جملات زیبای کتاب مایکل وی (جلد چهارم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب مایکل وی (جلد چهارم)subscriptionAvailable

کتاب مایکل وی (جلد چهارم)

شکار اژدهای یشمی

نوع کتاب
۴.۹ امتیاز(از ۴۶ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Amaya:) ~
۲۸
«بهتره که در امان باشی و بی‌ارزش، یا ارزشمند باشی و در خطر؟»
🕊️📚kerm ketab
۱۷
ترس انگیزهٔ فوق‌العاده‌ای است.
کاربر ۳۳۵۳۸۷۰
۱۶
خیلی راحته که آدم‌ها رو تو دسته‌بندی‌های سیاه و سفید و خوب و بد بذاریم؛ ولی حقیقت اینه که تو وجود همهٔ ما حجم زیادی از هر دوش وجود داره.
🕊️📚kerm ketab
۱۳
«یه ضرب‌المثل چینی هست که می‌گه، اگه یه مسئله راه‌حل داره، نگران بودن فایده‌ای نداره؛ چون در آخر همه‌چی حل می‌شه. و اگه یه مسئله راه‌حل نداشته باشه، هیچ دلیلی برای نگرانی وجود نداره، چون نمی‌شه حلش کرد.»
کاربر ۳۰۳۴۲۰۴
۱۰
«من عاشق خوابیدنم. مثل مردن می‌مونه، البته بدون تعهداتی که همراه مرگه
کاربر ۳۳۵۳۸۷۰
۹
اون تو عمق وجودش باید از خودش متنفر باشه، وگرنه هرگز نمی‌تونه این‌قدر بی‌رحم باشه
☆پرسابت☆
۹
سون تزو می‌گه، جاده‌هایی هستن که نباید ادامه‌شون داد، شهرهایی هستن که نباید محاصره بشن، موقعیت‌هایی هستن که نباید باهاشون روبه‌رو شد.
سهیل
۶
جنگ و سیاست، رفیق‌های عجیبی می‌سازن.
☆پرسابت☆
۶
«اسکندر کبیر فقط شونزده سالش بود که داشت به دنیا حکومت می‌کرد
Amaya:) ~
۵
اگه یه مسئله، راه‌حل داره، نگران بودن فایده‌ای نداره؛ چون در آخر همه‌چی حل می‌شه. و اگه یه مسئله، راه‌حل نداشته باشه، هیچ دلیلی برای نگرانی وجود نداره، چون قابل حل نیست.
کاربر ۳۳۵۳۸۷۰
۴
ما زیادی سریع بزرگ شده‌یم
ramtinLL
۴
اولین قانون موفقیت اینه که هیچ‌وقت دشمنت رو دستِ‌کم نگیری
Amaya:) ~
۴
ولی بعضی وقت‌ها همین ایده‌های احمقانه هستن که جواب می‌دن.»
Amaya:) ~
۴
«اگه آدم دلیل یه کاری رو بدونه، راه‌حلش یه‌جوری پیدا می‌شه.»
hogo
۳
جنگ و سیاست، باعث می‌شن رفیق‌های عجیبی پیدا کنی.»
Black pen
۳
قهرمان‌ها قهرمان هستن چون حاضرن کارهایی رو انجام بدن که با وجود ادعاهای فراوان، هیچ‌کس دیگری حاضر به انجامش نیست؛
🕊️📚kerm ketab
۲
«خیلی هم بی‌گناه نبودن. اگه تو پول یه شیطان رو قبول کنی، پس خودت هم بخشی از اون شیطان هستی. این قانون جنگه. هیچ حد وسطی وجود نداره.»
🕊️📚kerm ketab
۲
من مشکل نمی‌خوام، اِگ. من نتیجه می‌خوام.
hogo
۲
قهرمان‌ها قهرمان هستن چون حاضرن کارهایی رو انجام بدن که با وجود ادعاهای فراوان، هیچ‌کس دیگری حاضر به انجامش نیست
Amaya:) ~
۱
«اگه آدم دلیل یه کاری رو بدونه، راه‌حلش یه‌جوری پیدا می‌شه
ramtinLL
۱
اولین قانون موفقیت اینه که هیچ‌وقت دشمنت رو دستِ‌کم نگیری
Peadyn
۱
اون تو عمق وجودش باید از خودش متنفر باشه، وگرنه هرگز نمی‌تونه این‌قدر بی‌رحم باشه. وقتی مردم کارهایی رو انجام می‌دن که با شالودهٔ اخلاقی‌شون مغایرت داره، یا احساس گناه می‌کنن و خودشون رو تغییر می‌دن، یا سعی می‌کنن بنیانِ باورهاشون رو بشکنن. جیم هتچ آدم‌های زیادی رو شکنجه داده و کشته. فقط یه آدم روانی می‌تونه این کارها رو بکنه. تنها چیزی که باعث می‌شه یه آدم همچین کارهایی رو انجام بده و بازهم با خودش کنار بیاد اینه که خودش رو قانع کنه هدف، وسیله رو توجیه می‌کنه.
Peadyn
۱
«من عاشق خوابیدنم. مثل مردن می‌مونه، البته بدون دردسرهای مردن.»
rezi
۱
سؤالی که او تلاش می‌کرد جوابش را پیدا کند این بود: هتچ تا کجا حاضره خطر کنه؟
حنیفا کیمیاگر
۱
برای هتچ مهم نیست چه اتفاقی برای هرکدوم از ما می‌افته. من این رو بهتر از هرکسی می‌دونم.»
حنیفا کیمیاگر
۱
نیشل گفت: «با این حرفت خیلی ناراحتم کردی.» و دستش را به‌سمت آن‌ها دراز کرد و تارا و کوئنتین از درد به خود لرزیدند. «الان کی بازنده‌ست؟» تارا از درد جیغ کشید. گفتم: «نیشل.» او به‌سمتم برگشت. «چیه؟» «دیگه کافیه.» «تازه شروع کرده‌ام.» «ما مثل اون‌ها نیستیم.» او با حالتی عجیب نگاهم کرد، بعد حالتی در صورتش دیدم که قبلاً هرگز ندیده بودم. دستش را پایین آورد و گفت: «نه. ما مثل اون‌ها نیستیم.»
A.zainab
۰
«یکی از آخرین چیزهایی که پدرت قبل از مردن بهم گفت این بود که از تو محافظت کنم. خیلی خوب از پس این کار برنیومدم.» او به چشمانم خیره شد. «از خودم می‌پرسم که ازم ناامید شده یا نه.» «بهتره که در امان باشی و بی‌ارزش، یا ارزشمند باشی و در خطر؟» «الان دیگه عین پدرت حرف می‌زنی.» «این بده؟» آهسته سرش را تکان داد. «نه، نیست؛ ولی تو می‌خوای چی‌کار کنی؟» «مهم نیست من چی می‌خوام.» مادرم گفت: «این همیشه مهمه
A.zainab
۰
«دزائو آن، صبح به‌خیر. خسته‌این؟» قیافهٔ همهٔ ما طوری بود که انگار وسط شب بیدارمان کرده‌اند. اوستین جواب داد: «لِی سزل.» بن زد زیر خنده. «خیلی خوبه.» از اوستین پرسیدم: «چی گفتی؟» بن گفت: «گفت تا حد مرگ خسته‌ست.» غرولند کردم: «ولی اون کسیه که خوب خوابیده.»
A.zainab
۰
باید قبل از اینکه اون‌ها بفهمن تو بالاخره حقیقت رو فهمیده‌ای، مادرت رو نجات بدیم.» «چه حقیقتی؟» «اینکه الجنی‌ها آدم‌خوب‌ها هستن.»
A.zainab
۰
نیشل گفت: «فکر نکنم بتونم شنا کنم. من شناگر خوبی نیستم.» جک پرسید: «می‌تونی نفست رو سی ثانیه حبس کنی؟» نیشل به او نگاه کرد. «فکر کنم.» «پس می‌تونی از پسش بربیای. اگه نتونی شنا کنی، من می‌برمت.» نیشل با حالتی پرسشگرانه به او نگاه کرد. «چرا این کار رو می‌کنی؟» «ما هیچ‌کدوم از اعضای خانواده رو پشت سر جا نمی‌ذاریم.» زبان نیشل برای چند لحظه بند آمده بود. «ممنون.»