جملات زیبای کتاب داس مرگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب داس مرگ

کتاب داس مرگ

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۲۵۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
نیل شوسترمن، آرزو مقدس
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
یک مشکل لاینحل، sky
۱۵۷
«من اینو می‌دونم، تو اینو می‌دونی اما مردم هر چیزی که دلشون بخواد رو باور می‌کنن.»
ᶜʳᶻ
۱۲۴
متولد شدن به معنای حکم مرگ است
مارتینوس بایرینک
۸۶
امید در سایهٔ ترس، قدرتمندترین نیروی انگیزه‌بخش دنیاست.
ᶜʳᶻ
۸۰
آدمیزادها ذاتاً درنده هستن.
AGHchengez
۷۹
«یه بار عذرخواهی کافیه. مخصوصاً وقتی از ته قلبت باشه.»
سقف پاره کن!
۷۴
آیا جهانی بدون مرگ، همه را با هم غریبه می‌کند؟
AGHchengez
۷۳
وقت مردن همهٔ دنیا فامیل آدم می‌شوند.
TIAM
۶۹
بزرگترین آرزوی من برای بشریت، صلح، آرامش و شادمانی نیست. این است که هر بار شاهد مرگ کس دیگری هستیم، همچنان بخش کوچکی از وجود همهٔ ما هم بمیرد. چون تنها رنج همدلی است که ما را انسان نگه می‌دارد. اگر آن را از دست بدهیم، هیچ خدایی نمی‌تواند به دادمان برسد.
Nika
۵۵
او عهد سکوت بسته بود.
{بانو راد}
۴۶
واسه مدرسه دربارهٔ فارادِی تحقیق کردم.
شاتقی
۴۰
و کدام‌یک بدتر است ـ منفور بودن یا نادیده گرفته شدن؟
آنه
۳۶
همون لحظه‌ای که مرگ رو شکست دادیم، از طبیعت خارج شدیم
آنه
۳۳
«دنیا دوست داره از کسانی که رفتار زشت دارن ستاره بسازه.»
نویسنده
۳۲
با اینکه قفسش از طلا بود اما به هر حال در قفسی گرفتار شده بود.
یک مشکل لاینحل، sky
۲۹
به نظر من، همه بی‌گناه هستند؛ حتی گناهکاران. همهٔ آدم‌ها گناهانی دارند و با این‌حال، همه‌شان خاطره‌ای از معصومیت کودکی را به یاد دارند، فرقی نمی‌کند چند لایه زندگی دورِ آن پیچیده باشد. انسانیت، بی‌گناه است؛ انسانیت، گناهکار است و هر دو، حقایقی غیرقابل انکارند.
یک مشکل لاینحل، sky
۲۶
فریاد زد: «تو یه هیولایی! بدترین نوع هیولا، چون فقط نمی‌کُشی بقیه رو هم به قاتل‌هایی مثل خودت تبدیل می‌کنی.» «دیدگاهت ایراد داره. طعمه همیشه شکارچی رو به شکل هیولا می‌بینه. به چشم غزال، شیر یه موجود پلیده. به چشم موش، عقاب تجسم شیطانه.» یک قدم جلوتر آمد، هنوز معاون کشیش را محکم نگه داشته بود. «تو می‌خوای عقاب باشی یا موش، روئَن؟ به آسمون پر می‌کشی یا سرآسیمه فرار می‌کنی؟ چون امروز فقط همین دو گزینه پیشِ روته.»
ن. عادل
۲۵
او اعلام کرده بود: «قراره یه خالهٔ جدید داشته باشی، روئَن. عالی نیست؟» این ماجرا حسابی لج مادر روئَن را درآورده بود
آبی ترین مرواریدِ آسمونی
۲۴
من سؤال‌های رُک رو دوست دارم. صداقت روح رو نشون می‌دن
Lida
۲۲
«هیچ‌کدوم از چیزهایی که یاد می‌گیریم بی‌فایده نیستن.»
Hosna.Thr
۲۰
شایعه بود که روی راه‌هایی کار می‌کنند که آدم را به دوران نوجوانی برگردانند؛ که به نظر روئَن مسخره بود. چرا آدم عاقل باید دلش بخواهد بیشتر از یک بار نوجوان باشد؟
StarShadow
۱۹
وقتی سوختنشان را تماشا می‌کرد، فکر کرد: من هیولای هیولاها شده‌م. قصاب شیرها. جلّاد عقاب‌ها. سپس، در حالی که تلاش می‌کرد ردا زیر پایش گیر نکند، از دوزخی که همه‌چیز را در خود می‌سوزاند و هیچ‌چیزی مگر استخوان‌هایی چنان سوخته که هرگز قابل احیاء نبودند از داس گُدارد و پیروانش باقی نمی‌گذاشت، با قدم‌هایی بلند از آنجا دور شد.
ن. عادل
۱۸
خورشید خاموش نشد عصرِ یک روز سرد ماه نوامبر بود
StarShadow
۱۸
فضای بینشان سنگین شد. خروش تندر از سوی دریا به گوش می‌رسید، حالا خیلی نزدیک‌تر شده بود و صاعقه‌ها درخشان‌تر شده بودند. سیترا پرسید: «حقیقت داره که هفت بار به خاطرش مُردی؟» فارادِی سر تکان داد. «اون هم به خاطر من. برات تعریف کرد، نه؟ خب، خیلی وقت پیش بود.» بیرون، بالاخره باران گرفت، گاهی می‌بارید و گاهی قطع می‌شد. فارادِی گفت: «بارون‌های اینجا رو خیلی دوست دارم. یادم می‌ندازه که بعضی از نیروهای طبیعت رو هرگز نمی‌شه کاملاً مهار کرد. اون‌ها ابدی هستن و این خیلی از نامیرایی بهتره.»
شادی . . .
۱۷
حقیقت داشتن چنین چیزی وحشت‌زده‌ام می‌کند
Emily
۱۵
در نهایت، هنر بود که کار خودش را کرد. آن شب، بوم‌ها، رویاهایش را تسخیر کردند. یعنی زندگی در دوران میرایی چطور بوده؟ پر از اشتیاق، هم خوب و هم بد. ترس، به ایمان جان می‌داد. درماندگی به نشاط معنا می‌داد. می‌گویند در آن دوران حتی زمستان‌ها سردتر و تابستان‌ها گرم‌تر بوده‌اند.
AGHchengez
۱۴
ما همان موجوداتی نیستیم که در گذشته بودیم. پس اگر دیگر انسان نیستیم، چه هستیم؟
آنه
۱۳
امید در سایهٔ ترس، قدرتمندترین نیروی انگیزه‌بخش دنیاست.
AGHchengez
۱۳
انگیزه‌ها رو می‌شه به‌راحتی به اسلحه تبدیل کرد.
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
۱۲
گاهی که تحمل بارِ شغلم از توانم خارج می‌شود، برای همهٔ چیزهایی که با شکست دادن مرگ از دست دادیم، تأسف می‌خورم. به مذهب می‌اندیشم و اینکه وقتی ما مُنجی خود و ایزدِ خودمان شدیم، چطور بیشتر باورها ارزش خود را از دست دادند. باور داشتن به پدیده‌ای عظیم‌تر از خودمان، چه حسی داشته؟ پذیرفتن ناتمامی خودمان و چشم دوختن به تصویر کمالی که هرگز نمی‌توانیم به آن برسیم؟ حتماً آرامش‌بخش بوده. حتماً ترسناک بوده. حتماً فکر مردم را از مسایل دنیوی فراتر می‌برده اما انواع شرارت را نیز با آن توجیه می‌کرده‌اند. گاهی به این فکر می‌افتم که آیا مزایای روشنایی ایمان بیشتر از ظلمتی بوده که سوءاستفاده از آن با خود به همراه داشته؟
Z.B
۱۲
آیا تابه‌حال دشمنی بدتر از خودمان داشته‌ایم؟