"تو آدم خوبی هستی بابی. بهترین آدمی که تا حالا دیدهم. اما یه نقطهٔ تاریکی در وجودت هست. یه جور خشم. هر قدمی که به جلو برمیداری، دو تا به عقب برمیگردی. انگار نیمهای از وجودت میخواد خوشحال باشی اما نیمهٔ دیگه بهت این اجازه رو نمیده. تو میخوای عصبانی باشی بابی، انگار به این جور بودن، نیاز داری."