جملات زیبای کتاب برگ‌ریزان | طاقچه
تصویر جلد کتاب برگ‌ریزانsubscriptionAvailable

کتاب برگ‌ریزان

کلام آخر درباره‌ی زندگی، عشق، جنگ و خدا

نوع کتاب
۳.۳(از ۱۹ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
احسان رضاپور
۱۶
هر فیلسوفی باید مانند افلاطون ورزشکار هم باشد؛ اگر نیست پس می‌توان به فلسفه‌اش شک ورزید. نیچه می‌گوید: «شرط اولِ انسانِ والا بودن، حیوانِ کامل بودن است.» آموزش بر این مبنا باید پدید آید و ساخته شود. تربیت بدنی باید با دانش ذهنی برابری کند.
احسان رضاپور
۱۳
شاید اگر می‌توانستیم بلوغ جنسی‌مان را تا زمانی که به بلوغ اقتصادی برسیم به تعویق بیندازیم، قادر بودیم با طولانی شدن دوره جوانی و آموزش، به سطح بالاتری از تمدن برسیم که گذشته هرگز به خود ندیده است.
Ahmad
۱۲
اینجا و همه‌جا محل نبرد برای هستی است؛ زندگی با جنگ گره خورده است؛ گره‌ای کور. همه زندگی‌ها به بهای زندگی‌های دیگر جریان دارند، واندام‌ها اندام‌های دیگر را تا ابد می‌خورند. این تاریخ است، دور باطلی از تکرار بی‌انتها: جوان‌ها با چشمانی پراشتیاق همان اشتباهات ما را تکرار خواهند کرد، با همان رویاها راه را گم خواهند کرد، رنج خواهند برد، مبهوت خواهند شد، و سرانجام تسلیم شده، و پیر خواهند شد.
پویا پانا
۱۱
فقر، محرک جُرم است،
پویا پانا
۹
زیبایی لازم نیست حیف کسانی شود که نه چشمی برای دیدنش دارند و نه گوشی برای شنیدنش؛
dust
۹
روشفوکو بود که پرسید، «اگر کسی هرگز از هذیانی به نام عشق نخوانده و نشنیده بود، آیا هیچ‌گاه عاشق می‌شد؟»
پویا پانا
۶
«آنچه بر دانش می‌افزاید، بر رنج می‌افزاید». زیرا دانش می‌تواند بی‌خبری سرخوشانه را از بین ببرد و بسیاری از اوهام تسلی‌بخش یا الهام‌بخش را بر باد دهد.
پویا پانا
۵
شاید (از آنجا که ما همه قطره‌های آبیم در تلاش برای فهم دریا) شما هم به من اجازه می‌دهید که تفسیرِ خود را داشته باشم.
پویا پانا
۴
شاید خیلی دیر دریابیم که گرانبهاترین جزء تمدنمان ـ عشق وفادارنه مرد به زن ـ را در ازای امنیت متروکی که بزدل‌ها در طلا می‌یابند فروخته‌ایم. جوان اگر خردمند بود عشق را بر همه‌چیز دیگر ارج می‌نهاد، جسم و جان را برای ورودش پاک نگه می‌داشت، با ماه‌های نامزدی آن را به درازا می‌کشاند، با ازدواجی رسمی تثبیت‌اش می‌کرد و راسخانه آن را مافوق همه چیزها جای می‌داد. خرد اگر جوان بود عشق را ارج می‌نهاد، متعهدانه از آن نگهداری می‌کرد، با ایثار بر ژرفایش می‌افزود، پدرانه و مادرانه به آن حیات می‌داد، و آن را تا به آخر مافوق همه‌چیز جای می‌داد. گرچه عشق ما را در خدمت خود از پا درمی‌آوَرَد و غرقه در تراژدی‌مان می‌کند، گرچه با جدایی‌ها درهم می‌شکندمان، بگذار مقدم بر همه باشد. چه اهمیتی دارد که برای عشق چه بهایی می‌پردازیم؟
پویا پانا
۴
روان‌شناسی به‌طور کلی نظریه‌ای است بر رفتار انسانی، فلسفه نیز اغلب آرمان رفتار انسانی است، و تاریخ معمولاً ثبت رفتار انسانی. نمی‌توانیم به همه تاریخ‌دانان اعتماد کنیم چون گاهی مانند تاریخِ اکبرشاه آن‌قدر درگیر و جذب قهرمانانشان شده‌اند که همه فضیلت‌ها و پیروزی‌ها را به پای ایشان نوشته‌اند.
احسان رضاپور
۳
هرگز نباید آن‌قدر کهنسال باشیم که به‌جای بازی کردن، بازی‌ها را تماشا کنیم. گفتنِ «بشتابید به سوی بازی»، به‌خوبیِ گفتنِ «بشتابید به‌سوی نیایش» است، و نتیجه مطمئن‌تری هم در پی دارد.
پویا پانا
۳
می‌دانم که زندگی درذاتِ خود، یک راز است. رودخانه‌ای است که از سرچشمه‌ای پنهان می‌جوشد و در پیدایش آن ظرافتی است تمام‌ناشدنی؛ «گنبدی متشکل از هزاران آبگینه رنگین»، برای تفکر بسیار پیچیده است و برای بیان پیچیده‌تر.
پویا پانا
۳
آن که بر «فسادِ اخلاقیِ» جوانان خُرده می‌گیرد، و سپس وقتی محافظه‌کاریِ اقتصادی باعثِ تعویقِ ازدواج می‌شود، دست روی دست می‌گذارد، و بنابراین بی‌بندوباری جنسی را می‌گستراند، و از جنسیتی که عشق برایش معادل زندگی است تقاضاهایی غیرطبیعی دارد ـ چنین فردی یا ریاکار است و یا نادان.
پویا پانا
۳
ملّت‌ها و نژادها و آیین‌ها یا باید بیاموزند با یکدیگر کار کنند یا خود را در نزاع‌های دوره‌ای از پا در بیاورند.
مهدخت
۲
کودکی را می‌توان دوران بازی تعریف کرد. از این جهت، برخی کودکان هیچ‌گاه بچه نیستند و برخی بزرگسالان هیچ‌گاه پیر نمی‌شوند.
imaanbaashtimonfared
۲
باشد که در هر مقطع آموزشی، از مهدکودک تا درجه دکترا، هفته‌ای یک ساعت آموزش اخلاقی گذاشته شود، و در این کار، ترتیبی از جزوه‌هایی که به‌مرور دشوارتر می‌شوند، از اصول پایه‌ای ساده تا رساله‌های ساخته و پرداخته فیلسوفان، روحانیون، مردانِ درستکار، و بازنویسی شده و برخوردار از موهبت ِفصاحت و روشن‌گویی استفاده شود. باشد که این دوره‌ها با زندگینامه‌هایی خوانا از رهبران اخلاقی، رنگی انسانی بگیرند: کنفوسیوس، بودا، سقراط، عیسی، قدیس فرانسیسِ آسیزی، ابن میمون، اسپینوزا، فلورانس نایتینگل، شوایتزِر. رویای من این است که تمامی کلیساها هفته‌ای یک ساعت، همه انسان‌ها را، دین‌دار یا غیردین‌دار، برای گفتگو درباره راه‌هایی عملی که با آن‌ها بتوان حتی در دنیای سکولار به ایده‌آل‌های مسیح نزدیک شد، به خود دعوت کنند.
imaanbaashtimonfared
۲
با اینکه خود به‌طورکلی به اصول قدیمی وفادارم، از جوانان چنین انتظاری ندارم. از تکان‌ها و جست‌وخیزهایی که رقص‌شان را تشکیل می‌دهد به لرزه می‌افتم؛ از موسیقی و هنرشان که شبیه عتیقه‌جات دوران پیش از آفرینش است گریزانم. گوش‌هایم را به بددهنی‌شان می‌بندم؛ و ناشکیبانه انتظار می‌کشم دریابند که قلندرمآبی‌شان هم خودنمایانه و ساختگی است، و اینکه انحراف از هنجارهای پذیرفته‌شده، حاکی ازتردیدی پنهان نسبت به ارزش درونی‌شان است
imaanbaashtimonfared
۲
اعتراف می‌کنم که محبوس‌شدن دو شخص در یک منزل یا اتاق، چهره به چهره یا رودررو با دکوراسیون مشابه، هر روز پس از روزِ دیگر، روی نیروهای تعدیل‌کننده ما فشاری غیرطبیعی است؛ اما گسستنِ آسانِ پیمان ازدواج، با تمام گسست‌هایی که به دنبال دارد و سختی‌های روانی و اقتصادی‌ای که عاید کودکان می کند، اغلب به مشکلات بیشتری دامن می‌زند تا اینکه راهگشا باشد
imaanbaashtimonfared
۲
برای گوش سپردن به دلالانِ امید و تسکین‌های فراطبیعی بیشتر از مردان آمادگی دارند، چون نگرانی‌ها و غم‌هایشان به‌راحتی در هیاهوی پرشتاب جهان فراموش نمی‌شود
پویا پانا
۲
تمام چیزهایی که از یک کتاب آموخته می‌شود، مادامی که در زندگی به‌عمل درنیاید، هیچ ارزشی ندارد. این زندگی است که تعلیم می‌دهد، و شاید بیش از هرچیز دیگری در زندگی، عشق.
پویا پانا
۲
از لحاظ عینی، زمان امکانِ تغییر است. درختان رشد می‌کنند و سپس خشک می‌شوند، چه من آن‌ها را حس کنم و چه نکنم. فصل‌ها از پی‌هم می‌آیند، فرقی نمی‌کند چشمی ترتیب آمدن آن‌ها را نظاره‌گر باشد یا نه. درخت‌های خشکیده می‌افتند، حتی اگر گوشی نباشد که صدای سقوط‌شان را بشنود. جهان، آن‌طور که شوپنهاور آن را می‌خواند «تصورِ من» نیست؛ بلکه واقعیتی قطعی است که شما و من زاییده‌های گذرای آنیم.
تپولی خواه
۲
همسرش خود را برای او نمی‌آراید، مگر زمانی که او دور است و در ذهنش حضور ندارد. همسرش را مدام در لباس راحتی ژولیده‌ای می‌بیند، درحالی‌که در تمام طولِ روز زن‌هایی می‌بیند که خود را آراسته و موها را فر داده‌اند، که زانوهای دلربا، مانتوهای جذاب و عطرهای اغواکننده‌شان هر ساعت او را به ورطه خیانت می‌خواند. اما او سخت می‌کوشد عاشق همسرش باشد و به‌طور منظم و دقیق روزی دو بار او را می‌بوسد.
imaanbaashtimonfared
۱
او می‌خواهد همه‌چیز را، از جغجغه‌اش گرفته تا ماه، در دست بگیرد و مزه کند. باقی، چیزهایی است که با تقلید می‌آموزد، گرچه والدینش فکر می‌کنند که از پند و اندرزها می‌آموزد. آن‌ها مهربانی را به او می‌آموزند، و بعد کتکش هم می‌زنند. آرام سخن گفتن را یادش می‌دهند و سرش داد هم می‌زنند. بی‌تفاوتیِ رواقی‌گونه به مال و منال را یادش می‌دهند و خودشان بر سر تفکیک درآمدهایشان با هم دعوا می‌کنند. راستگویی را یادش می‌دهند و مهم‌ترین پرسش‌هایش را با دروغ جواب می‌دهند. بچه‌های ما با نمایشِ تقلیدشان از ما و نشان دادن آنچه درواقع هستیم، باعث رشد و پرورشمان می‌شوند.
imaanbaashtimonfared
۱
ژرف‌ترین تجربه‌های مسیر زندگی، پس از شریک بودن در شادی و اندوه همسرمان، رنج‌ها و لذت‌هایی است که فرزندان ما و فرزندان آن‌ها به ما می‌دهند
imaanbaashtimonfared
۱
مجازات اعدام لازم نیست، اما احکام زندان برای جُرم‌های بزرگ نباید به‌راحتی با اعمال نفوذها و دریافت عفوهای مشروط کوتاه شوند، و نباید بگذاریم مجرمان با دادخواهی‌های مبتنی بر «جنون آنی» از مجازات بگریزند
پویا پانا
۱
درباره اعتقاد دینی چه می‌توان گفت اکنون‌که داروین و علم، خدا را از تخت حکمرانی‌اش در آسمان پایین کشیده و به‌جایش چیزی جز تشویش حزن‌انگیز اگزیستانسیالیست‌هایی چون ژان‌پل سارتر باقی نگذارده‌اند؟
پویا پانا
۱
دانش رشد می‌کند اما خِرد اگرچه طی سالیان می‌تواند افزون شود، همپا با گذشتِ قرن‌ها پیش نمی‌رود.
پویا پانا
۱
اینجا و همه‌جا محل نبرد برای هستی است؛ زندگی با جنگ گره خورده است؛ گره‌ای کور. همه زندگی‌ها به بهای زندگی‌های دیگر جریان دارند، واندام‌ها اندام‌های دیگر را تا ابد می‌خورند. این تاریخ است، دور باطلی از تکرار بی‌انتها: جوان‌ها با چشمانی پراشتیاق همان اشتباهات ما را تکرار خواهند کرد، با همان رویاها راه را گم خواهند کرد، رنج خواهند برد، مبهوت خواهند شد، و سرانجام تسلیم شده، و پیر خواهند شد.
پویا پانا
۱
بیرون، روی شاخه‌های سبز، پرندگان نغمه شادی سرمی‌دهند، و خروسِ صبحگاه سرودش را نثار خورشید می‌کند. نور بر دشت‌ها جاری می‌شود؛ غنچه‌ها گشوده می‌شوند و ساقه‌ها پرغرور قد می‌کشند و سرها را بالا می‌آورند. خون در رگ درختان طغیان می‌کند. اینجا کودکان‌اند؛ چه چیز این‌قدر پرنشاطشان ساخته که چنین دیوانه‌وار و بی‌خستگی روی علف‌های شبنم‌زده می‌دوند، می‌خندند، دنبال می‌کنند، می‌گریزند، به نفس‌نفس می‌افتند؟ عجب نیرو، عجب روحیه و عجب شادمانی‌ای! به مرگ وقعی می‌گذارند؟ می‌آموزند و پروبال می‌گیرند و عشق می‌ورزند و تلاش می‌کنند و می‌آفرینند، و پیش از آنکه بمیرند، زندگی را، شاید ذره‌ای، فراتر می‌برند. و وقتی درمی‌گذرند، مرگ را با فرزندانشان فریب خواهند داد، با تیماری مادرانه و پدرانه، فرزاندانشان را کمی بهتر از خود خواهند ساخت. زندگی پیروز می‌شود.
پویا پانا
۱
زندگی خود می‌تواند آن خدای تازه باشد.