جملات زیبای کتاب و آنگاه هیچکس نماند | طاقچه
تصویر جلد کتاب و آنگاه هیچکس نماند

کتاب و آنگاه هیچکس نماند

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۱۶۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
آگاتا کریستی، محمد خیریان
ali.306
۶۶
این آرامش است، آرامش واقعی! اینکه به پایان برسی و مجبور نباشی ادامه بدهی...بله، آرامش است...
ali.306
۵۴
«مطمئن باش گناهت تو را پیدا خواهد کرد.»
ali.306
۴۵
«در حالی‌که زنده هستیم، در میان مرگ قرار داریم.»
کاربر ۲۴۵۰۳۷۰
۴۰
«باور کردن داستان راحت‌تر از جستجو برای حقیقت است!
Sara.iranne
۲۵
همه چیز نو بود و برق می‌زد. هیچ چیز مخفی در این خانه وجود نداشت. هاله‌ای از ابهام در اطراف آن نبود. همین مسأله به نوعی ترسناک‌ترین نکته بود...
Sarah
۲۴
ده پسربچهٔ سرباز بیرون رفتند تا غذا بخورند؛ یکی از آنها خفه شد و آنگاه نُه نفر باقی ماندند. نُه پسربچهٔ سرباز تا دیر وقت بیدار بودند؛ یکی از آنها خوابید و آنگاه هشت نفر باقی ماندند. هشت پسربچهٔ سرباز در منطقهٔ دیوِن سفر می‌کردند؛ یکی از آنها گفت آنجا می‌ماند و آنگاه هفت نفر باقی ماندند. هفت پسربچهٔ سرباز مشغول خرد کردن هیزم بودند؛ یکی از آنها خود را نصف کرد و آنگاه شش نفر باقی ماندند. شش پسربچهٔ سرباز با یک کندو بازی می‌کردند؛ یکی از آنها را زنبور نیش زد و آنگاه پنج نفر باقی ماندند. پنج پسربچهٔ سرباز به دنبال رشتهٔ حقوق رفتند؛ یکی از آنها وارد دیوان عالی شد و آنگاه چهار نفر باقی ماندند. چهار پسربچهٔ سرباز به دریا رفتند؛ یکی از آنها را شاه‌ماهی قرمزرنگ بلعید و آنگاه سه نفر باقی ماندند. سه پسربچهٔ سرباز در باغ‌وحش راه می‌رفتند؛ یکی از آنها را خرس خورد و آنگاه دو نفر باقی ماندند. دو پسربچهٔ سرباز زیر نور خورشید نشسته بودند؛ یکی از آنها سوخت و آنگاه یک نفر باقی ماند. یک پسربچهٔ سرباز تنها مانده بود؛ رفت و خود را حلق‌آویز کرد و آنگاه، هیچکس نماند.
ali.306
۱۹
می‌خواستم خودم مرتکب قتل شوم. این گرایش را به عنوان تمایل یک هنرمند به نشان دادن هنر خود تلقی می‌کنم! من در ارتکاب جرم یک هنرمند بودم
ali.306
۱۸
«عمر حقوق و قانون رو به پایان است! من آمادهٔ جنایت هستم!»
nillll
۱۶
پرندهٔ خمیده‌ای که، ترسیده و نمی‌تواند حرکت کند و امیدوار است با بی‌حرکت ماندن خود را نجات دهد.
Sara.iranne
۱۰
معتقد بود امروزه همه در مورد خیلی از مسائل جنجال به پا می‌کنند! مردم می‌خواهند قبل از کشیدن دندان، لثه‌هایشان بی‌حس شود، اگر خوابشان نمی‌بَرَد، قرص خواب مصرف می‌کنند و دنبال صندلی‌های راحت و هر نوع راحتی دیگر هستند.
Allabout_shin
۵
گفت: «نمی‌دانم. اصلاً نمی‌دانم و این چیزی است که تا سرحد مرگ مرا می‌ترساند. اینکه ندانی...»
بــابـــونه 🌼
۵
. «مطمئن باش گناهت تو را پیدا خواهد کرد.»
Sara.iranne
۲
زنان هم با این اعصابشان! به هر حال برای او سود داشت. نیمی از زنانی که به او مراجعه می‌کردند تنها مشکلشان این بود که بی‌حوصله بودند، اما اینگونه نبود که همین کلمه به آنها گفته، شود بلکه پزشکان عنوان دیگری برایش دست و پا می‌کردند. «نوع نسبتاً نادری از اختلال (یک کلمه طولانی) دارید که البته مشکل حادّی نیست، ولی نیاز به رسیدگی دارد. درمانش ساده است.»
استودیوس
۲
«مطمئن باش گناهت تو را پیدا خواهد کرد.»
زهره
۲
«باور کردن داستان راحت‌تر از جستجو برای حقیقت است!
mohammad
۱
«امت‌ها به چاهی افتادند که خود کنده بودند، در دامی که خود نهاده بودند، پایشان گرفتار شد، خداوند خود را به داوری شناسانیده و شریر از کارِ دست خود به دام گرفتار گردیده است و باید به جهنم برود.»
mohammad
۱
«امت‌ها به چاهی افتادند که خود کنده بودند، در دامی که خود نهاده بودند، پایشان گرفتار شد، خداوند خود را به داوری شناسانیده و شریر از کارِ دست خود به دام گرفتار گردیده است و باید به جهنم برود.»
mohammad
۱
«پروردگار، حکیم است»، «از خوفی در شب نخواهی ترسید و نه از تیری که در روز می‌پَرَد.‌»
هیس
۱
«مطمئن باش گناهت تو را پیدا خواهد کرد.»
Allabout_shin
۱
جزیره، یک حس جادویی دارد. خود این کلمه خیلی فانتزی است. در آنجا ارتباط شما با دنیا قطع می‌شود. جزیره خودش دنیایی دارد. دنیایی که شاید هرگز از آن برنگردی.
Allabout_shin
۱
ویرا گفت: «ولی آنها فقط بومیان بوده‌اند...» امیلی برنت با لحن جدی گفت: «سیاه‌پوست یا سفیدپوست، آنها برادران ما هستند.»
behinababaee
۱
آرزویم این بود: قتل مرموزی را طراحی کنم که هیچکس نتواند راز آن را کشف کند، ولی اکنون می‌فهمم هیچ هنرمندی به تنهایی از هنرش لذت نمی‌برد. نوعی خواست درونی وجود دارد که فرد می‌خواهد پذیرفته شود، به رسمیت شناخته شود و این خواست درونی، غیرقابل انکار است.
n re
۰
موفقیت، زحمت خودش را هم داشت
n re
۰
واقعاً یک تعطیلات طولانی‌مدت می‌خواست.
n re
۰
این روزها آدم‌ها به راحتی فراموش می‌شوند.
n re
۰
جزیره، یک حس جادویی دارد. خود این کلمه خیلی فانتزی است. در آنجا ارتباط شما با دنیا قطع می‌شود. جزیره خودش دنیایی دارد. دنیایی که شاید هرگز از آن برنگردی.
n re
۰
«رانندگی با سرعت زیاد کاملاً اشتباه است... کاملاً اشتباه! جوان‌هایی مانند شما برای جامعه، خطر محسوب می‌شوند.»
n re
۰
اینکه مردم دربارهٔ تو صحبت کنند خوشایند نیست.
n re
۰
«در حالی‌که زنده هستیم، در میانه مرگ قرار داریم.»
n re
۰
«از نظر شما غیرممکن است که یک فرد گناهکار دچار خشم الهی شود! ولی از نظر من کاملاً ممکن است!»