
olivereader
۶
هر انسانی بینظیر است و مشخصات، غرایز، اقسام کامجویی و اشتیاق به ماجراهای مخصوص به خود را داراست. ولی همیشه اجتماع رفتارهای جمعی خاصی را بر ما تحمیل میکند، و مردم هیچوقت تأمل نمیکنند که چرا باید این گونه رفتار کنند. آنها فقط میپذیرند
olivereader
۵
«در این دنیا هیچ چیز تصادفی نیست.»
cathy
۴
ایکاش هرکسی میتوانست و میدانست چگونه با جنون درونی خودش زندگی کند.
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۳
هیچکس نباید به چیزی عادت کند.
olivereader
۲
شخص هیچوقت اولین عشقش را فراموش نمیکند، اما به هر حال این عشق به پایان میرسد.»
olivereader
۲
باید گفت که بزرگترین جنون مردان و زنان دقیقآ همین است: عشق.
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۲
نمیدانستم که در درونم ورونیکاهای دیگری هم وجود دارند؛ ورونیکاهایی که میتوانستم دوستشان داشته باشم
cathy
۲
«همه ما در دنیای خودمان زندگی میکنیم. ولی اگر به آسمان پرستاره نگاه کنی، میبینی که همه دنیاهای متفاوت در آنجا به هم میپیوندند تا کهکشانها، منظومه شمسی و راه شیری را تشکیل دهند.»
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
بعضی از مردمی که مشتاقند دنیایی بسازند که هیچ تهدید خارجی نتواند در آن نفوذ کند، به طرز مبالغهآمیزی دیوار دفاعی بسیار بلندی در برابر دنیای خارج، در برابر افراد جدید، مکانهای جدید و تجارب متفاوت میسازند و دنیای درونی خودشان را بیدفاع و لخت رها میسازند. و در آنجاست که تلخی کار جبراننشدنی خودش را آغاز میکند.
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۱
او حق داشت هرطور که بخواهد زندگی کند یا بمیرد. تو اینطور فکر نمیکنی؟»
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۱
دلم میخواهد دوباره زندگی کنم. دلم میخواهد اشتباهاتی را مرتکب شوم که همواره آرزویشان را داشتم
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۱
میتوانم دوستان جدیدی پیدا کنم و به آنها یاد بدهم برای عاقلبودن چگونه میتوان دیوانه جلوه کرد
Leantigone
۱
او گفته بود که نه شاد است نه غمگین، و به همین دلیل قادر به ادامه زندگی نیست.
cathy
۱
هر شخص تنها به حدود رنجهای خود و یا بیمعنی بودن زندگی خود آگاه است.
cathy
۱
از اوایل زندگی آموخته بود که هروقت وضعیت جدیدی پیش میآید، میبایستی خونسرد و در حاشیه باقی بماند. ولی این افراد دیوانه وادارش کرده بودند احساس خجالت، ترس، خشم و میل به کشتن همه آنها پیدا کند.
cathy
۱
او هم مثل همان ابرها تهی بود.
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۰
«هرکس که در درون دنیای خودش زندگی کند دیوانه است، مثل شیزوفرنها، بیماران روانی و افراد واله و شیدا. منظورم مردمی است که با دیگران تفاوت دارند.»
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۰
هرکسی در حقیقت دیوانه است، ولی دیوانهتر از همه آنهایی هستند که نمیدانند دیوانهاند.
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۰
دیوانه باقی بمانید ولی مثل افراد طبیعی رفتار کنید.
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۰
«ادوارد به زودی بیدار میشود. ممکن است در به یادآوری آنچه رخ داده دچار مشکل بشود، ولی خاطراتش دوباره بازمیگردد. اگر در وهله اول تو را نشناخت، وحشت نکن.»
ورونیکا گفت: «نه، نمیترسم. چون من خودم هم خودم را نمیشناسم.»
shariaty
۰
معمولا مردم در روزی میمیرند که کمتر از همه انتظارش را دارند.
Leantigone
۰
او خودش را کاملا طبیعی میدانست. دو دلیل خیلی ساده برای مردن داشت، و مطمئن بود که اگر یادداشتی حاوی توضیح آن دلایل از خودش باقی میگذاشت، بسیاری از مردم به او حق میدادند.
دلیل اول: زندگی او بسیار یکنواخت بود و وقتی جوانیاش تمام میشد، سرازیری آغاز میگردید و پیری علائمی محونشدنی بر جا میگذاشت: بیماری هجوم میآورد و دوستان ترکش میکردند. او با زنده ماندن چیزی به دست نمیآورد؛ در حقیقت تنها رنجهایش افزایش مییافت.
دلیل دوم فیلسوفانهتر بود: ورونیکا روزنامهها را میخواند، تلویزیون نگاه میکرد و از آنچه در دنیا میگذشت باخبر بود. همهچیز نادرست بود، و او راهی برای درست کردن اوضاع نداشت ـبه همین دلیل احساس ناتوانی مطلق میکرد.
