
مجهول
۶
عشق تجربهای است مشترک میان دو نفر، اما این موضوع به این معنا نیست که هردو طرف تجربهای مشابه را ازسر میگذرانند. یکی عاشق است و دیگری معشوق، اما از دو دیار متفاوت.
Reza.golshan
۵
روی جان انسان هیچ قیمتی گذاشته نشده؛ مجانی به ما دادهشده است و موقع گرفتنش هم چیزی بابتش نمیدهند. چقدر میارزد؟ اگر به دوروبرتان نگاهی بیندازید، میبینید که گاهی ارزش چندانی ندارد و گاهی بیارزش است. بیشتر وقتها با عرقریزی و جان کندن هم اوضاع زندگیتان بهتر نمیشود و جایی در اعماق روحتان احساس میکنید که ارزش چندانی ندارید.
niloufar.dh
۵
تنها خود عاشق است که قدر و منزلت عشق را تعیین میکند.
حنای
۴
گاهی زندگی تبدیل میشود به تقلایی کشدار و غمبار برای به دست آوردن چیزهایی که زنده نگهمان میدارد.
eln_pr
۴
آدمها هیچوقت بهاندازهٔ زمانی که احتمال میدهند آشوب یا فاجعهای در راه باشد احساس آزادی و بیباکی نمیکنند.
Mithrandir
۴
عشق تجربهای است مشترک میان دو نفر، اما این موضوع به این معنا نیست که هردو طرف تجربهای مشابه را ازسر میگذرانند.
razi
۳
تقریباً همه میخواهند عاشق باشند. بیپرده اگر بگوییم، حقیقت این است که، درنهان، بسیاری تاب معشوقبودن را ندارند. معشوق از عاشق میترسد و از او بیزار است؛ و البته حق هم دارد، چراکه عاشق همواره بر آن است که معشوقش را بیدفاع کند. عاشق به هر شکلی در تمنای رابطه با معشوق است، حتی اگر این تجربه فقط برایش درد و رنج به همراه بیاورد.
Mitir
۳
ازدواجش ده روز بیشتر دوام نداشت. اهالی آبادی احساس رضایت خاطر خاصی داشتند، همان حسی که باقی آدمها دارند وقتی کسی بهطریقی شرمآور و مفتضحانه به ته خط میرسد.
نفیسه واشقانی
۳
چیزهایی که مجهول ماندهاند، افکاری که در تاریکترین نقاط ذهن روی هم تلنبار شدهاند، یکدفعه معنا پیدا میکنند و درک میشوند.
فاطمه مینایی
۳
میدانیم که اگر پیامی با آبِ لیمو روی ورق تمیز کاغذی نوشته شود هیچ اثری ازش بهجا نمیماند. اما اگر کاغذ را لحظهای روی آتش بگیرید، حروف به رنگ قهوهای درمیآید و پیامتان آشکار میشود. تصور کنید مشروب آتش است و پیامی که نوشته میشود مکنونات دل آدمی. اینجاست که به ارزش مشروب میسآملیا پیمیبرید. چیزهایی که مجهول ماندهاند، افکاری که در تاریکترین نقاط ذهن روی هم تلنبار شدهاند، یکدفعه معنا پیدا میکنند و درک میشوند.
pejman
۲
عشق تجربهای است مشترک میان دو نفر، اما این موضوع به این معنا نیست که هردو طرف تجربهای مشابه را ازسر میگذرانند. یکی عاشق است و دیگری معشوق، اما از دو دیار متفاوت.
مصطفا جواهری
۲
هفت عدد محبوبی است و خصوصاً عدد محبوب میسآملیا هم بود. هفت قلپ آب برای کسی که سکسکهاش گرفته، هفت دور دویدن دور حوض آسیاب برای کسی که گردنش گرفته و هفت قاشق از شربت محرک معجزهآسای میسآملیا برای کسی که انگل داشت؛ میشود گفت که همهٔ دوادرمانهایش به این عدد ربط داشت. هفت عددِ مجموعهای از احتمالات بههمپیوسته است و هرکسی که عاشق معما و طلسم باشد اهمیت هفت را میداند.
کاربر ۳۱۶۳۳۹۰
۲
قلب بچهای که آزار دیده بهقدری فشرده میشود که تا سالها بعد تا آخر عمر مثل هستهٔ هلو سخت و سوراخسوراخ میماند؛ یا که قلب چنین بچهای میگندد و متورم میشود تاآنجاکه باری سنگین میشود بر سینهاش و پیشپاافتادهترین چیزها هم میتواند بهسادگی بخراشدش و جریحهدارش کند
NeginJr
۲
فقط با آدمها بود که میانهٔ خوبی نداشت.
حنای
۲
عشق تجربهای است مشترک میان دو نفر، اما این موضوع به این معنا نیست که هردو طرف تجربهای مشابه را ازسر میگذرانند.
Anya
۲
آدمی خیلی معمولی میتواند محرک عشقی دیوانهوار و پرشور شود، عشقی به زیبایی زنبقهای سمی مرداب. آدمی خوشقلب میتواند محرکی برای عشقی حقارتبار و آزارنده باشد یا دیوانهمردی که تند و نامفهوم حرف میزند میتواند در درون کسی چکامهای لطیف و بیتکلف را طنینانداز کند. بنابراین تنها خود عاشق است که قدر و منزلت عشق را تعیین میکند.
dead fish
۲
وقتی یکبار با کسی زندگی کرده باشید، بعد از آن تنها زندگیکردن تبدیل به شکنجه میشود. وقتی که تیکتاک ساعت ناگهان متوقف میشود، سکوت اتاقی را که با نور شعلهها روشن شده فرامیگیرد، خانه پر از سایههای مخوف میشود... بهتر است، بهجای مواجهه با ترس تنها زندگیکردن، دشمن خونی خود را به خانه راه بدهید.
fatemeh zrn
۲
آدمها هیچوقت بهاندازهٔ زمانی که احتمال میدهند آشوب یا فاجعهای در راه باشد احساس آزادی و بیباکی نمیکنند.
Serenity
۲
بنابراین تنها خود عاشق است که قدر و منزلت عشق را تعیین میکند.
میگمیگ
۲
وقتی یکبار با کسی زندگی کرده باشید، بعد از آن تنها زندگیکردن تبدیل به شکنجه میشود.
AS4438
۱
گاهی زندگی تبدیل میشود به تقلایی کشدار و غمبار برای به دست آوردن چیزهایی که زنده نگهمان میدارد.
ܦ߭ܝܝܝ݅ܝࡅߺ߳ܣ 🕊
۱
فضای یک کافهٔ خوب متضمن چنین کیفیاتی است: رفاقت، شکمسیری، نشاط و ظرافت طبع.
محمد جواد اخباری
۱
شبهایی که دوست داری آرام بنشینی و گیتاری به دست بگیری، یا فقط دراز بکشی و مطلقاً به چیزی فکر نکنی.
