جملات زیبا از متن کتاب حضرت محمد (ص) | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب حضرت محمد (ص)

کتاب حضرت محمد (ص)

قصه‌های زندگانی چهارده معصوم (ع)؛ ۱

۴.۴(از ۳۲ رأی)
نوع کتاب

قیمت:

۳۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy
خدیجه، با دلبستگی ویژه‌ای که به محمد (ص) پیدا کرده بود، در کنار او احساس آرامش و خوش‌بختی می‌کرد. محمد (ص) نیز خدیجه را بسیار دوست می‌داشت.
سپیده دم اندیشه
۲۶
خورشید که به خانه‌های گِلین سلام داد، چشمهای آمنه از شادی پُر از اشک شد و صدای هلهله در زمین و آسمان پیچید. نوزاد آمنه، پسرکی ملیح و زیباروی بود که ناف‌بریده و ختنه‌شده قدم به دنیا نهاد و نوری تابان از وجود مبارکش ساطع شد؛ آن‌گونه که زمین و آسمان را روشن ساخت.
𝔏𝔦𝔪𝔬𝔬
۱۳
سپس لحظه‌ای با سکوت گذشت. آنگاه، رسول خدا (ص) ادامه داد: «من در میان شما، دو چیز گرانبها به یادگار می‌گذارم: یکی کتاب خدا و دیگری اهل‌بیت خودم را. این دو، از یکدیگر جدایی ندارند. هرگاه از آنها پیروی کنید، گمراهی به سراغ شما نخواهد آمد و رستگار می‌شوید.» پیامبر خدا (ص) نفس عمیقی کشید و افزود: «مبادا این دو یادگار گرانقدر را از دست بنهید و تنها بگذارید!»
فاطمه ا
۶
پیامبر خدا (ص) عملاً نشان داد که هر پایگاه، هر کردار، هر گفتار و هر نوشتاری که نام دین بر آن باشد؛ اما محتوایش در حقیقت ضد دین، غیرخدایی و منافقانه باشد، پلید و محکوم است!
علی ساقی
۳
- دیدم به ناگاه درختی از پشت من رویید و چندان رشد کرد و بالنده و بلند شد که سر به آسمان می‌سایید. آن‌چنان که گویی شاخه‌هایش تمامیِ مشرق و مغرب را فراگرفت. بعد نگاه کردم و دیدم چنان نوری از آن درخت می‌تابد که دَه‌ها برابرِ نور خورشید است. آنگاه عرب و عجم را در برابر آن درخت، به‌حالت سجده دیدم. لحظه‌به‌لحظه نور و روشنی آن افزایش می‌یافت و عظمتش فزونی می‌گرفت. گروهی از مردم قریش اراده کردند که آن درخت را برکَنَند؛ اما همین‌که نزدیک آن رسیدند، جوانی را مشاهده کردم که آنان را می‌گرفت، پشتشان را می‌شکست و دیده‌هایشان را بیرون می‌آورد! در آن هنگام خواستم شاخه‌ای از آن درخت برگیرم؛ ولی همین‌که دست بلند کردم، آن جوان مرا صدا زد و گفت: «بهرهٔ آن درخت، مال گروهی است که بدان درآویخته‌اند!» و این‌جا بود که هراسان، دیده گشودم
Oubliée
۱
بدانید که از هیچ‌کس بیش از توانایی‌اش، چیزی نخواسته‌اند
کاربر ۲۴۰۱۰۰۳
۱
«به خدای یگانه ایمان بیاورید و به کلمهٔ مقدسِ «لا اله الا الله» گواهی و شهادت بدهید و بپذیرید که من فرستادهٔ اویم. برای خداوند شریک نینگارید. به پدرها و مادرهای خود نیکی روا دارید. فرزندان خویش را از بیمِ نداشتن روزی نکُشید. گِرد زشتیها و پلیدیها نگردید. خون کسی را به‌ناحق نریزید. اموال یتیمان را نخورید. در کیل و وزن، حق یکدیگر را بدهید. به عهد خود وفا کنید... . و بدانید که از هیچ‌کس بیش از توانایی‌اش، چیزی نخواسته‌اند.»
کاربر ۲۴۰۱۰۰۳
۱
«غمگین نباش! خدا با ماست.»
setayeshmadah
۱
یک شب هم که امام‌علی (ع) برای دیدار دوست و رهبرش، حضرت محمد (ص) به غار ثور رفته بود، پیامبر گرامی سفارشهای لازم را به او کرد و دستور داد طلبهای طلبکاران و امانتهای مردمان را به آنها بدهد. آنگاه، حضرت علی (ع)، بنا به‌فرمان رسول خدا (ص) یک شتر و یک راهنما به غار فرستاد و حضرت با همسفرش سوار شتر شد تا به یثرب برود. ***
کاربر ۴۲۵۰۰۸۷
۰
روز موعود که فرا رسید، نمایندگان نجران صف‌درصف نشسته بودند و انتظارِ آمدن پیامبر (ص) را می‌کشیدند. بزرگان آنها سر در گوش هم می‌کردند و می‌گفتند: «اگر محمد با جمعیتی آراسته و انبوه بیاید، معلوم می‌شود که قصد دارد شُکوه نیرو و قدرتش را به رخ ما بکشد. آن‌وقت روشن می‌شود که فرد راستگویی نیست! اما اگر فرزندان خویش را بیاورد و به دور از هرگونه شوکت و قدرت، گام در راه بگذارد، پیداست که اتکایش به خداست و راستگو و درست‌کردار و معتقد به نبوت خویش است.»
کاربر ۱۲۲۰۳۶۱۹
۰