جملات زیبای کتاب کوتاه بیا! عمرم به نیامدنت قد نمی‌دهد٫٫٫ | طاقچه
تصویر جلد کتاب کوتاه بیا! عمرم به نیامدنت قد نمی‌دهد...

کتاب کوتاه بیا! عمرم به نیامدنت قد نمی‌دهد...

مجموعه‌ی شعر

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۱۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
کامران رسول‌زاده
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Leantigone
۱۲
ما یک نفر بودیم و آن یک نفر تو بودی... از ما یک نفر، یکی عاشق بود، و آن یک نفر تو نبودی...
abbas5549
۶
تو بودنِ مرا انکار می‌کنی و من نبودنت را، مسئله این است...
sama
۶
باران شیوهٔ جدید گریه‌های من است، همهٔ شهر پاییزها، با من همدردی می‌کنند...
sama
۶
چه فرق می‌کند چه کسی عاشق‌تر است؟ مسئله اینست که آخر این بازی تو سهم من نیستی...
دختر پاييزي
۶
پس چرا به هدف نمی‌خورد این گلوله که سال‌هاست در مغزم می‌چرخد...؟ تو که کِشیدی وقتِ رفتن، ماشهٔ تمام تفنگ‌های جهان را رویِ شقیقه‌ام...
Leantigone
۵
سر و ته این حرف‌ها را که بزنم، باز هم تویی که در سرم تهِ حرف‌ها را می‌زنی...
Leantigone
۵
اعتراف کنم تمام کِشیش‌ها عاشقت می‌شوند، من جهنم را ترجیح می‌دهم...
sama
۵
ستارهٔ من جایی، قبل‌تر از هزار سال نوریِ پیش مرده است، من قرن‌هاست به «هیچ» زُل زده‌ام...
sama
۴
چرا هنوز سر از شعرهای دیگران درمی‌آوری؟ نکند ازینکه می‌نویسم زیباتر باشی...؟
فاطمه.💘
۴
به ماهی‌ها بگو دوام بیاورند، شعر دارد به دریا می رسد...
راحله
۳
قِلقِ موهات دستم آمده، بس که شعر می‌بافم، موهای تو دستاوردِ پیچیدهٔ شعرهای من است...
abbas5549
۳
کوتاه بیا! عمرم به نیامدنت قد نمی‌دهد...
sama
۳
پیش بیا! این روزها بیشتر از همیشه به این پیشامد نیاز دارم...
abbas5549
۲
در من ازدحام کرده‌ای، مثل جنگلی که درختانش نمی‌گذارند ببینمت...
sama
۲
دلم بهار می‌خواهد، عاشقم شو...!
sama
۲
مادر سالخوردگی دخترکی تنهاست که عروسک‌هاش حرف می‌زنند، بزرگ می‌شوند، راه می‌افتند و می‌روند...
کاربر ۹۰۲۵۴۱۳
۲
روزها که مُدام با منی، شب‌ها هم در خوابم... تو چرا نمی‌خوابی...؟
فاطمه.💘
۲
باید شلّیک می‌کردی، حالا داغِ این گلوله تا ابد به سینه‌ام می‌ماند...
پاییز بانو
۲
تو مثل حساسیت فصلی، بین گرده‌افشانی شعرهام، شبیه واژهٔ ناگهان، در ذهنم پخش می‌شوی... تو حساس‌ترین فصل عمر منی...
راحله
۱
نخواستی، وگرنه نقشهٔ جهان این نبود، و دنیا کشورِ آزادی داشت که پرچمش رنگِ چشم‌های تو بود...
راحله
۱
این چه زندگی‌ست که برای من درست کرده‌ای!؟ به خودت نگاه کن! تو چرا این‌قدر زیبایی...!؟
abbas5549
۱
این چه فُرمِ نبودن است!؟ به من نگاه کن! نیستی، اما هستی...
abbas5549
۱
از این تلخ‌تر که من شراب کهنه‌ای باشم پشت تنهاییِ رَف...؟ ازین تلخ‌تر که سرنَکشی حتی جرعه‌ای از مرا...؟ من این کهنگیِ تلخِ بی تو را چه کُنم...؟
abbas5549
۱
بیدار شدم اما برعکس... حالا، در گذشته زندگی می‌کنم ملالی نیست بر عکس همیشه خوبم، تو هستی خاطرات‌مان هستند و من بر عکس تو عاشقم...
پاییز بانو
۱
اعتراف کنم تمام کِشیش‌ها عاشقت می‌شوند، من جهنم را ترجیح می‌دهم...
پاییز بانو
۱
موهات، از لبهٔ شعر بیرون زده، می‌دانستم این شراب کار خودش را می‌کند...
پاییز بانو
۱
روزها که مُدام با منی، شب‌ها هم در خوابم... تو چرا نمی‌خوابی...؟
پاییز بانو
۱
جهان در ایستگاه بعدی پیاده می‌شود بس که راننده عاشق است، پیاده شو! داری همه را عاشق می‌کنی...
پاییز بانو
۱
تنم به تنت خورده که بعد از تو از هیچ نَبَرد تن به تنی جان سالم به در نمی‌بَرم...
پاییز بانو
۱
شعر پرنده‌ای‌ست که وقت رد شدنت از ذهنم می‌پرد...