وقت رفتنِ دختر همسایهمون از کنار پنجره
از ته دل عطسه کردم تا کمی صبر کنه
دایی محمود و بچههاش شنیدن
دو سه هفته بیشتر موندن.
پاییز بانو
صورتم با موی تو
همعطر بود.
پاییز بانو
حرفها را کنار میزنم
و خودِ تو را به دل میگیرم.
پاییز بانو
لباسهایم همگی بوی سیب گرفتند
دارم از جنگل گیسوی تو برمیگردم
راه لبهای تو شیب دارد و مسیر طولانیست
فکر میکنم تا صبح به آغوشت برسم.
پاییز بانو
کاش طوفان امروز
مرا پرت میکرد سمت خانهٔ شما،
باد که میخوابید
من طوری وانمود میکردم که انگار
از خیلی سال پیش،
کنارت بودم
و تو
و تو ...
راستی!
تو با پرندهای که خودش را
به پنجرهٔ اتاقت میکوبد،
چه کار میکنی؟
پاییز بانو