جملات زیبای کتاب هر صبح می‌میریم | طاقچه
تصویر جلد کتاب هر صبح می‌میریمsubscriptionAvailable

کتاب هر صبح می‌میریم

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۱۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
سیداحمد بطحایی
انتشارات: 
نشر افق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Zohreh
۳
دلم برای کسی که مرا به گذشته ببرد تنگ شده، چیزی که مثل آلبوم و دفترچه یادداشت نباشد. زنده باشد، نفس بکشد. بشود توی بوی عطر پیراهنش غرق شد. آدم را توی حال لعنتی رها نکند.
Zohreh
۲
وقتی می‌خوای یه کاری نکنی، یه حرفی نزنی، اون کار یا اون حرف مثل خوره می‌افته به جونت. انگار باهات کشتی می‌گیره که مجبورت کنه اون کار رو انجام بدی. اون حرف رو بزنی. با اینکه می‌دونی نتیجهٔ خوبی نداره، انگار می‌خواهی از خودت بدون دلیل انتقام بگیری. خودتو خلاص کنی. قبول داری؟
Zohreh
۱
داد نمی‌زنم. حبیب می‌گفت فقط باید صبر کرد تا تمام شود انفرادی، تنهایی. هر چه داد بزنی، بدتر است. صدای خودت به دیوار می‌خورد، برمی‌گردد، می‌پیچد در یک اتاق دو در یک، بی‌کس‌تر می‌شوی.
Zohreh
۱
دایرهٔ لذت‌های مریم آن‌قدر محدود است که می‌توان آن‌ها را توی یک کاسه کوچک چینی گل‌دار جمع کرد.
Zohreh
۱
از یک جایی به بعد دست‌وپازدن را رها می‌کنی. از یک جایی به بعد غرق‌شدن خودت را تماشا می‌کنی. انگار قضا و قدر و حکم و قسمت و امثال این اصطلاحات را پذیرفته‌ای. خودت را انگولک نمی‌کنی که حالا این حکم حقت بوده یا نه.
Zohreh
۰
ــ اگه فکر می‌کنی چند سال دیگه زنده می‌موندی بیشتر کیف می‌کردی، شدیداً بی‌خود فکر می‌کنی.
Zohreh
۰
حبیب می‌گفت انفرادی یعنی تنهایی، تکی، بی‌کسی.
Zohreh
۰
یحیی را گرفته‌اند و گفته‌اند شاهدت کو. یحیی هم هر چه گفته خداشاهده این مرتیکه به جان زنم افتاده بود، باور نکرده‌اند. خدا را به‌عنوان شاهد قبول نداشته‌اند.
Zohreh
۰
فکر می‌کند مرگ، یک هیولای بی‌شاخ و دم است که من را ازش می‌ترساند. بیچاره نمی‌داند خودم را برایش آماده کرده‌ام.