
farez
۸۴
اگر واقعاً بخوای خوب باشی، همه باهات جوری رفتار میکنن انگار که از سیارهٔ دیگهای اومده
chocolate
۴۳
«به هر حال، اگه آدم از چیزی نترسه، شجاعت هم معناش رو از دست میده
ocean book✨🌊
۳۴
با خودش فکر کرد، قانونها کِی عوض شدهن؟ از کِی خوب بودن اینقدر بد شده
(:Ne´gar:)
۱۴
ولی خواب به ندرت به سراغ کسانی میرود که همان لحظه به آن نیاز دارند. انسان باید آرام آرام به خواب برود.
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
۱۳
اگه نزدیک کوپر نبودهٔ، معلومه که از اون مریضی نگرفتهٔ
yuri
۱۲
سناتور فوت: خب، چه احساسی داری که یه بیماری به اسمت نامگذاری شده؟
تامایا دیلوادی: نمیدونم، به نظرتون باید... بهش افتخار کنم؟!
دختر امام رضا 💛
۱۰
نمیدانست چرا پسرها وقتی کسی بغلشان میکند، رفتارشان اینقدر عجیب میشود.
roksana
۹
انتخاب هابسون یعنی وقتهایی که باید بین دو گزینه انتخاب کنی و هر دو هم بد هستن.
mimi
۵
ببینین. شما همهچی رو سَروتَه متوجه شدهین.
یك رهگذر
۳
خواب به ندرت به سراغ کسانی میرود که همان لحظه به آن نیاز دارند.
برکه
۳
تامایا با اوقاتتلخی فکر کرد، اما اگر واقعاً بخوای خوب باشی، همه باهات جوری رفتار میکنن انگار که از سیارهٔ دیگهای اومدهٔ.
ساده بگیر همه چیز را🌿
۳
قانونها کِی عوض شدهن؟ از کِی خوب بودن اینقدر بد شده؟
ساده بگیر همه چیز را🌿
۳
انتخاب هابسون یعنی وقتهایی که باید بین دو گزینه انتخاب کنی و هر دو هم بد هستن.
آسمان
۳
اگر واقعاً بخوای خوب باشی، همه باهات جوری رفتار میکنن انگار که از سیارهٔ دیگهای اومدهٔ.
Bahareh
۲
با موتور از پلههای مدرسه رفتم بالا و مستقیم رفتم تو دفتر مدیر
ن. عادل
۲
خانم لادِرلی با پنبه و هیدروژن پروکساید خون را از روی دست تامایا پاک کرد و به او تذکر داد. «نباید دستت رو بخارونی.»
تامایا گفت: «نخاروندم.»
خانم لادرلی گفت: «هر چی بیشتر بخارونی، بدتر میشه. حساسیتت پخش میشه. تازه، پوستت رو هم زخم میکنی و ممکنه عفونت کنه.»
تامایا تکرار کرد: «نخاروندم.»
Yuki
۲
با خودش فکر کرد، قانونها کِی عوض شدهن؟ از کِی خوب بودن اینقدر بد شده؟
کتاب باز
۲
چون کوچک هستن، دلیل نمیشه زندگیشون هم بیارزش باشه. مزرعهٔ سانرِی فقط برای این زندگی خلق میکنه که بعد نابودش کنه.
ساده بگیر همه چیز را🌿
۲
فقط وانمود میکرد شجاع است. با هر صدای کوچکی، از ترس دلش فرو میریخت.
ساده بگیر همه چیز را🌿
۲
وقتی مارشال وارد کلاس شد و سر جایش نشست، هنوز خبری از چاد نبود.
کاربر samin
۱
وقتی تامایا کلاس دوم بود، باید فهرستی از نمونههای فضیلت را از بر میکرد: نیکوکاری، پاکیزگی، شجاعت، همدلی، بخشندگی، فروتنی، صداقت، صبر، خِرَد و میانهروی. امسال هم باید مترادف و متضادشان را یاد میگرفت.
Taba
۱
مزرعهٔ سانرِی فقط برای این زندگی خلق میکنه که بعد نابودش کنه.
سناتور رایت: خب، همهٔ مزرعهدارها این کار رو انجام میدن!
mimi
۱
از کِی خوب بودن اینقدر بد شده؟
Book
۱
خانم فیلبرت طوری گفت «آروم بود»، انگار آرام بودن رفتاری غیرعادی بود.
حدیث حسینی
۱
«اونی که اومد سمت تو رو صدا میکنیم میسی، مخفف میسمارپِل، یعنی خانم مارپل. اون یکیها هم نِرو، شرلوک و راکفورد هستن. اسم همهشون رو از روی کارآگاههای معروف گذاشتهیم.»
«چون خیلی راحت آدمها رو پیدا میکنن؟»
«توی کارشون بهترینن.»
تامایا گفت: «من عاشق سگهام.»
Zahra Darvishi
۱
آقای روئن توی کارنامهاش نوشته بود با علاقه و هیجان زیادی که دارد استعداد کمش را جبران میکند.
HeLeN
۱
انگار پسرها به چندش و حالبههمزن بودن افتخار هم میکردند.
با خودش فکر کرد، قانونها کِی عوض شدهن؟ از کِی خوب بودن اینقدر بد شده؟
ساده بگیر همه چیز را🌿
۱
همین که موهایش را کوتاه کرد، پشیمان شد
ساده بگیر همه چیز را🌿
۱
میان گروهی از بچهها نشسته بود که همهشان داشتند بلندبلند صحبت میکردند و میخندیدند. تعدادی از بچهها یک طرف و تعدادی هم طرف دیگرش نشسته بودند و او در میان آن همهمه، در سکوت، تنهایی غذا میخورد.
ساده بگیر همه چیز را🌿
۱
تامایا دختر خوبی بود. خب که چی؟ مگه خوب بودن چه مشکلی داشت؟
