زویی با اشتیاق گفت: «میتونیم این کار رو بکنیم! میتونیم بفرستیمش برای کلهگندههای سیا! اونا باید بفهمن دارن به یه دلیل احمقانه یکی از بهترین جاسوسهای آیندهشون رو از دست میدن. اگه قرار بود کسی بهخاطر این ماجرا اخراج بشه، اون آدم وارنه.»
خیلیها این حرفش را تأیید کردند.
وارن فریاد زد: «هی! تقصیر من نیست!»
زویی با لحن معناداری گفت: «تو خمپارهانداز رو پُر کردی.»
وارن جواب داد: «قرار بود فقط بمب رنگی بین مهمات باشه. اون احمقی که یه بمب واقعی رو قاطیشون کرده بود، من نیستم.»
چیپ به او گفت: «ولی اون احمقی که فرقشون رو نفهمید، تویی.»
وارن فریاد زد: «دقیقاً عین هم بودن!»
جواهر سرزنشش کرد. «فکر نکنم. بمب رنگی و خمپاره اصلاً شبیه هم نیستن.»
وارن تشر زد: «اینا بودن. قسم میخورم. شما هم جای من بودین، همین اشتباه رو میکردین!»
زویی گفت: «خب، ما نکردیم. تو کردی. و حالا مرد استتاری داره به همین علت اخراج میشه.»