بعد گفت: «میدونی اگه هتچ بهم اجازه بده این کارو میکنم.»
گفتم: «اربابت بهت اجازه نمیده؟ شاید بهت اجازه بده کفشهاشو لیس بزنی.»
تورستین اخم کرد: «مواظب دهنت باش وگرنه ترتیبت رو میدم.»
«این قدرتمندبودنت رو نشون میده که وقتی من اینجوری تو غلوزنجیرم تهدیدم میکنی. بذار بیام بیرون و اونموقع میتونی به همه نشون بدی که واقعاً چقدر قوی هستی.»
تورستین پریشان بهنظر میرسید. او بین غرورش و ترسش از هتچ گیر کرده بود.
کوئنتین گفت: «بهش توجه نکن تورستین. موشها ترتیبش رو میدن.»
گفتم: «اسم تو چیه؟ تورستین؟ اونا اسمت رو از روی یه آچار برداشتن؟»
تورستین قرمز شد. وقتی بالاخره حرف زد، گفت: «تو احمقی.»
گفتم: «وای. این ابرقدرت توئه؟ دامنهٔ لغات درخشانت؟»
تورستین دوباره قرمز شد.