ما به صد ناز، نماز و روزه ای دست و پا شکسته را به نزد او می بریم و به خاطر آن خود را شایستهٔ رحمت و نعمت پروردگار می دانیم و بر او منّت می گذاریم که بیا و عبادات و کردار ما را ببین! غافل از آنکه نزد آن شاهنشاهِ هفت دریا این سبوی ما ارزشی ندارد و اگر هدیه ناچیز ما را می پذیرد و نگاهی به ما می کند، از کرامت و مهربانی است. گاهی نیز البته جلوه ای از بزرگی خویش و آنچه نزد اوست، به ما نشان می دهد تا به ناچیز بودن خودمان و کردارمان آگاه شویم و از خودشیفتگی رهایی یابیم.