جملات زیبای کتاب پر | طاقچه
تصویر جلد کتاب پرsubscriptionAvailable

کتاب پر

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۸۴ رأی)
انتشارات: 
انتشارات پر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
pegah
۱۶
کار... می‌گویند بهترین درمان دردها است.
mhrnaz
۱۴
هنگامی که محکمه «راجر دالتون» را به جرم اختلاس به سه سال حبس محکوم کرد نکته‌ای که بیش از همه توجه تماشاچیان را جلب می‌نمود آن بود که محکوم اندک توجهی به این حکم نداشت و با قدم‌های محکم و گردن افراشته‌ سالن دادگاه را در حالی که تبسمی بر لب داشت ترک کرد، تبسمی که حاکی از رضایت و موفقیت بود.
|قافیه باران|
۹
در دنیای صلح و آرامش شاید عشق کافی باشد، اما بعد در تحولات و بدبختی‌ها، نه.
|قافیه باران|
۵
من، هم او و هم زندگی را می‌پرستیدم، و هم از او و هم از زندگی بیم داشتم، چون همان‌طور که او آرامش و فراموشی کامل به من داده بود گاهی هم به شکنجه و عذاب شدید گرفتارم می‌کرد. فرشته بود و اهریمن، شیرین بود و بی‌رحم، خوبی و بدی را به حد نهایت با هم توأم داشت
parisa
۵
«ناموس زن، محراب زندگی او است، هر که به آن توهین کند سزاوار مرگ است.»
pegah
۵
بالاخره زندگی قمار است، ماجراست، انسان یا می‌برد یا می‌بازد. زندگی مثل معرکه‌ایست که پایان ندارد وقتی که صدای یک نفر کم‌کم ضعیف و خاموش شد، صدای دیگری جوان‌تر و قوی‌تر رشته‌ی داستان را در دست می‌گیرد و ادامه می‌دهد.
pegah
۵
مرگ! مردم جز در مواقع یأس و ناامیدی و خطر از آن یاد نمی‌کنند. در صورتی که همچون شبحی همیشه و در همه‌جا با ما همراهی می‌کند و جز قدمی کوتاه با ما فاصله ندارد. کافی است که انسان سرش را برگرداند و آن را بشناسد، کافی است انسان قدم آهسته کند تا او جلو بیفتد.
mhrnaz
۴
چه چشم‌هایی، ای خدا! چه چشم‌های بانفوذی!
mhrnaz
۴
تنها خود او بود که آن را در سینه‌ام کشت و از بین برد، ولی کسی نمی‌تواند و قدرت آن را ندارد که خاطرات این عشق را نابود کند
farideh_hamzeh
۳
آه محبوب عزیزم! بگذار به داشتن یکدیگر قانع باشیم به همین مختصر بسازیم
NasimKhanoom
۲
همیشه این‌طور است، وقتی انسان منظوری را دنبال می‌کند، دست و پا می‌زند و وقتی که موفق شد، آن‌وقت مثل کسی که قوایش تمام شده با کمال بی‌حالی به نتیجه نگاه می‌کند و یا اصلاً پشیمان می‌شود.
esh
۱
ـ ممنون؟ بین من و او چنین صحبت‌هایی نیست، وقتی انسانی شخصی را دوست داشت دیگر جایی برای این حرف‌ها باقی نمی‌ماند.
farideh_hamzeh
۱
چرا خدایان ما را در تاریکی رها می‌کنند تا از طریق نور و حیات زندگی منحرف گردیم و کورکورانه در ظلمت دست و پا بزنیم و با ناکامی دوست بداریم، آخر هم بدون نتیجه این عالم را ترک کنیم!؟
farideh_hamzeh
۱
محبوب من: محبوب عزیز و بی‌نظیر من! ناموس زن، محراب زندگی او است، هیچ مردی حق ندارد آن را ملوث کند، هیچ مردی حق ندارد روح زنی را تیره نماید. در آن صورت آن مرد شایسته‌ی زیستن نیست
farideh_hamzeh
۱
ممکن است پنهان باشد ولی خاموش نمی‌شود و تا آخر حرارت خواهد داد و فقط با مرگ از بین می‌رود
farideh_hamzeh
۱
و اگر انتخاب طبایع و خوی و سرشت اختیاری باشد، من باز هم ترجیح می‌دهم همین که هستم باشم و افتخارات عشق نصیبم گردد
AS4438
۱
زندگی مبارزه‌ایست و تنها با امید نمی‌توان به مقصود رسید.
pegah
۱
البته در دنیای صلح و آرامش شاید عشق کافی باشد، اما بعد در تحولات و بدبختی‌ها، نه.
زهره
۰
آیا یک مرد حق داشت دست به دزدی بزند صرفاً برای این‌که هنری را در مِتْرِس خود کامل نماید؟
زهره
۰
ولی در آخر ناچار با نادرستی آن را به دست آوردم، و بعد از همه‌ی این حرف‌ها اکنون هم فکر می‌کنم که چون به منظور و نیت عالی این کار را کردم حق داشتم.
farideh_hamzeh
۰
محبوب من: محبوب عزیز و بی‌نظیر من! ناموس زن، محراب زندگی او است، هیچ مردی حق ندارد آن را ملوث کند، هیچ مردی حق ندارد روح زنی را تیره نماید. در آن صورت آن مرد شایسته‌ی زیستن نیست
farideh_hamzeh
۰
و اگر انتخاب طبایع و خوی و سرشت اختیاری باشد، من باز هم ترجیح می‌دهم همین که هستم باشم و افتخارات عشق نصیبم گردد
farideh_hamzeh
۰
بالاخره زندگی قمار است، ماجراست، انسان یا می‌برد یا می‌بازد. زندگی مثل معرکه‌ایست که پایان ندارد وقتی که صدای یک نفر کم‌کم ضعیف و خاموش شد، صدای دیگری جوان‌تر و قوی‌تر رشته‌ی داستان را در دست می‌گیرد و ادامه می‌دهد.
farideh_hamzeh
۰
، اما اگر تمام سرگذشت‌ها بدون دست و پا زدن و سعی و کوشش و ناکامی و بدبختی با جمله‌ی: «و تا آخر با خوشبختی با هم زندگی کردند» تمام می‌شد آن‌وقت عشق یک چیز پیش‌پا افتاده‌ای بیش نبود و موضوعی که قابل سعی و اهتمام باشد وجود نداشت، بالاخره زندگی مبارزه‌ایست و تنها با امید نمی‌توان به مقصود رسید.
AS4438
۰
کسی بر قبر یک دزد تاج گل نمی‌گذارد.
AS4438
۰
شاید وقتی که دوباره به هم رسیدیم جبران کنیم، مگر این‌که آن‌جا هم بین طبقات و اشخاص فرق بگذارند،
atena
۰
«اگر ماویس حاضر است به سوی من بازگردد، من باید دیوانه باشم که نصف کره زمین را بین خودمان فاصله بگذارم.»
کاربر ۳۷۷۹۸۰۷
۰
وقتی انسان منظوری را دنبال می‌کند، دست و پا می‌زند و وقتی که موفق شد، آن‌وقت مثل کسی که قوایش تمام شده با کمال بی‌حالی به نتیجه نگاه می‌کند و یا اصلاً پشیمان می‌شود. این قضیه، برای من هم پیش آمده، و از این‌که فصلی از زندگی ما تمام و بسته شد متأسف بودم. متأسف بودم که زندگی نسبتاً مطمئن فعلی ما برای یک آتیه‌ی نامعلومی از بین رفت.
کاربر ۳۷۷۹۸۰۷
۰
بالاخره زندگی قمار است، ماجراست، انسان یا می‌برد یا می‌بازد. زندگی مثل معرکه‌ایست که پایان ندارد وقتی که صدای یک نفر کم‌کم ضعیف و خاموش شد، صدای دیگری جوان‌تر و قوی‌تر رشته‌ی داستان را در دست می‌گیرد و ادامه می‌دهد.
بهناز
۰
بله، این خدا، این سرنوشت، کجاست که هر چه او را جستجو می‌کنیم نمی‌یابیم؟ ‌ کی؟ ‌ چه وقت این خدا خواهد فهمید که مادامی که خود را پنهان کند ما بندگان فانی هرگز قدرت یافتن او را نداریم! آه که این نظام مخفی، پنهان و نادیدنی، مسخره‌ است و بنده‌ی ناچیزی چون من هم آن را لایق مقام خداوند نمی‌داند.