
zahra.n
۳
ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بی تو، به جان آمد، وقت است که باز آیی.
دایم گل این بُستان، شاداب نمیماند
دریاب ضعیفان را، در وقت توانایی.
دیشب گله زلفش با باد همی کردم
گفتا: غلطی بگذر، زین فکرت سودایی.
صد باد صبا اینجا با سلسله میرقصند
این است حریف ای دل، تا باد نپیمایی.
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
zahra.n
۲
گر نگهدار من آن است که من میدانم ... شیشه را در بغل سنگ نگه میدار
