هنگامی که امام (ع) دیده از دنیا فرومیبندد، شترِ حضرت نزد قبر آن بزرگوار میآید، گلو و گردن خود را روی قبر بر زمین میمالد، به خاک درمیغلتد، مینالد و اشک از دیدگانش فرومیبارد! ماجرا را به امامباقر (ع) میگویند. آن حضرت بهسراغ شتر میرود و خطاب به او میگوید: «بس است حیوان. برخیز و برو. خداوند تو را مبارک گرداند.» شتر، بلند میشود و میرود؛ اما طاقت نمیآورد و دیگرباره بازمیگردد و در کنار مرقد، بر زمین درمیغلتد و میگرید! باز امام پنجم (ع) به او میفرمایند: «برخیز و برو!» میرود؛ ولی اندکی بعد، بازمیگردد! امامباقر (ع) میگوید: «برخیز و برو!» اما شتر همچنان خود را در کنار قبر امامسجاد (ع) یله کرده است و از جای خود، تکان نمیخورَد! امام پنجم (ع) به همراهان خویش میگوید: «او را به حال خود واگذارید که در حال وداع است!»