جملات زیبای کتاب مایکل وی (جلد اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب مایکل وی (جلد اول)

کتاب مایکل وی (جلد اول)

زندانی سلول ۲۵

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۱۵۴ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
83 FATEMEH❤️
۳۷
آن زمان‌هایی که کسی داوطلب جواب‌دادن نمی‌شد، زمان‌های خطرناکی بودند، چون او شروع به شکارکردن بچه‌هایی می‌کرد که از همه کمتر احتمال داشت جواب درست را بلد باشند
🕊️📚kerm ketab
۳۵
گاهی اوقات احساس می‌کردم تابلویی به من وصل است که رویش نوشته، من رو اذیت کنین.
سهیل
۲۸
گاهی‌اوقات احساس می‌کردم تابلویی به تن دارم که رویش نوشته شده است، من رو اذیت کنین.
🕊️📚kerm ketab
۲۶
همیشه این مهم نیست که می‌خواستی چه کاری انجام بدی، مهم کاریه که انجام داده‌ای.
𝗌𝖺𝗁𝖾𝗅
۱۶
در مریدیان هیچ‌کس از آقای دالستروم خوشش نمی‌آمد، البته به‌جز خانم دانکن، که مدیر باشگاه گیلی بود. او روی میزش عکسی از آقای دالستروم داشت که بعضی وقت‌ها با حالتی رویایی به آن خیره می‌شد. هر بار که آقای دالستروم پشت میکروفون می‌رفت، خانم دانکن با خشونت چوبش را روی پایهٔ نُت می‌کوبید تا ما را ساکت کند. سپس، بعد از این‌که آقای دالستروم حرفش را می‌زد، خانم دانکن صورتش سرخ و خیس از عرق می‌شد
Game-keeper
۱۵
این حرف مانند این است که کسی را که رعدوبرق بهش خورده است به‌خاطر این‌که سر راه رعدوبرق ایستاده، سرزنش کنید.
Trident
۱۳
زنگِ آخر وقتی سر کلاس تاریخ، بخش اسطوره‌شناسی یونان را می‌خواندیم و به فصلی دربارهٔ مدوزا (زن گورگن که می‌توانست با نگاه‌کردن به چشم مردم آن‌ها را به سنگ تبدیل کند) رسیدیم، فهمیدم رگ‌وریشهٔ آقای دالستروم به چه کسانی برمی‌گردد.
🕊️📚kerm ketab
۱۳
انگار کسی را که صاعقه بهش خورده است سرزنش کنید که چرا سر راه صاعقه ایستاده است.
She
۱۱
همیشه این مهم نیست که می‌خواستی چه کاری انجام بدی، مهم کاریه که انجام داده‌ای.
𝗌𝖺𝗁𝖾𝗅
۱۰
وقتی راه می‌رفتیم، هوای خنک را تنفس می‌کردم و آن را مانند آب می‌نوشیدم. به‌رغم دردم، نمی‌توانم بگویم چه‌قدر حس می‌کردم درحال‌حاضر زندگی‌ام مجلل است.
Trident
۶
آقای دالستروم مردی کچل و مانند مترسک، لاغر است و شکمی قلمبه دارد. آبراهام لینکولن را باردار، بدون ریش و به‌جای یک کلاه، با یک کلاه‌گیسِ زرد تصور کنید تا قشنگ متوجه منظورم بشوید.
سهیل
۶
بهترین کار اینه که هیچ رازی رو از بهترین دوست‌هامون مخفی نکنیم.
𝗌𝖺𝗁𝖾𝗅
۶
او به‌خوشحالی خوکی بود که در گِل‌ولای بازی می‌کند. اوستین عاشق امتحان بود. او گاهی اوقات محض تفریح، آزمون‌هایی از اینترنت دانلود می‌کرد و از خودش امتحان می‌گرفت. قطعاً مغزش یک اشکالی داشت.
83 FATEMEH❤️
۴
اگر از من بپرسید، می‌گویم کلاس نهم زیربغلِ زندگی است و من در بدبوترین بخش این زیربغل بودم، یعنی در دفترِ مدیر
Trident
۳
سوئیتی زیبا و روشن که آن‌طرف سالنی بود که سوئیتِ تارا در آن قرار داشت. اتاق کفِ چوبی داشت با فرش ایرانی کلفت و گنجهٔ فرانسوی دویست ساله‌ای که مقابل تخت دو نفره‌اش که چهارچوبِ چوبی داشت قرار گرفته بود.
غرق در دریا کتاب ها
۳
«تو نمی‌تونی بمیری رفیق. نمی‌تونی.»
Trident
۲
«خطوط هوایی امارات. به‌محض این‌که اون‌ها سقوط خطوط هوایی بریتانیایی رو ببینن به مطالباتمون جواب می‌دن. اولین پرداخت هفتاد و پنج میلیون دلاره. با اون همه پولی که از نفت به‌دست میارن حتی متوجه کم‌شدن پوله هم نمی‌شن.»
𝗌𝖺𝗁𝖾𝗅
۲
هتچ لبخند زد و گفت: «مسائل همیشه اون‌طوری که اول به‌نظر می‌آن نیستن.»
Hani
۲
«بهش فکر کن. هر روز میلیاردها نفر بیدار می‌شن تا به تقلا کردن برای زندگی ادامه بدن، بعضی‌ها فقط امیدوار هستن که یه روز دیگه رو هم با بدبختی سر کنن. اون تعداد کمی که به اندازهٔ کافی غذا برای خوردن دارن، امیدوار هستن زندگی‌شون یه معنایی داشته باشه، امیدوار هستن که رؤیاها و هستی‌شون با شن‌های زمان به هوا نره. ولی تو نه. دیگه نه. کاری که ما تو آکادمی می‌کنیم، کاری که تو به عنوان یکی از برگزیده‌ها انجام می‌دی، ماندنی خواهد بود. یه روز مردم کتاب‌هایی رو که دربارهٔ تو نوشته شده می‌خونن. دربارهٔ تو حرف می‌زنن و بحث می‌کنن. درست مثل پیشگامان اولیه و کاشفانی که توی کتاب‌های درسی امروز راجع بهشون می‌خونی. تو کریستوفر کلمب، مارکو پولو و نیل آرمسترانگ هستی، که همه توی یه آدم جمع شدن.»
Hani
۲
او در دنیایی بسیار متناقض قرار داشت که نیمی رؤیا بود و نیمی کابوس.
Samin
۲
بدن انسان طی فرایندی به نام برق‌زایی زیستی، از نقاط متمرکزی درون عصب‌ها، جریان الکتریسیته تولید می‌کنه. هر بار که یه فرمان از عصب ارسال می‌شه، یون‌های پتاسیم از سلول‌های عصبی به بیرون و یون‌های سدیم به درون سرازیر می‌شن. بار هر دوی این یون‌ها کمی متفاوته و اختلاف در نقاط متمرکز یونی، درون و بیرون سلول‌های عصبی باعث ایجاد باری می‌شه که بدن ما اون رو به شکل الکتریسیته پردازش می‌کنه.»
꧁ black pen ꧂
۲
بعضی وقت‌ها نمی‌تونیم بفهمیم کار درست چیه. فقط می‌دونیم هدفمون اینه که کار درست رو انجام بدیم و برای انجام دادنش دلیل درستی داریم.»
کتاب خور
۲
تصادفات، بهای تمدن هستن. خون، بنزینِ پیشرفت اجتماعیه
غرق در دریا کتاب ها
۲
واقعاً فکر کردی می‌تونی چیزی بگی که حتی ذره‌ای من رو اذیت کنه؟ مثل این می‌مونه که یه حلزون بهت توهین کنه. تو بین اسب‌های اصیل یه خری.
safin
۱
چیزی که مردم را، بیشتر از آنچه فکرش را بکنید، می‌ترساند.
یا مهدی
۱
مادرم همیشه سر تولدم احساساتی می‌شد. به این اوقات می‌گفت: لحظات باران بهاری.
غرق در دریا کتاب ها
۱
کلاس نهم زیربغل زندگی است و من در بدبوترین بخش این زیربغل بودم، یعنی در دفتر مدیر.
غرق در دریا کتاب ها
۱
پیمانم رو نمی‌شکنم؛ ولی تو رو می‌شکنم
غرق در دریا کتاب ها
۱
قلبم پر از وحشت و هراس شد.
غرق در دریا کتاب ها
۰
از خودم پرسیدم چقدر می‌توانم زنده بمانم.